مراحل معرفت حقیقی (سیر تشریعی)

عَنِ النَّبّیِ صلّی اللهُ علیه و آله و سلّم، قال:  الشریعَهُ اَقْوالی و الطریَقه أفعالی و الحقیقَه أحوَالِی و المَعْرِفَه رَأسُ مالِی وَ العَقْلُ أصْلُ دینی وَ الحُبُّ أسَاسِی وَ الشَّوْقُ مَرکَبِی و الخَوْفُ رَفیقی و العِلْمُ سِلاحِی و الحِلْمُ صاحِبی و التَّوکُّلُ زادی و القنَاعه کَنْزِی وَ الصِّدْقُ مَنْزِلی و الیَقینُ مَأوایَ والفَقْر فَخْرِی وَ بِهِ أفتَخِرُ علی سائِرِ الأنبیاءِ وَ المُرْسَلین.

“شریعت” گفتار من است، “طریقت” افعال من است و “حقیقت” احوال من، سرمایه من شناخت حق است.  عقل، اصل دین من و محبّت به خداوند پایه من، اشتیاق به حق مرکبم و خوف از خداوند همراه و رفیق من است . دانش اسلحه من و شکیبایی همنشین من است. توکّل بر خداوند توشه من و قناعت گنج من و صداقت منزل من و یقین به خداوند مأوایم است.  فقر موجب افتخار من است و با آن بر سایر پیامبران و رسولان مباهات می کنم.

شاید آنچه موجب شده تا مولانا مثنوی اش را اصولِ اصولِ اصولِ دین نامد همین باشد: اصول دین (شریعت)، اصول اصول دین (طریقت) و اصول اصول اصول دین (حقیقت). چرا که مقدمه قدم نهادن در سلوک إلی الله (طریقت)، شریعت است و نهایت راه دستیابی به حقیقت.

مولوی در مقدمه جلد پنجم مثنوی می گوید:

“شریعت همچون شمعی است که راه می نماید. بی آن که شمعی به دست آری راه رفته نشود و کاری کرده نگردد، چون در راه آمدی این رفتن تو طریقت است و چون به مقصد رسیدی آن حقیقت است.”

شریعت طریقه‏اى است که از ناحیه خداى تعالى و به منظور سلوک مردم به سوى او تهیه و تنظیم شده است. و «طریقت» عبارت از به فعلیت درآوردن و محقّق ساختن قوانین و دستورات شریعت در سیر به سوى خداست؛ یعنى شریعت قانون طریقت است و طریقت عمل به شریعت .

راه های کسب علم

همانگونه که بیان شد در قاموس قرآن و در تفکر اسلامی، دو نوع علم وجود دارد؛ علم کسبی (حصولی) و علم شهودی (حضوری).  دستیابی به علم کسبی نیازمند “سیر آفاقی” و جستجو در دنیا و مافیهاست و با استدلال از نشانه‏هاى بیرونى و آیات آفاتى‏ پروردگار بدست می آید؛ که می فرماید :

“قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَهَ الْآخِرَهَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (عنکبوت۲۰)” بگو در زمین سیر کنید و نیک نظر کنید که چگونه خدا خلق را آفرید، سپس نشأه دیگر پدید مى‏آورد که خدا بر هر چیز قادر است”.

و دستیابی به علم شهودی، سیر وجودی و طهارت نفس می خواهد؛ لذا می فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‏». طرفداران علم حصولی ‏گویند تا حسّ نباشد آگاهى نیست و اینان مى‏فرمایند تا صفاى ضمیر و طهارت دل نباشد نیل به معارف میسّر نیست؛ براى آنان آکادمى ضرورى می نماید و براى اینان تهذیب نفس، که:

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»

تنها راه دستیابی به حقیقت – همانگونه که هست[۱]– سیر انفسی است که غایت آن شهود عرفانی است. سیر آفاقی به تنهایی حقیقت را نمی نماید، منتهای همّت عقل دنیایی این است که بگوید این خلقت را مبدأی است. (اولئک ینادون من مکان بعید) مثل کسی که سایه ای ببیند و از دیدن آنچه سایه را ایجاد کرده محجور باشد.

سیر آفاقی تفکر در موجودات آفاقی است که صنایع و آیات الهی اند و همه موجودات خارج از نفس اند. بین معرفت فکری و شهودی تفاوت بسیار است. عقل در ادراک بسیاری از حقائق راه ندارد و تنها مسیر ادراکی معرفت شهودی است. تشبیه قرآن بسیار زیبا و گویاست؛

آنجا که در آیه۶۶ سوره مائده می فرماید: “لأکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم”؛ دو نحوه ارتزاق را معرفی می کند. گروهی أکل از فوق دارند و گروهی از پایین پایشان.

معرفت شهودی، همانگونه که در قرآن به عنوان “علم لدنّی” آمده است.

معصوم می فرماید : “العِلْمُ نُورٌ یَقْذِفَهُ اللّهُ فِی قَلْبِ مَنْ یَشَاء”، تفضّلی و اعطائی است. آنها که آکل از فوق (بالا) هستند “طهارت” دارند؛ که “لا یمسّه ألّا المطهرون”. و این طهارت دارای مراتب است و هر مرتبه از طهارت را علمی است: “و الّذین اوتوا العلم درجات”.

و آنجا که طهارت نباشد و ادراک بی طهارت صورت پذیرد، علم حجاب اکبر گردد زیرا غرور و حسّ بی نیازی آورد؛ در حالیکه در پرتو علم حقیقی، خشیت حاصل می گردد:

أنّما یخشی الله من عباده العلما. رسول اکرم (ص) می فرماید: هر کس برای دنیا و مقام پیدا کردن در چشم مردمان و مورد توجه قدرت ها شدن به جستجوی علم برآید به بابی از آن نرسد مگر آن که عظمت و کبریایی او در نزد خودش افزون شود و زبان و دست درازی او بر مردمان افزایش یابد و بی توجهی او به خدا و دوری او از دین بیشتر گردد.

معرفت فکری دارای ارزش است و مقدمه معرفت شهودی است؛ چنانکه دانایی مقدمه دارایی و توانایی است. آنچه مزموم است توقف در معرفت فکری و احساس بی نیازی نسبت به معرفت شهودی است.

به تعبیر علّامه حسن زاده آملی :

در معرفت فکری انسان به صیرورت نمی رسد و متحول نمی شود، اما در معرفت شهودی انسان به تحول می رسد و دم به دم حقایقی به او روی می آورد. تحول عالِم به علم فکری همین اندازه است که قبلاً نمی دانست و نمی فهمید و اکنون می داند و می فهمد. اما تحول عالِم به معرفت شهودی آن است که دم به دم در حال صیرورت و قویتر شدن از مرتبه ای و رفتن به مراتب بالاتر است. اقتضای معرفت شهودی آن است که تمامی خوانده ها و نوشته ها و فهمیده ها یکپارچه خودِ انسان شوند و انسان به مقام دارایی حقیقی آنها متلبّس گشته ، به گونه ای که خود عین آنها گردد.

[۱] . پیامبر اینگونه دعا می فرمود : اللهمّ أرنی الآشیا کما هی. “پروردگارا أشیاء را همانگونه که هست بر من نمایان ساز.”

 

موسسه آوا – اندیشکده قرآن ، حدیث ، علم و فناوری