نزد حکماء هر سه یکی است اما در اصطلاح عرفا، فرق داشته و چنین هستند:

الرّوح هی اللّطیفه الإنسانیّه المجرّده. و عند الأطبّاء: الرّوح هو البخار اللّطیف المتولّد فی القلب الصنوبری القابل لقوّه الحیاه و الحس و الحرکه. و یسمّى هذا البخار فی اصطلاح العرفاء «بالنّفس»، و المتوسّط بینهما المدرک للکلّیات و الجزئیات، «بالقلب» فالقلب عند العرفاء: جوهر نورانى مجرد یتوسّط بین الرّوح بالمعنى بالأوّل و النّفس.

و الرّوح باطنه، و النّفس مرکبه، و ظاهره المتوسّط بینه و بین الجسد. و قد مثّل فی القرآن الحکیم القلب «بالزّجاجه» و «بالکوکب الدّری »، و الرّوح «بالمصباح » ، و النّفس «بالشّجره الزیتونه» الموصوفه بکونها «مبارکه لا شرقیّه و لا غربیّه » لازدیاد رتبه الإنسان و برکته بها، و لکونها لیست من شرق عالم الأرواح المجرّده، و لا من غرب عالم الأجساد الکثیفه، و البدن بالمشکاه. هذا على اصطلاحاتهم (اصطلاحات الصوفیه کاشانی، حاشیه ص۱۲۸) و الشّیخ الرئیس فی الإشارات: جعل «المشکاه» إشاره إلى العقل الهیولانیّ، و «الزجّاجه» « الى العقل بالملکه، و «المصباح » الى العقل بالفعل، و «نور على نور » الى العقل المستفاد، «و الشجره الزیتونیه » الى الفکر، و عدم الشرقیّه و الغربیّه إلى عدم الجربزه و البلاهه، و «الزّیت » الى الحدس، و «النّار » الى العقل الفعّال. و در ادامه آورده است:

هر انسانی سه نیروی: ادراکی، شهوی و غضبی دارد، گرایش نیروی ادراکی را به زیاده جربزه «از این شاخه به آن شاخه پریدن» به کندی «بلاهت- کودنی» و میانه «حکمت » خوانند؛ گرایش شهوانی را به زیاده «شَرَه- حرص » به کندی «خمود- بی حالی و سستی » و میانه «عفت- پاکدامنی » دانند؛ گرایش نیروی خشم را به زیادت «تهور- بی باکی»، به کندی «جَنَب- کناره گیری» و بین آن دو «شجاعت» گویند، پس اعتدال در ادراک «حکمت »، در شهوت «عفت » و در خشم «شجاعت »،« عدالت » باشد. راه مستقیمِ تیزتر از شمشیر و بار یک تر از مو همین است.

متکفل شناختِ اعتدال و انحراف نیروها «طب روحانی » است، طبیبان نفوس آن را از علوم الهی و اخلاق گرفته اند. در سخنان امام علی ع آمده است:

در پاسخ به پرسش عالم علِوی فرمودند: صُوَرٌ عاریِهٌ عَنِ المْوادِّ، عالیِهٌ عَنِ القْوَّه وَ الاْسِتعِدادِ، تَجَلّى لَها فَاَشْرَقَتْ، وَ طالَعَها فَتَلألأت ، وَ اَلْقى فى هُوِیَّتِها مِثالَهُ فَاَظْهَرَ عَنْها اَفْعالَهُ، وَ خَلَقَ الْانِسْانَ ذا نفَسٍ ناطِقَهٍ، انِ زَکّاها باِلعْلمِْ فقَدْ شابهَتْ جَواهِرَ اوَآئِلِ علِلَهِا، وَ اذِا اعْتَدَلَ مزِاجُها،

مراتب عقل- قسمت سوم

وَ فارَقَتِ الضْدادَ، فقَدْ شارَکَ بهِا السَّبُعَ الشِّدادَ، ترجمه: از آن بزرگوار در باره عالم بالا (عالم مجردات) پرسیدند، فرمود: صورت هایی هستند، برهنه از ماده ها، بلندتر از قوه و استعداد، خداوند برای آنها منکشف گردیده و تابیده پس نورانی شدند و بر آنها طلوع نموده و بر آنها نور افشانی کرد پس درخشان گردیدند، و در هویت و تشخص آنان مثال و شباهت خود را القا نمود، پس از آنها افعال خویش را ظاهر فرمود و انسان را صاحب نفس دریابنده آفرید، اگر آن را به علم و عمل پا کیزه گرداند

پس در حقیقت مشابه با گوهر علت های آنها عقول مقدسه که به قول حکماء وسائط در ایجاد موجودات اند و علل آنها منتهی به آنها شود خواهد گردید، و چون مزاج آنها معتدل باشد، با ویژگی های علم که: راهنمای حق، روشنگر عقل، سرچشمه فضیلت، ویرانگر نادانی و هوش افزاست، گنجی بی پایان و یکی از دو زندگی باشد و بی عملی آن وبال گردن است، در حقیقت با هفت آسمان محکم، شر کی خواهد شد .

برخی از اهل معرفت گفته اند: «کسانی که خداوند اراده خوشبختی آنان کرده، پدیدار نخست آنان در دل، نوری خواهد بود که به روشنایی «ضیاء» گراید، آنگاه شعاع گردیده، به ستاره تبدیل و سپس به ماه و در پایان خورشید شود، کسی که نور در دل آیدش دنیا و هر آنچه در آنست در قلبش سردی گیرد و هر آن کس که دلش روشنی گیرد از دنیا گذشته، از آن کناره گرفته و در آن پرهیز کند و آنگاه که دلش ستاره شود از دنیا، خوشی ها و دوستی هایش در گذرد، ماه دل، از آخرت و هر آنچه در آنست پرهیز کند و مهر دل، دل از دنیا و آخرت و دنیوی و اخروی بر کنده باشد، جز روی پروردگار ندیده و نشناسد، تنی با هستی و دلی نورانی خواهد بود».

بزرگان اخلاق و عرفان اسلامی در این باره سخن بسیار آورده و حالات و مختصات مقامات آن را شرح کرده اند، از آن جمله کتاب کم حجم و بسیار پر محتوای محیی الدین ابن عربی با عنوان « مطالع النجوم فی شرح الاهله و العلوم » در شرح آیه مبارکه: فلا أقُسْمُ بمِوَاقع النجُّومِ (واقعه۷۵) است، که نگارنده آن را در مقاله « شیخ اشراق و شیخ اکبر » در ضمن جدولی که آغاز، میانه و انجام هر مقامی آمده، تلخیص کرده است.

صورت بندی روش های بهره گیری از قرآن

اینک با توجه به نکات مذکور پس از طرح سنگین بودن متن قرآن و آسان سازی آن، بایستی به صورت بندی روش هایی پرداخت که قرآن کریم خود زمینه ی بهره گیری از آ نها را فراهم ساخته و آزمون های مکرر تجربی درستی آن ها را تأید می کنند، روش های مذکور به حکم داده های عقلانی پژوهشی، از ساده تا پیچیده و با مستنداتی روشن در این نوشتار آمده است، گو آنکه نه تنها از باور استوار بر وحیانی بودن قرآن به ترتیب مصحف شریف حتی در تک تک کلمات و آیات، نبایستی ذرهی سر برتافت که با همان باور از روش های ارایه شده که برخی از مستندات آن در همین صورت بندی آمده با صرفِ ادعای غریب یا غیر معمول بودن آ نها نبایستی به سادگی گذشت، چرا که قرآن دارای رو ش مندی سیستماتکی منطبق بر دانش و توان امروزین نیز هست، پس در زیر نخست به اجمال به صورت بندی هفت روش پرداخته خواهد شد و سپس هر کدام به صورتی جداگانه طرح گردیده و مستنداتِ نمونه آن، اجرا، تبیین و توضیح داه شده است:

 

 

 

موسسه آوا –مقالات