گفتگو با دکتر پدرام عطایی

آخرین پنج شنبه دی ماه ۱۳۹۵ بود و من در رویداد IT weekend دانشگاه صنعتی شریف شرکت کرده بودم؛ درست همون روزی که پلاسکو فرو ریخت و ما رو عزادار آتش نشان های فداکارمون کرد. به جز این واقعه تلخ بقیه اتفاقاتی که در سالن جابر بن حیان افتاد برای من شیرین بود؛ از سخنرانی اوّل گرفته که آقای دکتر حمید رضا ربیعی رئیس پژوهشکده فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته دانشگاه شریف با بیان اقدامات نابشون منو ذوق زده کردن، تا سخنرانی هستم، دکتر جعفر محمدی درباره Crowd Funding که موضوع مورد علاقه منه و من چیزهای زیادی از تجاربی که بیان فرمودند یاد گرفتم.

اما سخنرانی نهم که آخرین سخنرانی هم بود، منو واقعاً شگفت زده کرد و باعث شد دوباره به قانون جذب ایمان بیارم. (این قانون به طور خلاصه میگه که وقتی شما درباره چیزی عمیقاً فکر می کنین، اون چیز به طور ناخوداگاه به سمت شما جذب می شه) این برای من یعنی این که دکتر پدرام عطایی سخنرانی خود شو اون روز این جوری شروع کرد داستان از فیلم گزارش اقلیت شروع شد، سال ۲۰۰۲، تو این فیلم شخصیت اول فیلم با حرکت دست مانیتور روبروی خودش رو کنترل می کند. این توانمندی سال ها مورد توجه خیلی از افراد قرار داشته و دوست داشته اند که در زندگی روزمره خود این توانمندی را داشته باشند و بتوانند دستگاه های اطراف خود رو کنترل کنند…”. این واقعاً عالی بود؛ یعنی همون چیزی که من مدت هاست عمیقاً در بارش فکر می کنم. ( البته کمی از فکر جلوتر رفتم و کارم به اقدام و عمل هم رسیده!)

یعنی داستان سرایی علمی تخیلی و تأثیرش بر توسعه فناوری و ایجاد نوآوری، برای همین خیلی دوست داشتم که گفتگویی با دکتر عطایی داشته باشم و نظرش رو در این باره بدونم اما به خاطر شلوغی کاری دو ماه آخر سال ۹۵، قرار گفت و گوی ما شد آخرین سه شنبه فروردین ماه ۱۳۹۶ ساعت ۲ بعد از ظهر در دانشگاه صنعتی شریف. طبق قرار ساعت ۲ رسیدم به مجتمع خدمات فناوری. خیلی از فضا سازی و دکوراسیون شیشه ای و مخصوصاً پله ها خوشم اومد، اما دم درب اتاق دکتر که رسیدم دیدم همه جا شیشه است و نتونستم درب و تشخیص بدم، در این فکر بودم که اینجا دربش کجاست که یکی از درب های شیشه ای روبروم باز شد و دکتر اومد بیرون …

شهریان؟ بله؟

پس دم درب واسه ورود مشکلی نبود؟ نه خدا رو شکر بریم کافی شاپ دانشگاه بشینیم، یه چیزیم بخوریم؟

خیلی هم خوب میشه.

دکتر از اون شخصیت هایی داشت که من می تونستم باهاش احساس راحتی کنم و به نظرم خیلی دوست داشتنی رسید. در راه کافی شاپ توضیحاتی در باره کار این مجتمع خدمات فناوری و شرکت هایی که داخلش مستقر هستن به من داد و منم باب صحبت رو با معرفی خودم و حوزه داستان سرایی باز کردم. به کافی شاپ که رسیدیم دکتر یه آمریکانو سفارش داد و منم یه چایی، دکتر پیشنهاد قهوه یا چیزه دیگه ای رو داد، امّا من گفتم که اصولاً نهار می خورم که بعدش چایی بخورم و دکتر هم به این حرفم حسابی خندید.

از دکتر پرسیدم شما توی اون سخنرانی با این جمله شروع کردید که داستان از فیلم گزارش اقلیت شروع شد…” فکر می کنین واقعاً چقدر یک داستان علمی تخیلی حالا چه در قالب فیلم، کتاب و … می تونه در توسعه فناوری و ایجاد نوآوری تأثیر گذار باشه و اگه تأثیر گذاره، این تأثیر چطور اتفاق می افته؟

تجربه من در کانادا و اون تیم نشون داد که واقعاً یه شرکت موفق و تیم موفق نیاز جدی به حداقل ۱۰ درصد نیروی انسانی خلاق، پر انرژی و خستگی ناپذیر داره و این صفات، همش به یک حالت درونی آدم بر می گرده، یعنی اون آدم از درون بخواد که به اتفاقی بیفته.

تو اگر میلیون ها دلار پاداش به پاش بریزی و هزارتا کلاس هم براش بذاری فایده ای نداره، اما اگه طرف از درون حس علاقه و حس تعلق داشته باشه به اینکه من بتونم رؤیای دوران بچگیم رو به واقعیت تبدیل کنم، اینکه من بتونم اون کتابی که می خوندم رو در دنیای واقعیت شبیه سازیش کنم هیچ چیزی وزن این رو نداره و بچه هایی که اونجا بودن، دوستان و همکارانی که داشتیم که حالا یکی شون رو من استخدام کردم و یکی دوتا شون هم که از قبل بودن، من این رو می دیدم که این موضوع چقدر موتور محرکه بود و بدون این ها واقعاً سیستم می خوابه، ..

یعنی الان که شما در باره این موضوع گفتید و من یکم دقت بیشتری کردم خیلی توی تیم سازی کمک می کنه و توی پایین آوردن هزینه توسعه فناوری ها. می دونی اگه اون هدف، عشق و علاقه من باشه من احتیاج ندارم که یه نفر بیاد بهم این قدر دلار با این قدر تومان بده که من این کار رو انجام بدم؛ خودم میرم دنبالش.

ادامه دارد…

 

 

 

 

موسسه آوا –داستان