– فکر نمی کنین یکی از علت هایی که در ایران نیروی مشتاق از اون جنسی که صحبتش شد کمتر داریم اینه که اونها داستانی برای زندگی خودشون ندارن یا حداقل رویایی ندارن؟

– به نظر من خیلی درست می گی و اینم یک واقعیت تلخ دیگه س. شما اگه با خیلی ها صحبت کنید و بپرسید رویات چیه، میگه من رؤیایی ندارم و این خیلی بده و احتمالاً این شکل دهی رؤیا یک بخشیش در دوران کودکی و بلوغ باید انجام بشه.

– من نظرم اینه که برای اینکه اون جنبش علمی مدنظر در کشور شکل بگیره بهتره به جای اینکه فقط به فکر افزایش ساختمان های پژوهشگاه ها باشیم بر روی رؤیا سازی فشار بیشتری بذاریم، نظر شما چیه؟

– درسته و من کاملاً با شما موافقم. تو بحث ساخت روبات، هوش مصنوعی یا هر چیز دیگه … من کاملاً موافقم یعنی اون تأثیری که به کتاب روی ذهن بچه داره، غیر قابل جایگزینه و ای کاش که بچه ها همه رؤیا داشتن … اما کار سختیه.

به عنوان آخرین سؤال به نظر شما این درسته که می گن ما هر چیزی رو که بتونیم خیال کنیم اتفاق می افته یا یه جایی در این جهان وجود داره؟

– یه خرده فلسفیه؛ بدین معنی که فکر می کنم طیفی از فلاسفه معتقدن که تخیل آدم هم محدود به توانایی ها و امکانات اطرافه و بر اساس این نگاه اگر تو بتونی تخیلش کنی یعنی می تونی به وجودش بیاری … به نظرم می شه … آره هر چیزی رو که تخیل کنی، می شه انجامش داد، اما شاید نتونی براش بازار پیدا کنی، یه معلمی داشتیم دبیرستان می گفت که شما می تولید ذغال رو به طلا تبدیل کنید به شرطی که هزینه فرایند از ارزش محصول کمتر باشه پس در این قالب هم نگاه کنی همه چی در دسترسه، اما لزوماً اقتصادی نیست.

خیلی از رؤیا ها اینطوری بوده، مثلاً سفر به ماه هم اقتصادی نبود. هنوزم نیست. بله و آقای ایلان ماسک در اسپیس ایکس داره سعی می کنه که سفر به فضا رو اقتصادیش کنه.

درسته و شاید مکمل حرف معلممون این باشه که با اون جوری باشه که هزینه فرایند کمتر از ارزش محصول نهایی باشه و یا این که یک سرمایه گذاری بشه معمولاً از طرف دولت ها، تا این بالا بودن هزینه فرایند را جبران کنه تا شما به محصول برسی و بعد شروع کنی به اقتصادی کردنش … اما به نظرم این جمله واقعیت داره که هر چیزی رو که تخیل کنید می تونه به واقعیت تبدیل بشه، اما فرهنگ سازی فناوری و ایجاد خیال و رؤیا که بتونه به افراد از درون انگیزه بده و مشتاق کنه به نظرم خیلی حوزه جذاب و مفیدیه.

من واقعاً به این بحث مشتاقم و فکر می کنم این از اون حوزه هایی است که در این شلوغی ها در موردش غفلت شده … و به نظرم برای اجرایی کردن خیال پردازی ها باید از پایین به بالا طراحی کرد. متاسفأنه کشورهای نفتی بالا به پایین هستن و فکر می کنن صرفاً با خرج کردن پول، البته اون هم پول های ناچیز، اونم طی شش ماه می شه یه خیال رو به واقعیت تبدیل کرد؛ اما اگر بدنه جامعه از پایین به بالا شکل بگیره، این اتفاق خوب می افته؛ مثلاً واترلوی کانادا یکی از نمونه های موفق اجتماعات طراحی پایین به بالاست و از موفق ترین اجتماعات استارت آپی دنیا … می گن سیلیکون ولی، اتفاق افتاد.

اما خیلی جاها دارن برای خودشون سیلیکون ولی رو طراحی بالا به پایین می کنن که جواب هم نمی ده، اما کانادایی ها در واترلو با طراحی پایین به بالا به موفقیت رسیدن … و نهایتاً این کاری که شروع کردید خیلی ارزشمنده ولی زمان بره و تأثیراتش حتماً در بلند مدت مشخص خواهد شد. به شرطی که عجله نداشته باشیم.

خیلی ممنون گفتگوم که با دکتر تموم شد و از هم خداحافظی کردیم به این فکر افتادم که در همون فیلم “گزارش اقلیت” فناوری های دیگه ای هم بود؛ مثل قدرت پیش بینی اتفاقات ناگوار مثل قتل و … از قبل، تا پلیس بتونه قبل از اینکه جرمی اتفاق بیفته مجرم رو دستگیر کنه (که البته بحث اصلی فیلم هم همین موضوع است که آیا می شه کسی رو قبل از اینکه واقعا جرمی رو مرتکب بشه دستگیر کرد ؟)

اما کاش برای جلوگیری از واقعه پلاسکو هم ما چنین فناوری رو داشتیم تا پیش بینی کنیم، یا اینکه پلاسکو جوری طراحی شده بود که اصلاً آتش نمی گرفت یا اگه می گرفت خودش می تونست خودش رو خاموش کنه یا حداقل آتش نشان ها بدون اینکه وارد بشن می تونستن از راه دور آتش رو خاموش کنن؛ مثلاً به وسیله روبات ها یا درون ها و … که ایده های زیادی برای تمام این ها چه در داستان های علمی تخیلی و چه در عالم واقعیت مطرح شده است، اما این به همت ما بستگی داره که می خواهیم این ایده ها رو روزی به واقعیت تبدیل کنیم یا نه؟، آیا اصلاً چنین رؤیایی داریم؟!

پایان

 

 

 

 

 

موسسه آوا –داستان