چکیده

ریشه و اساس خلاقیت، ادراک حقیقتی نو و فهمی تازه است. این نوفهمی مبتنی بر سیر و فرایندی است که در قرآن با واژه فقه توصیف می‌شود و توسط قلب انسان انجام می‌گردد. هدف از این نوشتار شناخت بیشتر دستگاه ادراک انسان، عوامل تأثیرگذار بیرونی و درونی و نحوه ارتقاء کارکرد آن در امر فهم و ایجاد قوه نوفهمی است.

مقدمه

به عقیده بسیاری از دانشمندان، اغلب اکتشافات بزرگ از نوع برق و جهشی بوده که ناگهان در ذهن دانشمند درخشیده است. این افراد، خلاقیت و مبدأ فرضیّه­های علمی را نوعی الهام به دانشمند تلقّی می­کنند، اما درباره اینکه چگونه این الهام شکل می­گیرد، بیان روشنی ندارند.

اینشتین می­گوید: “کشف یک قانون بنیادی در طبیعت، الهامی از جانب خداست.” و غزالی معتقد است که “بشر یک سلسله اطّلاعات دربارۀ داروها و علاج‌ها و همچنین نجوم دارد که تصور نمی­رود از طریق تجربه توانسته باشد آنها را به دست آورد، فقط باید گفت لطف الهی از طریق الهام، بشر را هدایت کرده است.” همچنان که خواجه نصیرالدین طوسی نیز ابداع برخی صنایع را برگرفته از الهام می­داند. و بالاتر از همه، امام صادق (ع) دربارۀ نحوه پیشرفت بشر در علم طب می­فرماید: “اوست که آفریده و این خواص را در آنها (گیاهان دارویی) به ودیعه قرار داده و علمش را به دل هرکه تقوا داشته باشد، الهام می‌فرماید.”[۱]

خلاقیت با هر تعریفی که برای آن در نظر بگیریم، دارای رکنی ناگزیر است که همانا نوفهمی و ادراک حقیقتی تازه می­باشد. برای شناخت فرآیند نوفهمی لازم است که فهم در قرآن مورد تحقیق و تحلیل قرار گیرد و برای دستیابی به نوفهمی و تقویت آن از فرآیند و ارکان آن استفاده گردد. فهم فرایندی است که از ورود داده‌هایی به دستگاه ادراک انسان شروع می‌شود و این داده‌های خام توسط قوه فکر مورد پردازش قرار می‌گیرند تا آماده استخراج و انتزاع معانی گردند و به اطلاعات تبدیل شوند. سپس قوه عقل به روابط جزئی بین معانی علم و احاطه می‌یابد و در نهایت، فهم روابط کلی بین امور را خداوند به انسان الهام می‌نماید. ریشه فَهَمَ (ف- ه- م) و لَهَمَ (ل- ه- م) که هر دو یک بار در قرآن به کار رفته‌اند، دارای دو حرف مشترک می‌باشند و به عقیدۀ برخی مفسّرین، این نشانگر ارتباط معنایی قوی بین این دو واژه است. براساس مفاهیم قرآنی، تلاش انسان در فرایندِ فهمیدن که بسترساز نوفهمی در آدمی است، فقه می­باشد. فقه در زبان عربی به معنی فهمیدنی است که از راه دقت و تأمل حاصل شود[۲] و فهم الهامی است که مقصد و انتهای فرایند فقه می­باشد؛ مانند تدبر که مقصد تفکر و انتهای سیر آن است. بنابراین آغاز فرایند فقه یا همان فهمیدن، تفکر در ورودی‌های دستگاه ادراک انسان یعنی محسوسات (به ویژه چشم و گوش) است تا آنها را آماده انتزاع معانی و روابط گرداند. سپس عقل روابط بین معانی را به­واسطۀ الهام درمی‌یابد و از روابط جزئی به سمت احکام کلی پیش می­رود که این اساس دستیابی به علمی نو و تازه است.

در خلاصهّ­الاذکار آمده است که در وقت مطالعه بخوانید:

الّلهمَّ أخرِجنی مِن ظُلُمات الوَهمِ و أکرِمنی بِنورِ الفَهم؛ خدایا مرا از تاریکی­های وهم بیرون آور و به نور فهم گرامی­ام بدار …

قلب؛ دستگاه ادراک انسان

ریشۀ فَهَمَ تنها یکبار در قرآن و در سورۀ انبیاء بکار رفته است:

فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَکُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ وَکُنَّا فَاعِلِینَ ﴿٧٩﴾

و آن (حکم حق) را به سلیمان فهماندیم و هر دو را حکمت و دانش داده بودیم و کوه‏ها را رام داوود کردیم که (با او) تسبیح می‏گفتند و پرندگان را نیز، آری ما این چنین کردیم.

طبق این آیه، حکم صحیح در قضاوت به حضرت سلیمان تفهیم شده و در انتهای آیه، بر جنبۀ الهام و فاعلیّتِ خداوند تأکید دارد. آنچه فهم حقیقتی مبتنی بر الهام را ممکن می‌سازد، زمینه‌سازی انسان و فراهم کردن بستر الهام است؛ تا حقایق به انسان روی آورد و نوفهمی را که منشأ علوم است، متحقق شود.

نزدیک ترین واژه به فهم در قرآن، واژه «فقه» است و تقریباً در تمامی ترجمه ها به معنای فهمیدن بکار رفته است. البته لازم است به تفاوت ظریفی که بین «فهم» و «فقه» وجود دارد اشاره شود. «فقه» به­معنای دقت، موشکافی و ریزبینی در امور است که از لوازم آن تفکر و عقل­ورزی می­باشد و سرانجام این سیر، فهم و علمی جدید خواهد بود. لذا لازمۀتبیین فرآیند خلاقیت (نوفهمی)، بررسی واژه «فقه» در قرآن است.

همان‌طور که شنیدن، قوۀ گوش انسان و دیدن، قوۀ چشم اوست، فقه یا فهمیدن در قرآن قوه‌ای است که به قلب نسبت داده می‌شود:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَـئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/۱۷۹)

و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم. [چرا که‌] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‌کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى‌بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند، آنها همان غافل‌ماندگانند.

بنابراین دستگاه ادراک انسان قلب او نامیده می‌شود. برای جلوگیری از این اشتباه که منظور از این قلب در قرآن، عضو تپنده جسمانی انسان در سینه او نیست؛ به این حدیث از نهج البلاغه توجه می‌کنیم:

کلُّ وِعاءٍ یَضیقُ بما جُعِلَ فیه إلّا وعاء العلم فإنّه یَتَّسِعُ به

گنجایش هر ظرفی با آنچه در آن نهند، تنگ می شود جز ظرف دانش که هر چه در آن نهند، گسترش می‌یابد.

و قلب، ظرف علم است؛ چنانچه امام صادق (ع) می فرماید:

 العلمُ نورٌ یَقذِفُهُ الله فى قلبِ مَن یشاء : علم نوری است که خداوند در قلب هرکه بخواهد، می­افکند.

بنابراین، محصول قوای عقل و فهم -که منسوب به قلب هستند- علم است و در قلب جای می‌گیرد و هرگاه علمی برای قلب حاصل شود، ظرفیت و پذیرش آن برای علم جدید بیشتر می‌شود..

سراسر فرایند فهمیدن از مواجهه ابتدایی با محسوسات تا فهم نهایی در اثر الهام، توسط قلب انجام می‌شود. در قرآن چهار بار چشم و گوش که ابزار درک محسوسات و ابتدای مسیر فرآیند نوفهمی­اند، همراه با فؤاد آمده­ است:

قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ ﴿الملک/ ٢٣﴾

بگو او کسی است که شما را هستی داد و برایتان گوش و چشم و دل قرار داد ولی شکر شما اندک است.

 فؤاد نام دیگر قلب است که به جنبه حرارت و محبت و عاطفۀ قلب اشاره دارد و مؤیّد این نکته است که قلب، حتّی در تعیین ورودی­های دستگاه ادراک نقش حیاتی دارد. گوش و چشم که مواجهات انسان با دنیا را محقق می‌سازند، تابع محبّت قلب نسبت به موضوعات بوده و معروف است که عاشق هرکجا رود، محبوب خویش را می‌بیند و حبّ قلبی محرّک و جهت­دهندۀ گوش و چشم در مواجهات است. به عنوان مثالی بسیار روشن: شما که اکنون خواننده این متن هستید، اگر نسبت به این موضوع از قبل علاقه‌ای نداشتید و یا کنجکاو نبودید، تا اینجا آن را نمی‌خواندید. بنابراین عدم میل و رغبت به موضوعات موجب می­شود که یا اصلا مواجهات ظاهری صورت نپذیرد و یا مواجهات ظاهری انسان موثر نبوده و فهمی جدید حاصل نگردد. لذا قرآن می­فرماید:

وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ ﴿الأعراف/١٠٠﴾

و طبع می‌زنیم بر قلوب آنان، پس دیگر نمی‌شنوند.

طبع شدن به معنی چاپ یک نقش بر روی چیزی مثل آینه است که در این صورت تبدیل به تابلو می‌شود و دیگر خاصیت آینه‌گی‌اش را از دست داده و از مواجهه با امور، تأثیر نمی‌پذیرد.

گفته شد که سیر تفکر با ورود داده‌های حسّی و مقدماتی به دستگاه ادراک انسان آغاز می‌شود. در تعریف تفکر درباره مواجهات نیز آمده است: هو تصرّف القلب و تأمّل منه بالنظر إلى مقدّمات و دلائل لیهتدى بها إلى مجهول مطلوب.[۳] تفکر عبارت است از تصرف قلب و تأمل توسط آن با نگاه به مقدمات و دلایل برای هدایت شدن به سوی مجهولی که مورد طلب است. بنابراین تفکر هم کار قلب و دستگاه ادراک می­باشد.

قرآن و تفکر

فهم، الهامی از جانب خداوند است که به انسان متفکر إلقاء می‌شود و تفکر، قابلیت انسان را برای دریافت الهام و فهمی نو فراهم می‌کند. در دیدگاه توحیدی هر علم و معرفت و فهمی، از جانب خدا به انسان افاضه شده و تمام علوم و پیشرفت‌ها و صنایع بشری را انسان از خداوند وام گرفته است. این علم و آگاهی و پیشرفت دو صورت دارد: ۱- صورت معمولی و تدریجی پیشرفت و علم و فهم که محصول تفکر عادی و معمولی بشر است و ۲- پیشرفت‌های جهشی و انقلاب‌های علمی که محصول تفکر خاص و متمرکز یعنی محصول طلب قوی و سوال جدی و توجه تامّ نفس انسان است؛ که در بحث خلاقیت بیشتر مدّ نظر هستند. در هر دو شکل ذکر شده، تفکر یک رکن اساسی و حرکتی است که از متکثرات متشتّت و متفرّق آغاز و خروجی آن توسط قوه عقل به یافتن نظم و ارتباطی واحد بین آنها و علمی جدید می‌انجامد.

قرآن از طرق متعدد، انسان را به تفکر سوق می‌دهد:

  • طرح صریح پرسش:

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ ﴿الأنبیاء/٣٠﴾

  • ایجاد پرسش از طریق طرح چالش‌های مفهومی ظاهری:

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿الحدید/٣﴾

در امثال این موارد، انسان از دیدن امور متضاد در کنار یکدیگر، درباره آن می‌اندیشد.

  • دعوت انسان به تطبیق مفاهیم قرآنی با احوال خویش:

لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿الانبیاء/١٠﴾

منظور این است که انسان می‌پرسد که هر آیه و یا نکته‌ای در قرآن چطور به او مربوط می‌شود.

  • دعوت انسان به فهم مقاصد قرآن یا تدبر:

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا ﴿محمد/٢۴﴾

دقت شود که تدبر مقصد و انتهای تفکر است و با آن آغاز می‌شود.

  • انتزاع معانی و حقایق از مثل‌های قرآن و تعمیم آن به سطوح مختلف عالم:

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَـذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا ﴿الإسراء/٨٩﴾

لازم است که انسان با شنیدن یک مثل درباره آن تفکر کند و وجه مثلیت آن را جستجو نماید.

  • درک معانی، اسرار و مقاصد قصص قرآن:

لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ  لِّأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَى وَلَـکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿یوسف/١١١﴾

لازم است که انسان با شنیدن یک داستان درباره آن تفکر کند و از ظاهر آن به معنا و باطنش عبور نماید که این معنی عبرت  است.

خلاقیت در نظام توحیدی اسلام مبتنی بر این ایده است که جوهر وجود خداست و او واحدی است که در همه کثرات جاری و ساری است و همه چیز از او آغاز شده و می‌توان این روح واحد را در همه چیز یافت. و یکتای واحد دارای سنت‌هایی بدون تغییر است که قوانین حاکم بر عالمند؛ به عنوان مثال در عالم مُلک، علوم طبیعی در پی کشف قوانینی است که در دیدگاه توحیدی منشأ واحد دارند. این دیدگاه به انسان طالب علم و فهم، اطمینان می‌دهد که برای طلب او جوابی وجود دارد و در نتیجه او را در یافتن پاسخ، راسخ‌تر و دلگرم‌تر می‌کند.

در این دیدگاه، علم چیزی جز کشف قوانین و قواعد کلی حاکم بر امور نیست؛ مثلا در مورد قانون جاذبه نیوتونی می‌گوییم که هر جرم نقطه‌ای دارای یک میدان گرانشی است که با عکس مجذور فاصله از آن جرم متناسب است. این قانون واحدی است که بر همه اشیاء و کثرات حاکم است و با تفکر درباره طبیعت کشف شده است.

خردورزی (عقلیدن): قوّه قلب انسان

عقل‌ورزی یا عقلیدن[۴] نیز که همانا کشف ارتباط بین معانی است، قوّه و کار قلب است:

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور (حج/۴۶)

آیا در زمین گردش نکرده‌اند، تا قلب‌هایی داشته باشند که با آن عقل‌ورزی کنند یا گوش‌هایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشم‌ها کور نیست لیکن قلب‌هایی که در سینه‌هاست نابیناست.

عقل در فرایند فهمیدن، چراغ راه است و درست و نادرست را در برقراری روابط تشخیص داده و انسان را محدود به خیر و درست می‌نماید.

العقل نورٌ فی القلب یُفرق به بین الحق و الباطل‏: عقل نوری در قلب است که با آن حق و باطل جدا شود. [۵]

الهام نیز از طریق دریافت عقلی تحقق می­یابد:

الْعَقْلُ یُلْهِمُهُ اللهُ السُّعَدَاءَ : عقل چیزی است که خداوند به سعادتمندان الهام می‌نماید.[۶]

و محصول عقل‌ورزی انسان علمی است که به آن احاطه می‌یابد و در قلب او جای می‌گیرد:

أَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللهُ فِى قَلْبِ مَنْ یَشآءُ : علم نورى است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد مى‌افکند.[۷]

شماتیک زیر به تشریح فرآیند نوفهمی (خلّاقیت) می­ پردازد:

بر اساس قرآن و روایات، فرآیند نوفهمی را می­توان بطور خلاصه به شکل بیان کرد:

تفکر حرکتی است که در جهت حبّ و همّ قلبی[۸]، از محسوسات (به ویژه چشم و گوش) که ورودی‌های ادراکات انسان هستند، آغاز گشته تا به آستانه معقولات و معانی برسد. روابط بین معقولات و معانی را قلب با عقل‌ورزی از طریق الهام الهی دریافت می‌کند؛ و علم جدید در قلب انسان به عنوان ظرف علم جای می‌گیرد. همان‌طور که گفته شد، چشم و گوش مجرای ورود مواد اولیه تفکر هستند و جالب اینکه از نظرگاه قرآن، حتّی این ورودی‌ها هم تابع فؤاد انسان، یعنی جنبه حرارت و میل و حبّ قلبی اوست. بنابراین اگر قلبی به بیان قرآن، در حجاب باشد و نسبت به موضوعی طبع شده باشد، توانایی نوفهمی و کسب علم در آن راستا را نخواهد داشت. چرا که فقدان حبّ قلبی موجب می شود که سمع و بصرِ انسان در مواجهاتی که با جهان پیرامون دارد، در راستای موضوع مدّ نظر فعّال نشده و کمالِ تفکّر که مقدّمه عقل ورزی و نوفهمی است شکل نخواهد گرفت.

قلب؛ ملکوت انسان است

در برخی آیات قرآن، قلب به معنی باطن و ضمیر انسان به کار رفته است:

یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّـهُ أَعْلَمُ بِمَا یَکْتُمُونَ ﴿آل‌عمران/١۶٧﴾

با دهانهایشان می­گویند آنچه در قلبهایشان نیست و خدا به آنچه پنهان می­کنند داناتر است

ملکوت در قرآن، باطنِ عالَم مُلک و ظاهر است و قلب انسان ملکوت او است. ملکوت ریشه و مبنای دنیاست و آنچه که در عالم ظاهر دیده می‌شود، از ملکوت ناشی می‌شود: از کوزه همان برون تراود که در اوست. و اینکه قلب در قرآن درون صدر جای دارد به این اعتبار است که صدر لایه بیرونی قلب و محیط به آن است و صادرات اخلاقی انسان از قلب نشأت می‌گیرد. احسانِ واقعی انسان در عالم ظاهر، کارکرد تقوای قلبی و باطنی اوست.

لَن یَنَالَ اللَّـهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَـکِن یَنَالُهُ التَّقْوَى مِنکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ ﴿حج/٣٧﴾

هرگز [نه‌] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید، ولى [این‌] تقواى شماست که به او مى‌رسد. این گونه [خداوند] آنها را براى شما رام کرد، تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید و نیکوکاران را مژده ده.

یعنی اینکه از احسان آدمی مانند قربانی کردن، تنها تقوای انسان و خلوص قلبی او به حساب می‌آید و اگر عمل نیک انسان نشأت گرفته از قلبی پاک و نیّتی خالص باشد این عمل به‌عنوان احسان در نظر گرفته شده و علم و حکمت را به‌عنوان ثواب و پاداش برای او به ارمغان خواهد آورد:

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا و َکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿یوسف/٢٢﴾

در نتیجه عمل انسان در عالم ملک منوط به ملکوت و قلب انسان است و نکته بسیار حائز اهمیت اینکه بر علم انسان تأثیر گذار است.

جهان مادی و فیزیکی که در آن زندگی می‌کنیم، در معارف اسلامی عالم مُلک نامیده می‌شود. عالم مُلک سایه و اثر جهان و عالمی بزرگتر از خود است که ملکوت نامیده می‌شود و به مثابه ریشه و باطن عالم مُلک است. اعمال و افعال ظاهری انسان در عالم مُلک، با ریشه و باطن خود در عالم ملکوت سنجیده و ارزش‌گذاری می‌گردند و اگر باطنی سالم و خالص نداشته باشند فاقد ارزش و حتی سزاوار عقاب خواهند بود.

مثالی دیگر برای این قاعده که خداوند به قلب انسان می‌نگرد این است که ریا می‌تواند انفاق را به عملی مذموم تبدیل نماید. برای نمونه خداوند در مــورد صدقه که عملی ذاتاً نیک است، ثواب و عدم ثواب و حتی عقــاب را منوط و متوقف بر نیّت صـدقه دهنده قرار می­دهد و در آیه ۲۶۴ سوره مبارکه بقره، انفاقی را که به همراه نیّت ریایی است، به شدت مذمت کرده و آن را ناشی از عدم ایمـان به خدا و روز جزا می‌داند و در انتهای آیه با جمله «والله لا یهدی القوم الکفرین» این عمل را نشأت گرفته از کفر باطنی می‌داند. درحالـــی که درآیات ۲۶۱ و ۲۶۵ همین ســوره عمــل انفاق را درصورتی که فی سبیل الله و به نیت کسب رضایت الهی باشد ماندگار دانسته و برای آن اجر و پاداش قرار می‌دهد.

مسجد ضِرار، اشاره‌ای دیگر به اعمال به ظاهر نیکی است که باطن و ریشه سالم ندارند.[۹]

و حتّی نماز خواندن با نیت ریا عملی مذموم در قرآن شمرده شده است: فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ ﴿۴﴾ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵﴾ الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ ﴿ماعون/۶﴾

ملکوت انسان که قلب اوست نیز دارای باطنی است که ملکوت اعلی یا جبروت نامیده می‌شود. باطن قلب یا جبروت انسان، جایگاه علم و ایمان و عقل اوست. حقایق مربوط به ملکوت اعلی یا جبروت از جنس نور هستند. همان‌گونه که ملکوت بر دنیا و ظاهر اثر می‌گذارد، جبروت نیز بر ملکوت مؤثر است.

به عنوان شاهد قرآنی اینکه علم، خشیت می‌آورد:

وَ مِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَلِکَ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّـهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ ﴿فاطر: ٢٨﴾

باید توجه داشت که علم از جنس نور و جبروتی است و خشیت، برخاسته از قلب و ملکوت انسان است. تقوی به قلب و ملکوت انسان منسوب است و اصل و ریشۀ آن، ایمان و اعتقادات او در عالم جبروت بوده و آثارش در اعمال ظاهری انسان (عالم ملک) تجلّی می­یابد. و این حکایت از درهم‌تنیدگی این سه عالم و سه لایه از وجود انسان دارد.

هر چه در عالم ظاهر (مُلک) است از عالم ملکوت بر آن نازل می‌شود؛ و هر چه در ملکوت است از عالم جبروت نازل شده و اصل آن در جبروت است؛ و هر چه در جبروت است از عرش خدا که علم الهی است نازل گشته است:

امام صادق (ع) فرموده‌اند: نمونۀ هر آنچه خدا در خشکى و دریا آفریده، در عرش موجود است و اینست تاویل قول خداوند متعال که فرمود: «هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی‌کنیم مگر به اندازه معیّن و معلوم»[۱۰]

بنابراین، کیفیت قلب و ملکوت انسان در دریافت حقایق و نوفهمی بسیار مهم است؛ لذا درباره حضرت ابراهیم (ع) می­فرماید:

وَ کَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ ﭐلسَّمَاوَاتِ وَﭐلْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ ﭐلْمُوقِنِینَ ﴿انعام/۷۵﴾

و آنچنان به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را نمایاندیم و برای اینکه از یقین آورندگان گردد.

و پیامبر اکرم (ص) می­فرمایند: لُولا انّ الشیاطین یَحومونَ عَلى قُلوبِ بَنى آدم لَنَظَروا إلى مَلَکوتِ السّمواتِ وُ الأرض[۱۱]                                                                                          

اگر شیاطین اطراف قلوب فرزندان آدم را نمى‏گرفتند و قلوب آنان را قصد نمى‏کردند، یقیناً به ملکوت آسمان‏ها و زمین راه مى‏یافتند و نظر به ملکوت مى‏کردند.

و روشن است که دیدن ملکوت أشیاء که اصل و ریشه موجودات است چگونه می­تواند در کشف احکام و قوانین علمی راهگشا باشد. در بیان قرآن، نوفهمی و علم جدید از عطایای خداوند به انسان محسن است. احسان، بروز تقوای قلب و تقوا ریشه و اساس احسان است. آیات ابتدایی سور لقمان و بقره شاهد این مدّعاست.

محسنین را می‌توان افراد خلاق قرآنی دانست که تقوای قلبی شان، رزق خاصّ خداوند را شامل حالشان می کند:

وَمَن یَتَّقِ اللَّـهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا (۲) وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّـهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّـهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا (طلاق/۳)

در سوره یوسف (ع) آمده است که خداوند به محسنین حکمت و علم می‌دهد و از علمی مثل تأویل خواب نام برده است، علمی که از جنس الهام است و همگان آن را نمی‌دانند و همان‌طور که در این سوره آمده است، دارنده این علم می‌تواند یک کشور (یا کشورهایی) را از قحطی نجات دهد.

ارتقاء قلب؛ عامل نوفهمی و خلاقیت

اکنون که وجود سه مرتبه وجودی ظاهر، باطن و باطن باطن و نیز ارتباطات و تأثیرات متقابل این سه مرتبه بر یکدیگر تبیین گشت، می‌توان بررسی نمود که چه عواملی در دنیا می‌تواند قلب را در کار خود یعنی عقلیدن (خردورزی) تقویت نماید و منجر به ارتقاء نوفهمی شود.

  • سیر در زمین، تقویت کنندۀ قلب در عقل ورزی است:

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَـکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ ﴿الحج/۴۶﴾

آیا در زمین گردش نکرده‌اند، تا قلبهایى داشته باشند که با آن عقل ورزی نمایند یا گوشهایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشمها کور نیست لیکن دلهایى که در سینه‌هاست کور است.

براساس این آیه، سیر در زمین قلب را برای عقل‌ورزی آماده می‌کند. خروج از زندگی روزمرّه، مواجهات جدید و نظاره چیزهای نو با نگاه هوشمندانه و عمیق، برای تقویت خلاقیت بسیار مفید است. از طرف دیگر، مفهوم خلاقیت نیز خروج از روزمرّگی و روال عادی انجام یک کار است، بنابراین سکون و روزمرگی، دشمن خلاقیت و نو شدن است؛ و ایجاد مواجهات جدید برای انسان، محرّک تفکر و عامل نوفهمی خواهد بود.

از مصادیق باطنی سیر در زمین می‌توان به مرور در علوم مختلف و تلفیق آنها برای کسب آگاهی­های نو اشاره نمود.

  • دقت در تصریف آیات، راهگشای نوفهمی است:

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ ﴿الأنعام/۶۵﴾

بگو: او تواناست که از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند؛  بنگر چگونه آیات [خود] را می‌گردانیم (گوناگون بیان مى‌کنیم) باشد که بفهمند.

تصریف یا همان گردش و گرداندن، یعنی اینکه یک حقیقت در صورت‌های مختلف ظاهر می‌شود و با درک آن حقیقت در قالب یک مثال، می‌توان آن حقیقت را در مصداق‌های دیگر جستجو نموده و قالب جدید را بهتر شناخت. این نکته در بحث خلاقیت بسیار کاربردی و قابل استفاده است. مثلا در پزشکی از این حقیقت استفاده می‌شود که شباهت‌هایی بین بدن انسان و برخی حیوانات دیگر وجود دارد و می‌توان با انجام آزمایش بر روی آن حیوانات در درمان انسان‌ها پیشرفت نمود.

در آیات ۴۸ تا ۵۰ سوره فرقان صحبت از تصریف آب در صور مختلف به میان آمده است:

وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا ﴿۴٨﴾ لِّنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَهً مَّیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا ﴿۴٩﴾ وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبَ أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا ﴿۵۰﴾

اوست که بادها را پیشاپیش رحمت خویش نوید بخش فرستاد و از آسمان آبی پاک نازل کردیم(۴۸) تا زمین مرده را به وسیله آن زنده کنیم و آن را به مخلوقات خویش، چهارپایان و مردم بسیار بنوشانیم(۴۹) و آن را میانشان گوناگون کردیم شاید اندرز گیرند اما بیشتر مردم جز ناسپاسی نکردند(۵۰)

هاتف اصفهانی نیز در ترجیع‌بند معروف خود چنین سروده است:

      چشم بگشا به گلستان و ببین                  جلوه آب صاف در گل و خار

      ز آب بی‌رنگ صد هزاران رنگ                     لاله و گل نگر در این گلزار

همچنین شیخ محمود شبستری در بخش ۳۵ گلشن راز فرموده است:

      بخاری مرتفع گردد ز دریا                             به امر حق فرو بارد به صحرا

      شعاع آفتاب از چرخ چارم                            بر او افتد شود ترکیب با هم

      کند گرمی دگر ره عزم بالا                           در آویزد بدو آن آب دریا

      چو با ایشان شود خاک و هوا ضمّ                 برون آید نبات سبز و خرم

      غذای جانور گردد ز تبدیل                           خورد انسان و یابد باز تحلیل

      شود یک نطفه و گردد در اطوار                     وز او انسان شود پیدا دگر بار

      شود طفل و جوان و کهل و کمپیر                  بیابد علم و رای و فهم و تدبیر

      رسد آنگه اجل از حضرت پاک                       رود پاکی به پاکی خاک با خاک

      همه اجزای عالم چون نباتند                        که یک قطره ز دریای حیاتند

      نگر تا قطره باران ز دریا                               چگونه یافت چندین شکل و اسما

      بخار و ابر و باران و نم و گل                          نبات و جانور، انسان کامل

      همه یک قطره بود آخر در اول                       کز او شد این همه اشیا ممثل.

با سیر در مراتب وجود از عالم مُلک به ملکوت و از آنجا به جبروت و از آن به لاهوت، به وحدت نزدیک می‌شویم. این امر که حقایق در مراتب بالاتر وجود، به سمت وحدت پیش می‌رود، ریشه مفهوم تصریف است و تصریف چیزی است که به تصریح قرآن به فهم امور کمک می‌کند. خداوند حقایق را در مراتب مختلف و به صورتهای مختلف بیان می­نماید. یک حقیقت واحد را می­چرخاند و در صحنه های مختلف نشان انسان می­دهد. بنابراین با نظاره حقیقت‌جویانه به آیات و مخلوقات خداوند و جستجوی امور واحد حاکم بر آنها در مراتب بالاتر وجود، می‌توان بر اصول حاکم بر خلقت الهی علم یافت و بر آن تسلط پیدا نمود.

  • مواجهه با سؤال و تحریک کنجکاوی انسان، عامل خلّاقیت است:

سؤال، محرّک تفکّر و عامل ارتقاء فکر انسان جهت دستیابی به فهم نو و علم جدید است. به تبع این ارتقاء، افق دید و بینش انسان گسترش می‌یابد و چیزهایی را که قبلا نمی‌دید، می‌بیند و کافیست آنچه را که دیده بیان کند تا حرفی خلاقانه زده باشد. به یاد بیاوریم که در بخش تفکر و قرآن گفته شد که قرائت متفکرانه قرآن در ایجاد سوال و جاری ساختن تفکر و در نتیجه ارتقاء فهم بسیار مؤثر است: اقرأ و إرق … (بخوان و بالاتر بیا)

به منظور تبیین بیشتر رابطه ارتقاء و خلاقیت می‌توان مثال شخصی را در پنج هزار سال قبل – هنگامی که هیچ­کسی نمی‌دانست زمین کروی است- در نظر گرفت. اگر او می­توانست سوار بر بالنی شده و از سطح زمین تا ارتفاع هزار کیلومتری بالاتر رود، دید او گسترش یافته و انحنای کره زمین را به چشم می‌دید. این کشف جدید ثمره طبیعی بالا رفتن و گسترش افق دید و رهایی از محدودیت نگاه است.

تفکر گلوگاهی کلیدی در فرایند فهمیدن است و قرائت متفکرانه قرآن مهارتی است که قوه فکر را تقویت نموده و آن را ارتقا می‌دهد. راهکار عملی این رشد و ارتقاء، سیری است که با سؤال و تحریک کنجکاوی آغاز می‌شود. نفس کنجکاو و طالب فهمِ انسان، خاستگاه خلاقیت است، این طلب فهم، همان سؤال است و از این روست که در قرآن عباراتی نظیر “الم تروا …” و یا “اولم یر الذین …” و یا “الم تر …” فراوان به چشم می‌خورد و سوال به گونه‌ای است که گویی پاسخ آن خیلی واضح است: آیا ندیدند؟ آیا نمی‌بینند؟ آیا نمی‌بینی؟ و خداوند با این نوع مکالمه انسان را به اندیشیدن و تفکر ترغیب نموده و در جستجوی حقیقت به حرکت وامی­دارد تا از این طریق انسان را هدایت نماید.

أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ ٱللَّـهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِى ٱلسَّمَـوَتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُۥ ظَـهِرَهً وَبَاطِنَهً وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یُجَـدِلُ فِى ٱللَّـهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا کِتَـبٍ مُّنِیرٍ (لقمان/۲۰)

آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخّر شما کرده، و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟! ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می‌کنند.

أَلَمْ تَرَوْا کَیْفَ خَلَقَ ٱللَّـهُ سَبْعَ سَمَـوَتٍ طِبَاقًا (نوح/۱۵)

آیا نمی‌دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است؟

أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیْهِ دَلِیلًا ﴿فرقان/۴۵﴾

ندیده‌اى که پروردگار تو چگونه سایه را مى‌کشد؟ اگر مى‌خواست در یک جا ساکنش مى‌گرداند. آنگاه آفتاب را بر او دلیل گردانیدیم.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ ٱللَّـهَ یَسْجُدُ لَهُۥ مَن فِى ٱلسَّمَـوَتِ وَ مَن فِى ٱلْأَرْضِ وَٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ وَٱلنُّجُومُ وَٱلْجِبَالُ وَٱلشَّجَرُ وَٱلدَّوَآبُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ ٱلنَّاسِ  وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ ٱلْعَذَابُ  وَمَن یُهِنِ ٱللَّـهُ فَمَا لَهُۥ مِن مُّکْرِمٍ  إِنَّ ٱللَّـهَ یَفْعَلُ مَا یَشَآءُ (حج/۱۸)

آیا ندیده‌اى که هرکس در آسمانها و هرکس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوه­ها و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم خدا را سجده مى‌کنند؟ و بر بسیارى عذاب محقق شده و هرکه را خدا خوار سازد، هیچ­کس گرامیش نمى‌دارد. زیرا خدا هرچه بخواهد همان مى‌کند.

و در آیاتی دیگر به انسان­ها نهیب می‌زند که چرا نمی‌اندیشید؟ چرا خردورزی نمی‌کنید؟

لَقَدْ أَنزَلْنَآ إِلَیْکُمْ کِتَـبًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿١٠﴾

همانا ما کتابى به سوى شما نازل کردیم که یاد شما در آن است، آیا خرد‌ورزی نمی­کنید؟

نکته بسیار کلیدی این است که سؤال محرّک تفکر، و تفکر باب ورود به فرایند ارتقاء قلب در قوه فهم و در نتیجه نوفهمی است.

  • تفکّر در قصص و امثال، راه دستیابی به سنتهای ثابت الهی است:

واداشتن انسان به تفکر که ابتدای سیر نوفهمی است، یکی از اهداف قرآن می­باشد که از طرق مختلف از جمله طرح سؤال و قصه و مثَل آن را دنبال می‌کند:

فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿الأعراف: ١٧۶﴾ : این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند.

وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ﴿الحشر: ٢١﴾ : و آن مثل‌ها را برای مردم مطرح می‌کنیم، باشد که بیندیشند.

گاهی اوقات در قرآن سنت‌های الهی در قالب مَثَل‌ها بیان می‌شوند:

إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا کَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا یَأْکُلُ النَّاسُ وَالْأَنْعَامُ حَتَّى إِذَا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَا أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلًا أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا کَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ  کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿یونس/٢۴﴾

در حقیقت، مَثَل زندگى دنیا بسان آبى است که آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاه زمین – از آنچه مردم و دامها مى‌خورند- با آن درآمیخت، تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند که آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى امر ما آمد و آن را چنان دِرَویده کردیم که گویى دیروز وجود نداشته است. این­گونه نشانه‌ها را براى مردمى که اندیشه مى‌کنند به روشنى بیان مى‌کنیم.

و همه زندگی دنیا در قالب یک مثل خلاصه می‌شود و انتظار این است که انسان بوسیله تفکر از ظاهر مثال به معنی و حقیقت آن راه برد. تفکر برای یافتن حقایق مستتر در مثَل‌ها و کشف احکام مشترک و ارتباط بین مصادیق در سطوح و عوالم مختلف، می‌تواند به نوفهمی و علمی جدید بینجامد. بطورمثال:

وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿یس: ٣٨﴾

و خورشید به سوى‌ قرارگاه ویژه خود روان است؛ آن تقدیر عزیز دانا است.

اشاره این آیه به شناوری خورشید و حرکت آن می‌تواند در سطوح مختلف خلقت مثلاً در مورد حرکت الکترون به دور هسته، دارای احکام مشابه باشد. به عنوان مثالی از فیزیک می‌توان به اصل بقای تکانه اشاره کرد که در تمامی سطوح و مقیاس‌های طولی، از ابعاد کیهانی گرفته تا ابعاد روزمره و فیزیک اتمی- مولکولی و هسته‌ای برقرار است.

مثل‌های قرآنی بیانگر حقایقی هستند که کشف آنها به نوفهمی در سطوح مختلف از عالم خلقت می انجامد؛ به عنوان مثال بیان قرآن درباره شناور شدن کشتی بر روی آب دریا (در ابعاد روزمره) می­تواند حاکی از حقیقتی واحد باشد که در مقیاس‌های مختلف برقرار است، مثل شناور بودن الکترون در دریای الکترونی اطراف هسته (در ابعاد اتمی مولکولی) و شناور بودن کوارک‌ها در پلاسمای کوارک-گلوئان (در ابعاد ذرات بنیادی) و شناور بودن منظومه شمسی در کهکشان راه شیری (در ابعاد نجومی) و شناور بودن کهکشان‌ها در ابعاد کیهانی[۱۲].

بنابراین انسان‌های متفکر می‌توانند قواعد واحد حاکم بر جهان را بیابند و این تاییدی است بر اینکه تفکر یعنی فرایند انتزاع و استخراج وحدت و مفاهیم کلی و قوانین حاکم بر کثرات، از طریق مشاهده و مداقّه و تحلیل جزئیات و افراد.

و بالاتر اینکه فرموده قرآن بیان و تفصیل آیات برای متفکرین است:

کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿یونس: ٢۴﴾ : آنگونه بیان می‌کنیم آیات را برای کسانی که می‌اندیشند.

و از آنجا که در نهایت همه چیز به او یعنی واحد قهار برمی‌گردد، پس همواره می‌باید به دنبال واحد بود:

یکی بین و یکی دان و یکی گوی         یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی

و بنابراین طلب علم – به معنی قوانین و سنن الهی کلی حاکم بر عالم- و حتی ایده وحدت‌بخشی در علم را می‌توان از همه ادیان ابراهیمی الهام گرفت و این همان چیزی است که می‌تواند به عنوان محوری برای الگوی خلاقیت اسلامی در نظر گرفته شود.

در آدم شد پدید این عقل و تمییز                     که تا دانست از آن اصل همه چیز

چو خود را دید یک شخص معین                           تفکر کرد تا خود چیستم من

ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد                               وز آنجا باز بر عالم گذر کرد

جهان را دید امری اعتباری                                             چو واحد گشته در اعداد ساری

به اصل خویش راجع گشت اشیا                                   همه یک چیز شد پنهان و پیدا

جهانِ خلق و امر اینجا یکی شد                                      یکی بسیار و بسیار اندکی شد

همه از وهم توست این صورت غیر                             که نقطه دایره است از سرعت سیر[۱۳]

روشن است که تفکر در سؤالات مطروحه در قرآن و قصص و امثالی که در آن ذکر شده، می­تواند راهگشای انسان در دستیابی به نوفهمی و کشف قوانین و سنن حاکم بر نظام خلقت باشد؛ زیرا نگارندۀ قرآن همان خالق زمین و آسمانهاست.

  • تفکر در آموخته‌ها، کشف ارتباطات جدید را ممکن می‌سازد:

مَنْ أَکْثَرَ اَلْفِکْرَ فِیمَا تَعَلَّمَ، أَتْقَنَ عِلْمَهُ وَ تَفَهَّمَ مَا لَمْ یَکُنْ یَفْهَمُ [۱۴]

هرکه در آنچه آموخته است بسیار بیندیشد، علم خود را متقن و استوار می‌گرداند و می­فهمد،آنچه را که نمی‌فهمیده است.

تفکر بسیار درباره علم موجود و دانسته­ها، به نوفهمی منجر می‌شود. و پیش‌نهاد عملی که از این نکته استخراج می‌شود این است که شرایط تحقق کثرت تفکر را برای یک انسان فراهم شود تا با تفکر هر چه بیشتر فهم او ارتقاء یابد.

  • تفکر در سحرگاه، از راهکارهای عملی دستیابی به خلاقیت است.

از سنن پیامبر در وقت سحر تلاوت آیات “إن فی خلق السموت و الارض و إختلاف الیل و النهار لآیات…”  بوده است که در ارتباط با خلقت آسمان‌ها و زمین می‌باشد. از قرآن و روایات استفاده می‌شود که تفکر در وقت سحر مؤثرتر از دیگر اوقات است زیرا غوغای کثرات کمتر و یافتن مطلوبِ واحد آسان‌تر است.

مَن أَسْهَرَ عَیْنَ فِکرَتِهِ بَلَغَ کُنْهَ هِمَّتِهِ[۱۵]

هرکه دیده اندیشه خود را شب‌ها بیدار نگه دارد به کنه خواست خویش دست یابد.

و در تعریف همّ و همّت گفته شد که آن چیزی است که دغدغه انسان شده و تمرکز قلبی او را معطوف به خود می‌نماید.

  • پرهیز از لذات مادّی – مگر به قدر نیاز- جریان ساز خلاقیت در وجود آدمی است.

مَن قَلَّ أکلُهُ، صَفا فِکرُهُ [۱۶]: هرکه از خوردنش بکاهد، اندیشه‌اش صاف گردد.

یا اَحْمَدُ اِنَّ الْعَبْدَ اِذّا جاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کانَ کافِراً … فَیَعْلَمُ ما لَمْ یَکُنْ یَعْلَمْ وَ یَبْصُرُ ما لَم یَکُنْ یَبْصُرْ[۱۷]

اى محمد هر گاه بنده من شکمش گرسنه باشد و زبانش را حفظ کند، به او حکمت مى‌آموزم اگر چه کافر باشد. پس مى‌داند آنچه را نمى‌دانست و مى‌بیند چیزى را که نمى‌دید.

  • ایجاد علاقه قلبی برای یک محقق نسبت به موضوع مورد تحقیق

طبق آنچه که گفته شد، میل قلبی انسان کیفیت مواجهه و مؤثر واقع شدن محسوسات را تعیین می‌کند و هر چه این میل و اراده، قوی­تر و جدی‌تر شود چشم و گوش تیزتر شده و انسان چیزهایی می‌بیند که دیگران نمی‌بینند. خلاقیت پیامد مشاهده و دیدن است و این حتی در خلاقیت‌های غیر الهی نیز وجود دارد؛ مثلا سامری در شرح خلق گوساله گمراه کنندۀ خود، به مشاهده­ای خاص اشاره می‌کند:

قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَهً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی (طه/۹۶)

گفت : چیزی را که آنها ندیدند بدیدم و از جای پای رسول کفی بر گرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم و ضمیرم برای من چنین جلوه‏گر ساخت.

تخلیص و جمع‌بندی

ریشه مسأله خلاقیت، نوفهمی و دست‌یابی به دانش جدید است. ابزار و دستگاه فهم و ادراک انسان بنا بر آیات قرآن کریم، قلب ملکوتی اوست. فهمیدن فرایندی دارد که می‌توان مراحل زیر را برای آن برشمرد: ۱- مواجهه با موضوعات و یا آیاتی از طبیعت ۲- تفکر درباره آن موضوعات ۳- عقلیدن درباره آنها و ۴- نائل شدن به فهم الهام‌گونه حقایق مرتبط با آن موضوعات. هر چهار مرحله مذکور کار قلب است (که البته در سه مرحله نخست فاعلیت آن مدّ نظر است و در مرحله آخر قابلیت آن) و در نتیجه برای تقویت و ارتقاء قوه فهم لازم است که ابزار آن یعنی قلب را در هر مرحله رشد و ارتقاء دهیم. در مرحله نخست می‌توان با ایجاد علاقه در انسان نسبت به مطلوب مجهول، گوش و چشم را برای مواجهه فعالانه‌تر با موضوعات تقویت نمود. در مرحله تفکر لازم است که زمینه‌های تفکر عمیق و مستمر، تفکر در شبانگاه و سحرگاه، تفکر با تغذیه مناسب را برای ارتقاء سیر فکریِ کارآمدتر فراهم نمود. مهارت پرسش‌گری و طرح سوال نیز که محرک تفکر است، از جمله تمرین‌هایی است که لازم است انسان آن را همواره در هنگام قرائت قرآن تمرین نماید. در مرحله عقلیدن مهارت‌هایی از جمله سیر در زمین را می‌توان تمرین کرد که یک مصداق ظاهری آن سفر کردن و مواجهات جدید است. از مصادیق باطنی سیر در زمین می‌توان به مرور در علوم مختلف و کسب آگاهی­های نو اشاره نمود. در مرتبه آخر نیز می‌توان به مهارت دقت در تصریف آیات الهی اشاره نمود چرا که در قرآن از تصریف یا گرداندن به عنوان روزنه امیدی برای فهمیدن یاد شده است و شرح آن این است که نظام آفرینش خداوند نظام مثالی است که در آن حقایق و سنت‌هایی ثابت در تمام مراتب وجود سریان دارند و با فهم یک مثال می‌توان حقیقت ورای آن را به مثال‌های دیگر تعمیم و توسعه داد و در مورد آنها نیز به علم جدید دست یافت.

در پایان، لازم است یادآوری گردد که آنچه حاصل شده کشف فرآیند خلاقیت (نوفهمی) و مهارت­یابی از قرآن و روایات است و کار بسیار می­طلبد تا تمامی زوایای آن مشخص گردد و راهکارهای دقیق مهارتی متناسب با نیاز سازمانی استخراج شود. لذا متن ارائه شده، تنها مدخلی برای ورود به این موضوع است و در ادامه لازم است بایدها و نبایدهای شناختی- رفتاری انسان جهت رشد و ارتقاء قلب به­عنوان محور اصلی خلاقیت انسان استخراج شده و راهبردهای سازمانی در این راستا تدوین و اجرا گردد.

[۱] حدیث اهلیلج؛ مناظره با طبیب هندی

[۲] التحقیق علامه مصطفوی

[۳] التحقیق

[۴] در قرآن عقل فقط به صورت فعل ثلاثی مجرد: یعقلون، تعقلون، عقلوه و … به کار رفته است که در این صورت در فارسی واژه عقلیدن را (مشابه فهمیدن) القا می‌کند.

[۵] کافی

[۶] تحف العقول

[۷] مصباح الشریعه

[۸] همّ انسان آن چیزی است که توجه جدی قلب انسان به آن معطوف شده و دغدغه او می‌گردد و انسان بر آن تمرکز جدی می‌نماید.

[۹] توبه/۱۰۷

[۱۰] بحار الأنوار؛ ج‏۵۵؛ص ۳۴

[۱۱] بحارالانوار، علامه مجلسى، ج ۵۶، ص ۱۶۲

[۱۲]  وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿الأنبیاء/ ٣٣﴾ : و اوست آنکه شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورد که هریک در مدارى شناورند.

[۱۳] گلشن راز

[۱۴] غررالحکم

[۱۵] غررالحکم

[۱۶] غررالحکم

[۱۷] ارشادالقلوب

 

موسسه آوا – اندیشکده قرآن ، حدیث ، علم و فناوری