در باره تجربه کاریتون تو ایران چی؟

یه اتفاق ناخوشایندی که در ایران می افته اینه که یه اصطلاحی هست که می گن محدودیت چی می یاره؟

خلاقیت میاره

بعضی ها اشتباها فکر می کنند که نوآوری می یاره، خلاقیت میاره. نوآوری یک مفهوم خیلی بزرگتر و بالاتره، یعنی شما باید ذهن های آسوده داشته باشید که بتونن خیال پردازی کنن و بعد سرمایه های خوبی داشته باشید که این افکار رو ببره جلو، نه اینکه کاملاً به واقعیت تبدیلش کنه، اما تا یک جایی ببرتش جلو تا از سطح تخیل به سطح واقعیت بیاد، حالا تجاری سازی نشده، خب نشده،

اما اون خیال می افته در مسیر واقعی شدن. این قضیه نوآوری در ایران به شدت دچار مشکله، افراد در جاهایی کار می کنند و خلاقیت به خرج می دهند و مشکلات رو با هزینه های کمتر یا با راه های بهتری حل می کنند، ولی براساس تجربه من در اینجا در یک سال و نیم اخیر ما نوآوری انجام نمی دیم، چون نوآوری نیاز به اون افکار و افراد دارد و نیاز به سرمایه های هنگفت جدی داره؛ مثلاً ما در همون شرکت تالمیک واقعاً از همون روز اول معتقد بودیم که می خواهیم مرزهای تکنولوژی رو به جلو حرکت بدیم. چون می دونستیم که در بازار چنین چیزی نیست؛

حتی در دانشگاه ها چنین امکانی نیست. ممکنه پایه هاش باشه که بود، ولی اون کاری که ما می خواستیم بکنیم وجود نداشت. اما اکثر کارهایی که اینجا می شه در ایران به دلایل مختلف در جاهای دیگه وجود دارند و ما می خواهیم قیمتش رو کمتر کنیم یا تغییراتی درش ایجاد کنیم.

فکر می کنین تأثیر داستان ها برای ایجاد این آدم های مشتاق که شما روی اونها تأکید هم دارید چیه؟

– به نظر من این یک فرایند پسیوه! شما نمی تونین به طور آگرسیو یا پخش فیلم، اشتیاق رو تزریق کنید. توی یک فرایند پسیو در دوران رشد، این موضوع در فرد شکل می گیرد و این آرزو و انجام نوآوری برای دستیابی به اون در ذهن بچه شکل می گیرد و برای همین فکر می کنم روی کودکان تأثیر بیشتری داره تا بزرگسالان. می شه از کمیک استریپ ها شروع کرد که از ساخت فیلم به مراتب هزینه کمتری داره و می تونیم اینجا سرمایه گذاری کنیم تا این خیال و آرزویی که می خواهیم رو درذهن بچه ها ایجاد کنیم.

– به نظرتون اگر مثلا دانشجوهای دانشگاه شریف رو ترغیب کنیم، حالا به روش های مختلف، که فناوری هایی رو که در حال توسعه اون هستند رو در قالب داستان های علمی تخیلی مثلاً ایران پنجاه سال بعد، ایران ۱۴۴۶، که نشون بدن جامعه ایرانی با این فناوری ها در آن سال، چه شکلیه، آیا این مورد استقبال قرار می گیره؟ فکر می کنم مورد استقبال قرار بگیرد، اما اگر در قالب فقط یه کنفرانس یا همایش باشه، اونقدر بُرد و اثر گذاری نداره.

باید از پلتفرم های دیگه ای استفاده بشه تا این اثر رو به میلیون ها نفر برسونه، مثلاً یکی از دانشجو های دانشگاه استنفورد در مقطع .Ph . D به خاطر مشکلاتی که با استاداش داشت، انصراف داد و وب سایتی راه انداخت برای انتشار یک سری کمیک استریپ از وضعیت بد خیلی از دانشجویان Ph.D در آمریکای شمالی که استادها و جامعه با اونها چه جور برخورد می کنن و مخاطب های زیادی جذب کرد، اونقدر که دانشگاه ها ازش می خوان بره سخنرانی کند، حتی از روش فیلم ساخته شده؛ چون پلتفرم اثر گذاری رو در سطح وسیعتری انتخاب کرده بود. اما همایش با این همه زحمت و هزینه، مخاطبش نهایتاً هزار نفره. ولی فکر می کنم ایده خوبیه اما باید پلتفرم مناسبی براش انتخاب کرد.

الان پروژه علمی تخیلی دارید؟

الان کاری که داریم می کنیم ساخت سامانه نظارت هوشمنده. به طوری که شما روی گوشی موبایلت تمام اطلاعات خونه تو داشته باشی و هم اطلاعات رو بتونی ببینی و هم کنترل کنی. برای خیلی ها ممکنه این علمی تخیلی باشه، ولی برای بعضی ها، دیگه خونه هوشمند یک چیز پذیرفته شده است . الان داریم این کارو می کنیم، ولی برای اینکه بتونیم به مردم بفهمونیم که این چه پتانسیل هایی داره سعی می کنیم کاری کنیم که افراد بتونن خودشون رو بذارن جای فردی که خونه هوشمند داره و درک کنن که این چه قابلیتی به اون ها اضافه می کنه. خوب خیلی سخته برای یه تیم کوچیک که هم توسعه بده، هم بازاریابی کنه و هم فرهنگ سازی. البته بحث هوشمند سازی هنوز هم یک بستر تخیلیه؛ حتی در آمریکای شمالی که این بحث ها می شه هنوز به طور جدی وارد مصرف بومی نشده .

فرض کن اگه یک دوره پنجاه ساله از تخیل تا واقعیت باشه احتمالاً موضوع هوشمند سازی توی سال ۳۰ تا ۶۰ باشه، ۷۰ تا ۸۰ درصد مسیر رو رفته و داره می رسه به واقعیت … ممکنه شما بخوای وارد تخیلی بشی که اول راهه یا ۳۰ یا ۶۰ درصد اول کاره که خوب سخت تره. می بینید که خود هوشمند سازی محیط که الان برای خیلی ها پذیرفته شده است، اما خب کو؟ کجاست؟

هنوز نمی بینیش و برای خیلیا می تونه آرزو و تخیل باشه و همین داستان های علمی تخیلی باعث شده که افراد فکر کنن که دیگه تمام کارش انجام شده، اما اگه ازشون بپرسی که شما داریش؟ می گه نه؟

ادامه دارد…

 

 

 

 

 

موسسه آوا –داستان