فروغی از رُخ ساقی (قسمت سوم)

در نخستین آیه از هفتگانه ی مذکور، مشرق و مغرب و هرکجا را به آن روی کنید وجهُ الله خوانده، در دومین آیه از شیطان و وعده های او و متقابلاً از وعدهی آمرزش الهی سخن گفته، در سومین آیه زندگی در فقر و غنا را یاد کرده، در چهارمین آیه افزونیِ برداشت در کِشت را، در پنجمین آیه هدایت و فضیلت را، در ششمین آیه دوستان و دوستدارِ آیندگان را، و سرانجام درهفتمین آیه پیروزی و پیروزمندان را در احاطه ی علمِ دامن گسترِ او دیده است؛ و این مجموعه، همان نیازهای عامّ و خاصِّ آدمی است.

در خطبه ی ٢٣١ نهج البلاغه آمده است:

أَلَا وَ إِنَّ اللِّسَانَ بَضْعَهٌ مِنَ الْإِنْسَانِ فَلَا یُسْعِدُهُ الْقَوْلُ إِذَا امْتَنَعَ وَ لَا یُمْهِلُهُ‏ النُّطْقُ إِذَا اتَّسَعَ وَ إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکَلَامِ وَ فِینَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَیْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُه‏.

بدانید که زبان پاره‏اى است از انسان. اگر آدمى سخنگفتن نتواند، زبان او را گویا نگرداند، و اگر بر گفتار توانا بود، گویایى به زبان مجالِ درنگ ندهد. ما امیرانِ گفتاریم؛ سخن [به تعلیمِ ما] ریشه دوانیده و شاخه ‏هاى خود را بر سرِ ما تنیده.

در توضیح آن آورده اند که این اتّساع و گستره، جسمانی و مکانی و زمانی و یا فضایی نیست، بلکه سخن از سعه و دامنه-ی کلّیِ مجرّدِ نوریِ برآمده و برآیندِ گویشی نفسانی است که در دانش های پیراسته ی آسمانی و حقایقِ عرشیِ برگرفته از عالَمِ مفارقات و مجرّدات است.

از شهرعلم(مدینه العلم) چنین استفاده می شود که روح انسانی، یعنی نفس ناطقه ی مجرّد از اوصاف جسمانی و حالات مادّی، نه تنها پرسش از «کجا» و «کی» و «چون» و»چرا»… ندارد، که از «چه هست» و»با چه» و»در چه هست» نیز سراغ نمیگیرد؛ چرا که عرَضی نفسانی، همانند رنگی بر دیوار- آنچنان که مشّائیان قائل اند و علم را کیفیّتی نفسانی میدانند- نیست، چون که کیفیّت در محلّ قراردارد و کیفیّت در حقیقتِ چیزی تأثیر ندارد و گوهره و ذاتِ آن را نیز متحوّل نمی کند. آری، دانش، نفسِ ناتوان را توانا می سازد و از تاریکی به نور میبرد. دانش، تابشی خدایی است در دلِ هرآن که او بخواهد (: العِلمٌ نورٌ یَقذِفُهُ اللهُ فى قلبِ مَن یَشاءُ). پس، علم کمالی نفسانی [جان] در گوهره و قوامِ ذات است و عرَض [جسم] چنین جایگاه بلندی نداشته و ندارد. دانش را، آنگونه که محقّقانِ متألّه و عارفان بزرگ و پیروان آنان آورده اند، وجودی بی جوهر و عرَض است که با آن، نفس توانا گردیده و از تنگی به گسترش آمده و با عاقل و معقول یکی میگردد:

جان نباشد جز خبر در آزمون‏ هر که را افزون خبر جانش فزون‏

آری، مفهوم، نه هستیِ علم، بیتردید کیفیّتی نفسانی است و ازجهتِ مفهوم، از اَعراض به شمارمی رود و در این نگاه، کمالی برای نفس و خروجِ آن از قوّه به فعل نخواهد بود . لذا، از سعه ی وجودیِ چنین دانشی- که دانشِ هستی (علمُ الکتاب ) است- به «حقیقت محمّدیه» از دیدگاه فیضِ منبسط، و «شجرهی طوبی» از نگاه تمثیلِ معقول به محسوس، تعبیرمیکنند ؛ چنانکه از تمثیل و تأویلِ علم به نور و آب و نوشیدنِ شیر نیز بسیار بهره گرفتهاند.

در تمثیلِ علم به آب و شیر به این فراز از کتاب معارف بهاء وَلَد (پدر مولوی) توجّه فرمایید که چهگونه به «الرّحمن الرّحیم» و آیهی مبارکهی «مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِآسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى…»(محمّد:١۵) پرداخته و چهگونه آن را با برداشتی بسیارلطیف به نیایش و معرفت تبدیل کرده است:

گفتم اى اللّه، چنانک نظر مرا بدین اسباب جهان گشاده کردى تا چُست شدم در نگاه داشتنِ احوالِ خود، همچنان نظرم راى گشاده باسباب آخرت کن تا احترازکنم ازین جهان. همچنانک در حُسنِ صوَرِ خوبانِ اینجهانى چشم دادى تا این‏ها را مى‏بینم، همچنان چشمِ دلم راى بجمال خوبانِ آنجهانى گشاده کن تا منجذب شوم به خدمتت. چشمهاى علمِ هردوجهانى راى ازعرصه‏هاى عدم، تو گشاده مى‏کنى. اى اللّه، انبیا راى بر سرِ کدام چشمه‏سار درعرصه[ی] عدم فروآورده[ای؟] یا رب، مرا از آن چشمه آب بده. گفتم ثنا باید گفتن اللّه راى تا مرا این عطا به-ارزانى دارد. فاتحه راى آغاز کردم. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ[:] گفتم اى اللّه، اى پروردگار، تربیتِ هر دوجهانى را تو توانى کردن. تربیت چه باشد، که علمِ آنجهانى را بمن تو کرامت کن.‏ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏[:] اى رحمن، شیرِمهربانىِ‏ این جهان را تو گشاده کرده[ای] تا دل نمى‏دهد که از سرِ این شیرِ مِهر برخیزند. اى رحیم، همچنان شیرِمهربانیِ آنجهانى را در سینه‏ام تو روان کن تا عاشق آنجاى باشم‏.

تأمّلی در برخی از اسماء و صفاتِ الهی

دویست و هشت نام و صفت باریتعالی به صورت منفرد در برخی از سورهها و یا مکرّر درهمهی قرآن آمده است. بیشترین بسامدِ آنها بدین قرار است:

٣٢ بار السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ ٢٩ بار الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ، عَلِیمٌ، عَلِیماً؛ ١٢ بار عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ؛ ١١ بار السَّمِیعُ الْبَصِیرُ؛ دو هفتگانهی الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ و وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ ششگانهی الْعَزِیزُالْعَلِیمُ؛ دو پنجگانهی عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ؛ نُهگانهی هُوَأَعْلَمُ: بِمَا یَفْعَلُونَ، بِالْمُهْتَدِینَ؛ چهاربار بِمَنِ اهْتَدَى، بِمَا تُفِیضُونَ فِیهِ، بِالْمُعْتَدِینَ، بِمَنِ اتَّقَى؛ ششگانهی اللَّهُ یَعْلَمُ: إِسْرَارَهُمْ، أَعْمَالَکُمْ، إِنَّکَ لَرَسُولُهُ، مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى، مَا تُسِرُّونَ وَ مَا تُعْلِنُونَ، یَعْلَمُهُمْ؛ سهگانهی عَلِیمٌ حَلِیمٌ، لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ؛ دوگانهی شَاکِرٌ عَلِیمٌ، شَاکِرًا عَلِیمًا و الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ؛ و در میانِ یگانهها عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُهَا إِلّا هُو، و الْفَتَّاحُ العَلِیمُ؛ که این آخری مختصِّ سورهی سبأ و ذکرِخاصّ برای درخواستِ فزونیِ علم و معرفت است.

از موارد مذکور میتوان با بینش ها و روش های گوناگون بهرههای مختلف گرفت، همچنان که با عنایت به تکرار و وحدت هرکدام، میتوان با معانیِ مندرج در آیات بیشتر آشنا شد. مثلاً، با استفاده از قاعده ی ادبیِ «لَفّ و نَشرِ مرتّب» بین دو آیهی نخستِ سورهی جمعه، با توجّه به ترتیب اسماء چهارگانهی مذکور در آیهی نخست، همان ترتیب، متناسب با موارد مذکور در آیهی دوم، به صورت زیر لحاظ میشود:

یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الأرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ * هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ.

١. الْمَلِک  یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ

٢. الْقُدُّوس  یُزَکِّیهِمْ

٣. الْعَزِیز  یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ

۴. الْحَکِیم  یُعَلِّمُهُمُ … الْحِکْمَهَ

پس، هرچند، نام مبارک «العزیز» ظاهراً با مقوله ی علم ارتباط ندارد و معمولاً در ترجمه ها آن را به شکست ناپذیر ترجمه کرده اند، با بیان مذکور و با اندکی دقّت، ارتباط ترجمه با تعلیم روشن می شود؛ چراکه اگر درآموزشِ آموزگاران معنای شکست ناپذیری لحاظ نشود، هیچ دانش آموز و دانشجویی، بی اِبرام وتکرار و با ضعف وعقب نشینیِ آموزش گران، چیزی فرا نخواهد گرفت. لذا، قرآن کریم بر این نام و صفت الهی تأکید کرده است.

در آیهی سوم این سوره (: وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)، که احتمالاً شامل روزگاران ما نیز خواهد بود، حضرت ولیّعصر، عجّل اللهُ تعالی فرَجَه الشّریف، به عنوان آموزگاری وحیانی و مأموری از جانب حق تبارک و تعالی، آموزشِ کتاب وحکمت را عهده دارخواهد شد و آرزو می توان کرد که نیوشای آموزش های آن حضرت از جان و دل باشیم.

جهان هستی، آفرینشی سراسرآموزش دارد و در قرآن کریم بر آن تأکید فراوان شده و بیش از صد بار با ترکیبهای گوناگون و عمدتاً در پایان آیات مربوط و بسا در داستانها از آن یاد شده است. بیشترین بسامدِ آن چنین است:

الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ٢۴ بار؛ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ١٣ بار؛ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ١٣ بار؛ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ٨ بار (همه در سورهی شعراء)؛ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ- لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ٧ بار؛ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ ۶ بار؛ عَزِیزًا حَکِیمًا و الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ هرکدام ۵ بار؛ عَزِیزٌ ذُوانْتِقَامٍ و الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ و الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ هرکدام ٣ بار؛ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ ٢ بار، الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ و عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ و الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ و الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ و یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا (همه در سورهی فتح) و عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ در سوره-ی قمر؛ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ در سورهی شوری و رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ در سورهی هود، هر کدام یک بار.

پیوندِ اوصافِ «العزیز» با یکدیگر و چگونه گی برداشت از آنها نیازمند مقالهای جداگانه است. استادی بزرگوار را به یاد میآورم که در شرایط سخت بیماریاش، نیمه شبی در بیمارستان، در مناجاتی با خدا- که آموزش و تذکّری به این بنده بود- میگفت: «بنازم به عزّتت که عزّت برای کسی نگذاشت!»

آینده و گذشته

تدبیر یا آینده نگری همواره برای جوامع بشری مطرح و مهم بوده است و کوشش بسیار برای یافتن راهکارهای گوناگون شده و تجاربی ارزشمند در این زمینه حاصل آمدهاست و در دهههای اخیر در حوزهی مدیریتهای راهبردی و کلان، دانشِ نوین « آینده پژوهی » را بر آن اساس پیریخته اند. در پرتوِ این دانشها، اهمّیتِ ربوبیّت و تدبیرِ هستی، که بر پایههای دانشِ الهی استوار است، بیش از پیش روشن میشود. در آیات قرآن نمونههایی گزارشی و توصیفی در این زمینه میتوان یافت که برخی از آنها عبارتاند از:

١. برنامه ریزیِ مخالفانِ حضرت نوح علیهالسّلام برضدّ آن حضرت و یارانش. در آیهی ٢٣ سورهی نوح آمدهاست: «وَقَالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُوَاعًا وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً».

عموم مفسّران پنج کلمهی «وَدّ»، «سُوَاع»، «یَغُوث»، «یَعُوق»، «نَسْر» را نامهای پنج بت شمرده اند و پرستش آنها را مَکرِ بزرگِ مخالفان و دشمنان حضرت نوح برضدّ آن حضرت دانسته اند. امّا، با توجّه به ریشهی کلمات مذکور، یعنی کاملاً بنا بر ظاهرِ قرآن و بی هیچ تأویل، و با عنایت به علم مدیریت، کلمات یادشده، به ترتیب، چنین معنا میشود:

وَدّ: همگرایی؛ سُواع (جمع سوع، مصدر ساعت): زمانها و زمانبندی در مدیریت؛ یَغوث (از اغاثه، به معنی یاری-خواستن): تبلیغات؛ یَعوق: عقبنشینی؛ نَسر: کرکس، که به لاشه و یا حیوانِ ناتوان حمله میکند.

علی هذا، معنای آیه چنین میشود: ارزشهای خود را رها نکنید و همگرایی و زمانبندی و تبلیغات را وامگذارید و عقب نشینی نکنید و چون کرکس به آنان حمله برید.

با این معنا، مراد از مکرِ بزرگِ دشمنان نوح معلوم میگردد، وگرنه، پرستشِ غیرِعقلانیِ پنج بت که مکرِ بزرگ نخواهد شد.

٢. با توجّه به نگاه مدبّرانه به هستی و آنچه که بشر تاکنون به کف آورده و با عنایت به گزارش سوره ی نوح و نیز مواردی دیگر که جای بیان آنها در این مقاله نیست، اهمّیت تکرارِ چهاربارهی «یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ»، یعنی نگاه به آینده با بهرهگیری از گذشته، در جدول زیر، با لحاظ تقدّمِ آینده برگذشته، روشن میشود:

ش

سوره

مقطعه

ش

تأکید چهارباره بر “یَعلمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ”

حرف

سال

٢٠

طه

طه

١١٠

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا

٣٨

١١

٢٢

حج

٧۶

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ

۴١

١٢

٢١

انبیاء

٢٨

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلّا لِمَنِ ارْتَضَى

۵٩

١۶

٢

بقره

الم

٢۵۵

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلّا بِمَا شَاءَ

١٨٩

٢٣

نهنگ و ماهی و دریا

پیش از این گذشت که علم در قرآن کریم، بنا بر شواهد متنی و روایی، تشبیه یا تمثیل به آب شده است و «علم را، از زبان مترجمانِ اسرارِ قرآن، به آب‏ِ حیات تفسیر کردهاند، چه اینکه آب مایهی حیاتِ اشباح است و علم مایهی حیات ارواح». باران و رود و دریا، عناصر و موادِّ آناند و در آیاتی به همهی آنها پرداخته شدهاست که مقالهای جداگانه میطلبد. در داستان یونس علیهالسّلام، از»انسان» به ماهی یا نهنگ تعبیرشدهاست و در بخشی از داستان حضرت موسی علیهالسّلام نیز، با راهیشدنِ ماهی (که غذای موسی و همراهش بود) به دریا، مفهوم انسان و ماهی توأمان شدهاند. در این مقاله، سخن بر سرِ واقعیتِ تاریخی داشتن یا نمادین بودنِ این داستانها نیست. با فرضِ مسلمانی، در ظاهرِ گزارشِ قرآنی نباید تردید کرد. مسلمانان، از قرون گذشته تا کنون، قرآن را با هر نیّتی که خواندند و بخوانند، حتماً مأجورند. امّا آیات کریمهی کتابالله ژرفایی دیگر هم دارند که برخی از اهلِ معنا و معرفت به آن توجّه کردهاند. از آنجمله، مولانا در غزلی با مطلعِ «عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرونِ خویش / خونِ انگوری نخورده بادهشان هم خونِ خویش» چنین سرودهاست :

یونسی دیدم نشسته برلب دریای عشق گفتمش: چونی؟ جوابم داد: بر قانونِ خویش

گفت: بودم اندرین دریا غذای ماهیی پس چو حرفِ «نون» خمیدم تا شدم «ذوالنّونِ» خویش

حال، با این توضیح بسیارفشرده، به عناصرِ اصلی در دو داستان مزبور توجّه فرمایید:

١. در سورهی یونس، با آغازِ»الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ»، در پاسخ به این پرسش که «مگر امکانِ اصلاح اجتماع وجود دارد؟»، با ذکرِ داستان بزرگنمایی شدهی حضرت یونس علیهالسّلام و جامعه و مردمی که از آنان کناره گرفت، ابتدا نگرشی بسیاردقیق دربارهی شناخت خدا و پیامبر و جامعه ارائه شده و سپس با اشاره به معنای زندگیِ راستین، امکان بازگشت اجتماعی بیان گردیدهاست، آن هم با اطمینان دادن و تأکید بر اینکه: «ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس:١٠٣).

٢. در سورهی انبیاء، با آیهی سرشناسهی «إِنَّ فِی هَذَا لَبَلاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ» (انبیاء:١٠۶) در بازشناسیِ چهرهی انبیا، پس از ذکرِ جهانشمول بودنِ رسالت و رحمتِ محمّدی (صلّی الله علیه وآله) در آیهی «مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ»، به اهمّیتِ غافل نبودن از حساب و شناخت لنگرگاهها(: رواسی) توجّه داده: «وَ جَعَلْنَا فِی الأرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَ جَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ» (انبیاء:٣١)، و آنگاه ضرورتِ پناهبردن به مهربانترینِ مهربانان را در آیهی «وَ أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» (انبیاء:٨٣) یادآورشدهاست.

٣. در سورهی صافّات، پس از سورهی یس که «قلبِ قرآن» نامیده شده و در بارهی ظهورِ منجی است، پیامدهای ظهور تاحدودی تبیین گردیده و با آیهی سرشناسهی «وَالصَّافَّاتِ صَفّاً» (١) از این موارد یاد شدهاست: پنج سلام بر بندگانِ مُخلَصِ خدا (٧٩و١٠٩و١٢٠و١٣٠)؛ این که ابراهیم از شیعیانِ نوح بود (٨٣)؛ داستان حسینیِ «فَدَیناهُ بِذبحٍ عظیم» (١٠٧)؛ چهگونگیِ پاداش الهی به نیکوکاران (١٣١). همچنین، در این سوره، بیش از دیگرسورهها به داستان حضرت یونس علیهالسّلام پرداخته شدهاست (١٣٩تا١۴٨) و در ضمن این داستان به «تسبیحِ» خاصِّ آن حضرت اشاره رفته (١۴٣) و آنگاه از صدورِ قطعی و پیشینیِ کلمه/فرمانِ الهی بر پیروزیِ حتمیِ بندگانِ فرستادهاش (١٧١و١٧٢) یاد شدهاست. «لِهذا گفته‏اند که نفىِ خواطر از اعظمِ مطهِّراتِ سِرّ است. چون سالک در مقامِ نفىِ خاطر مى‏افتد… سالک باید در این مقام، مانند جبالِ رواسى‏، ثابت بایستد و هرخاطرى که پیدا شود و زحمت دهد او را با شمشیرِ ذکر هلاک کند.»

۴. در سورهی کهف، با سرشناسهی «کَذَلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرا» (٩١)، با هدف تبیینِ سه نمونه (: ذوالقرنین، اصحاب کهف، جریان موسی و خضر)، دلایلِ احاطهی الهی بر چهگونه زیستنِ ما و وکالت پذیریِ او، با دادنِ اسباب و وسایط به بشر درعین ولایت کامل الهی، و تمثیل رفتنِ ماهی به دریا از کنار صخره و یادآوریِ پس از فراموشی (إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَهِ ) ذکر شده است. محلِ پیوستنِ دو دریا (: مَجْمَعَ الْبَحْرَیْن ) که موسی علیهالسّلام در پیِ آن بود، بی ارتباط به صخره نیست. در سورهی انبیاء، در هنگام بیان داستان حضرت یونس، سخن از رواسی یا کوهها بود و در سورهی کهف برای حضرت موسی سخن از صخره (ازجنسِ کوه، به معنای استواری و پایداری) است.

داستان موسی علیهالسّلام بهجهت پرداخت بیشترِ به آن درقرآن روشنتر است، چراکه آن حضرت در دربار فرعون رشد یافته بود و با همهی داشتهها و ویژگیها و ازجمله علومِ رایج در آن دربار آشنایی داشت. در بعضی از روایات آمده که موسی ادّعای برتریِ علمی داشت و از آنرو مأموریتِ دیدار (با خضر) و آموختن (از او را) یافت. امّا، دانشِ خضر از گونهای دیگر است: «فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً» (کهف:۶۵) – و بنده‏اى از بندگانِ ما (:خضر) را یافتند که به او از نزدِ خود بخشایشى داده و او را از پیشِ خود دانشى آموخته بودیم.

پس، پیوستنِ دو دریا، به احتمال بسیارقوی، الحاقِ دریای دانشِ تجربیِ درباریِ پیش از بعثتِ حضرت موسی با دانشِ معنویِ عبدی بوده که در متون روایی و تفسیری نام خضر گرفتهاست. در متون ادب فارسی نیز آمده است:

تو دستگیر شوای خضرِ پیخجسته که من پیاده میروم و همرهان سواراناند

(حافظ)

دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضرِ پیخجسته نظرکن به همّتم

(حافظ)

در ظلماتِ ابتلا صبرکن و مکن اِبا کآب حیاتِ خضر را در ظلمات میرسد

(مولوی)

هست دریاها زِ علمش موج‏زن‏ تو ندارى قطره‏اى در بحرِ تن‏

چونکه از دریا تو دورى کرده‏اى خویش را در دین چو مورى کرده‏اى‏

… گر همى‏خواهى که باشى زنده نام‏ رو طلب از آبِ کوثر یک-‏دو جام‏

تا شوى چون خضر زنده در جهان تو بمانى در معانى جاودان‏

دنیى و عقبیت در فرمان شود ذاتِ پاکت رحمتِ رحمان شود

(عطّار)

دانشِ داده شدنی و دانشِ آمدنی

شگفتیِ دوگانهگیِ تعبیرِ «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْم» (نُه بار)، «جَاءَنِی مِنَ الْعِلْم» (یک بار- از قول حضرت ابراهیم)، «جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» (چهاربار) و «جَاءَهُمُ الْعِلْمُ» (چهاربار) در این است که هر دو دسته آیات مفادی دعوتی دارند، امّا آیاتِ متضمّنِ عبارتِ «أُوتُوا الْعِلْمَ»، مگر در یک مورد، ناظر به جنبهی مثبت و وجهِ جمالیِ پیامِ آیهاند و آیاتی که با فعلِ «جاءَ» آمدهاند به اختلافات منفی میپردازند و حاوی پرخاشاند و یا وجهِ جلالیِ پیام را عهدهدارند. چنین تعابیر و دقّتِ نظرها در قرآن کریم بسیارند، ولی مقایسهی آنها با هم و تأمّل در پیام هردسته از آنها در بیشترِ تفاسیر معمولاً مغفول ماندهاست. شاید بتوان برداشتهای دقیقتر و سنجیدهتر را از متون روایی دریافت کرد.

گذشته از دو تعبیربالا و تذکّر به فرقِ بین آن دو، قرآن کریم ازعلمی دیگر به نام «علم لدّنی» یادمیکند که در داستان حضرت موسی و جناب خضر علیهمَاالسّلام اجمالاً گذشت. این تعبیر در دعاهای بلندِ قرآنی نیز ملاحظه میشود؛ در هفت دعا و شش آیه، به این ترتیب:

«هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» (آل عمران:٣٨)، «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا» (مریم:۵)، «هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً» (آل عمران:٨)، «اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا» (الاسراء:٨٠)، «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً» (کهف:١٠)، «اجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا» (النساء:٧۵).

تعبیرِ ششگانهی «مِن لَدُنّا» (: از نزد/ پیشِ خود) نیز شامل موارد زیر است:

مهر و پاکیزگی، پاداش سترگ، اگر اهل سرگرمی بودیم آن را ازجانب خویش میگزیدیم، ذکر و یادکرد، دانشی آموختیم، روزیی از نزد ما.

با دقّت در هر شش مورد و ترتیب آنها، گویی مراحل و شرایط لازم برای دسترسی به فرآوردههای هرچیز، از جانب خداوند در آیات سورهی قصص بیان شده است. داستانهای راجع به قوم یهود در این سوره، از بردهگی و بیچارهگی و آوارهگی تا دارایی و توانمندی آنان، بسیار همانند موقعیّت آنها در مکّه و مدینه در دورهی اسلامی و تا حدّی هم-چون وضع جامعهی ایرانی پیش و پس از انقلاب اسلامی است: مالاندوزی و حرامخواریِ امروزهی برخی ازخدابی-خبران و بیتوجّهی برخی به مصالح ملّی و ملاحظات سیاسی و ناسپاسی و کفرانِ نعمتِ برخی دیگر و… .

در آخرین آیهی متضمّنِ عبارت «مِن لدُنّا» چنین آمده است: «وَ قَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا یُجْبَى إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ» (قصص:۵٧): بهانه آوردند که اگر با تو هدایت را پیروى کنیم از سرزمینمان ربوده مى‏شویم. آیا ما آنان را در حرمى امن (شهر مکّه) سُکنا ندادیم که میوهی هر درختى- به خاطر اینکه ما خواسته‏ایم اهل آن شهر را روزى دهیم- بدانجا حمل و گردآورى مى‏شود؟ امّا بیشترشان نمى‏دانند. (ترجمه به نقل از المیزان)

امّا، ماجرای «لَدُن» به همین دعاها پایان نمیپذیرد، که شامل دو آیهی دیگر نیز میشود: «وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ» (نمل:۶) و «الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ» (هود:١).

هر دو آیه در بارهی تلقّیِ برتر از تعلیم و تفصیلِ پس از بیانِ «اُحکِمَتی» و کوتاهِ قرآن است و در پایان هر دو آیه تأکید شده که آیات این کتاب از جانب فرزانهای دانا و کاردان است.

این نویسنده، از آیهی دوم، روشِ «بلندا» را برگرفتهاست و، در مقالاتی ازاین دست، جداولی ارائه کرده که قطعاً به فهم بهترِ آیات (مانند ترتیب «یَا ایُّهَا الّذینَ آمَنوا»ها و دیگر موارد) کمک میکند.

در حدیثى از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله آمده است: «مَنْ اخْلَصَ لِلَّهِ ارْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى‏ لِسانِهِ»‏ – اگرکسى چهل صباح برای خدا اخلاص ورزد (: تمام هواهاى نفسانى و محرّکات و بواعثِ نفسانى را از خود دورکند و چهل شبانه‏روز مصداق قول ابراهیم علیهالسّلام باشد که فرمود «إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»‏ [انعام:١۶٢] و حرکت و سکون و گفتار و خواب و خور او جنبهی الهى پیدا کند)، چشمه‏های حکمت از دلش بر زبانش جارى مى‏شود؛ جوششى از باطنش به ظاهرش پیدا مى‏شود.

[کمیل پسر زیاد گفت: امیرالمؤمنین على بن ابىطالب علیهالسّلام دستِ مرا گرفت و به بیابان برد. چون به صحرا رسیدیم آهى بلند کشید و گفت:] اى کمیل! این دلها آوندهاست، و بهترینِ آنها نگاهدارنده‏ترینِ آنهاست. پس، آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطردار. مردم سه دسته‏اند: دانایى که شناساى خداست، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند و پىِ هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند؛ نه از روشنىِ دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند.

بعد مى‏فرماید: «کَذلِکَ یَموتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حامِلیهِ‏.» این طور است که علم مى‏میرد؛ حاملِ علم که مُرد و نبود، دیگر علم مرده است.

و در آخر مى‏گوید: بله، درعین حال، هیچ‏وقت زمین [از حجّت الهی] خالى نمى‏ماند: «اللَّهُمَّ بَلَى‏، لا تَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ، اِمّا ظاهِراً مَشْهوراً وَ امّا خائِفاً مَغْموراً».

تا آنجا که مى‏فرماید: «هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى‏ حَقیقَهِ الْبَصیرَهِ وَ باشَروا رَوْحَ الْیَقینِ وَ اسْتَلانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ ءَانَسوُا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ.»‏ – اینان افرادى هستند که علم به آنان هجوم آورده است… و آن حقیقتِ بصیرت و بینش را پیدا کرده‏اند.

در آثار دینى و مذهبى راجع به علمِ اشراقى و الهامى زیاد داریم و مخصوصاً راجع به رابطهی آن با پاکىِ نفس انسان، که هراندازه نفسِ انسان پاکتر باشد بهرۀ بیشترى از این‏طور الهامات و اشراقات مى‏تواند داشته باشد. این مطلب نه تنها حرفى است که فلاسفه و علماى قدیم و جدید زده‏اند، بلکه مورد تأیید اسلام هم هست و اسلام هم قبول دارد که پاره‏اى از علمها الهامات و اشراقات است.

علمِ نافذ

در قرآن کریم، در داستان هاروت و ماروت، از تعابیر «نافع» (سودمند) و «ضارّ» (زیان بخش) یاد شده است (بقره: ١٠٢) و در روایات نیز از «علم نافع» سخن رفته که نیازمند تتّبع و تحقیقی جداگانه است. امّا، چون این مقاله در شبهای مبارک ماه رمضان ١۴۴١ق/ ١٣٩٩ش نوشته شده است، حیف بود که متبرّک به این فرازِ مهمّ از دعای سحر نشود که حضرت سجّاد علیهالسّلام در آن به درگاه الهی عرضه میدارد: «الّلهُمَّ اِنّی أسألُکَ مِن عِلمِکَ بِأنفَذِه و کُلُّ عِلمُکَ نافِذ.»

در شرح این دعا کمتر نوشتهاند و آنچه امام خمینی رضوان الله علیه نیز دربارهی «وجود مطلقِ مَقسَمی» در شرح خود بر این دعا آورده مطلبی دشوار برای ناآشنایان با اصطلاحات عرفان نظری است که باید با دقّت و آشنایی با مبانی، از راه توضیح و تفسیر آیات ۵۶ گانهی «هوَالّذی»ها، بهتفصیل و با استفاده از روشِ «بلندا»، از ساده تا سخت، تدریس شود.

براساس مبانی باورهای اصیل و پیشرفتهی اسلامی، میتوان زمینه و شرایط جهشهای علمیِ فراتر از دانشِ فطری و اکتسابیِ دینی و دنیوی را برای نسلِ نو آماده و فراهم کرد. از این رو، در تکملهی این مقاله، به مراتبی مذکور در نصوص قرآنی اشاره خواهد شد که، با عنایت به رکن اصلیِ ایمان به غیب در باورهای همهی ادیان الهی، خاصّه اسلام (بقره:٣)، قرآن کریم آن مبانی و شرایط را، اجمالاً با طرح و گاه با تأکید بر عناوینی از آنها، تبیین نموده و با التزامی کردنِ آیات در باورِ فرد و جامعه، اطمینان خاطر داده است که اگرعبودیّت با شناختِ نیالوده به شرک و با شرایط ایمانیِ لازم در فرد و جامعه تجلّی کند، وحیِ الهی نه تنها همواره یار و یاورشان خواهد بود، که آنها را- با رعایت شرایطی که در متن و بطنِ آیات و یا در آیاتِ پیوندی بیان شده- به الگوبرداری و یا کشف و فهم و تدبیرِ آنچه در جهانِ عینی میگذرد رهنمون خواهد شد.

در نگرش قرآنی، جهانی که درآن زندگی میکنیم به دو نیمه یا قلمرو تقسیم شده است: قلمروِ نادیده/نادیدنی (غیب) و قلمروِ دیدنی (شهادت). چنین تمایزی، صرفاً، از دیدگاه بشری است وگرنه، از منظرِ الهی، اصلاً غیبی وجود ندارد. بر این نکته باید افزود که نادیدنی یا غیب برای همه یکسان نیست و نسبت به هر رشته از دانش و برای متخصّصان وعالمانِ علوم ومعارفِ مختلف، بنا بر درجاتی که دارند، علمِ غیب نسبی خواهد بود؛ هرچند که دانای مطلقِ آن، تنها ذات باریتعالی است. نمونه یا بخشی از علم را کسانی خواهند دانست که با اجازه یا آموزشی ویژه، علومی از غیب را دارا شده باشند. طبعاً، علمِ نافذ نیز، برای که و چه و کجا و چرا، ازنظرِعقلی، نه تنها نسبی، که متفاوت خواهد بود.

شاید اینک بتوان دربارهی علم غیب و علم نافذ در ١٩عنوانی که عیناً درآیات زیرآمده است بیشتر اندیشید:

شمارۀ سوره

نام سوره

مقطعه

شمارۀ

آیه

نوزده عنوان مذکور در ٧٢٨ آیۀ علم در قرآن١

شمار

حروف

آیه

سال

احتمالی

نزول

عناوین

نوزدهگانه

شمار

تکرار

۵٣

نجم

٣۵

أَعِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَرَى

١٩

۵

غیب

١

٣۴

سبأ

۴٨

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلامُ الْغُیُوبِ

٢۶

٧

عَلامُ الْغُیُوب

۴

٧٢

جن

٢۶

عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا

٢٧

٧

عالمُ الغیب

١

٢٨

قصص

طسم

۶٩

وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ مَا تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا یُعْلِنُونَ

٢٨

٨

کن و عَلَن

٢

۶۴

تغابن

١٨

عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

٢٩

٨

غیب و شهادت

١٠

٢٠

طه

طه

٧

وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى

٣٠

٨

سرّوجَهرواَخفَی

١

٨٧

اعلی

٧

إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مَا یَخْفَى

٣١

٩

جَهر و خفیّ

١

٢١

انبیاء

١١٠

إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ مَا تَکْتُمُونَ

٣٢

٩

جَهر و کَتم

١

۶٧

ملک

١٣

وَ أَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ ..

٣٨

١١

سرّ و جَهر

٣

۵

مائده

٩٩

.. یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا تَکْتُمُونَ

۴۵

١٣

بَدو و کتم

٢

٩

توبه

٧٨

.. یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوَاهُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ عَلامُ الْغُیُوبِ

۴٧

١٣

سِرّ و نجوا

١

١۴

ابراهیم

الر *

٣٨

رَبَّنَا إِنَّکَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِی وَمَا نُعْلِنُ وَمَا یَخْفَى

۶١

١۶

خفیّ و عَلَن

٣

١١

هود

الر

۴٩

تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا

٧۵

١٩

أَنباء الغیب

۴

١٨

کهف

٢۶

قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ

٨١

١٩

غَیْبُ السّماوات

٣

١١

هود

الر

۵

لِیَسْتَخْفُوا.. یَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَ مَا یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ

٨۵

٢٠

خفیّ وسرّوعَلَن

١

٢

بقره

الم

٣٣

… إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ

وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ

١٠١

٢١

غیب/بدو/کتم

١

۶

انعام

۵٠

… قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ

١٠٣

٢١

لا أَعلَمُ الغیبَ

٢

۶

انعام

۵٩

وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُهَا إِلا هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی …

١١٣

٢٢

مَفاتِحُ الغیب

١

۵٧

حدید

٢۵

وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ …

١٣٨

٢٣

رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ

١

نشانههایی از قرآن برای دانشمندان

سه واژهی «ایی» و «قرء» و «علم»، ریشههای آیه و قرآن وعلم و دیگر مشتقّات آنها هستند. آیه را به «نشانه» ترجمه کردهایم و مجموع مباحث پژوهشیِ راجع به آن را، با تساهلی در اطلاق، عنوان «نشانهشناسیِ قرآن» مینهیم و قرآن را که برگرفته از ریشهی قرء (به فتح یا ضمِّ ق، به معنای خواندن) است، تنها به قرآن به معنای «خواندنی» خلاصه نمیکنیم، چراکه حتّی کلمهی قرآن در برخی از آیات به معنای خواندن آمده است: «… وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا» (اسراء:٧٨): … «و خواندنِ بامداد؛ بدرستى که خواندنِ بامداد هست حاضرآمده/ خواندنِ صبح باشد حاضرشده بملائکۀ شب و روز» (ترجمه ی قرن دهم و شعرانی).

تفصیل این بحث در کتاب مدارس آیات آمده است و در آنجا مراتب هجدهگانهی قرائت، که نه تنها درمورد قرآن، که دربارهی هر خواندنیِ جاندارِعلمی و معنوی نیز صادق است، توضیح داده شده است.

حال، با این دیدگاه میتوان از نوزده دسته از آیات قرآنی یاد کرد که هرکدام برای گروهی خاص دریافتنی است. عنوان هرگروه با شمار آیات ناظر برآن و ترجمهی عنوان در جدول زیر آمده است. از این دستهاند گروهِ «دانایان»، که آیات هشتگانهی مربوط به آنان با توضیحاتی بسیارکوتاه و متناسب با موضوع این مقاله، ذیلا درج شده است.

اگر قرآن کریم را، با فرض پیشینیِ علمی-آموزشی بودن، به معانی خاصّ قرآنیِ آن بدانیم، در کاربردِ کلمات و جملات آن بایستی دقّت بسیار کرد و حتماً در ترجمهی آنها رعایت و مراقبت نمود. این نکته در ترجمههای قرآن کمتر ملحوظ بوده و بیشترِ مترجمان و چهبسا مفسّرانِ گرانمایه، ترجمهی بعضی کلمات را، بنا بر ملاحظات زبانی، تغییردادهاند و یا تفاوتِ بین کلمات مشابه را رعایت نکردهاند؛ حال آنکه میتوان هرکلمه را متناسب با ریشهی آن ترجمه کرد و تاحدّی توضیح داد.

در جدول زیر، درحدّ امکان، تلاش شده که در ترجمهی عناوین به این نکته توجّه شود. با این نگاه، جنبهی آموزشی این عناوین نیز، که نیازمند مبنایی درست در مراتب و مراحل آموزشی است، بر اساس آیهی نخست سورهی هود و توضیحات بیشتر در بلندای آیات و ترتیب نخستین آیهی هرعنوان، در جای خود تبیین و در جدول زیر تنظیم شده است. بر این اساس، موارد مطرح در هر دسته از آیات، تقدّم و تأخّرِ رتبی در مراحل آموزشی دارند.

شماره

عنوان

شمار

ترجمه

١

لِلْمُتَوَسِّمِینَ

١

نامگذاران، نشانه شناسان، هوشمندان

٢

مُسْلِمُونَ

۴

تسلیم شدگان، فرمانبرداران

٣

یَعْقِلُونَ

١١

خردمندان پایبند (عقل و عقال)

۴

یَعْلَمُونَ

٨

دانایان

۵

یُوقِنُونَ

٢

باورمندان( یقین)

۶

لأولِی النُّهَى

٢

خردمندان (دارای خطوط قرمز)

٧

لِلْعَالَمِینَ

٣

جهانیان

٨

یَذَّکَّرُونَ

٢

پند پذیران

٩

أُولُوا الألْبَابِ

٣

فرزانگان

١٠

صَبَّارٍ شَکُورٍ

۴

شکیب پیشگانِ سپاسگزار

١١

یُؤْمِنُونَ

٧

باورمندان

١٢

یَفْقَهُونَ

١

پژوهشگران

١٣

یَتَفَکَّرُونَ

١٠

اندیشمندان

١۴

یَسْمَعُونَ

٣

شنوندگان

١۵

یَتَّقُونَ

١

پرواپیشگان

١۶

عَالِمِینَ

١

دانشمندان

١٧

یَشْکُرُونَ

٣

سپاسگزاران

١٨

عَبْدٍ مُنِیبٍ

٢

بندهی بازگشته (گریان)

١٩

لأولِی الأبْصَارِ

١

بینشداران

با عنایت به این یادآوری، به نکتهای دیگر باید پرداخت؛ این که آیاتِ راجع به علم، نمیتواند صرفاً به دو گروه «یَعْلَمُونَ» و «عَالِمِینَ» محدود باشد، امّا در مقالهای کوتاه چارهای جز اکتفا به همان دستهی «یَعْلَمُونَ» نیست که شامل هشت آیه است. چینش مبتنی بر بلندای آیات، مانند هرآنچه در این قبیل نوشتارها آمده، در اینجا هم رعایت شده است.

نشاندادنِ زوایای گوناگون مباحث، از منظرِ نیازهای ایمانیِ متناسب با اوضاع امروزه در جهان، مستلزمِ کوشش بسیار در زمینههای مختلف است و کارِ گروهی آشنا با علوم گوناگون. نمونهی چنین مواردی در آیات هشتگانهی «لِقومٍ یَعلَمون» در جدولِ زیر آمده است.

ش

سوره

مقطعه

آیه

۴٣ آیهی مشترکِ علم و آیه

حروف

سال

۴١

فصّلت

حم

٣

کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

٣٣

٩

۶

انعام

١٠۵

وَ کَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

۴۴

١٣

٢٧

نمل

طس *

۵٢

فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَهً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

۴۴

١٣

٣٠

روم

الم

٢٢

وَ مِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوَانِکُمْ

إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ

۶٧

١٧

٩

توبه

١١

فَإِنْ تَابُوا وَ أَقَامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکَاهَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ

وَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

۶٨

١٨

۶

انعام

٩٧

وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ

قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

۶٩

١٨

١٠

یونس

الر *

۵

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَ الْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ

لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلا بِالْحَقِّ

یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

١٠١

٢١

٧

اعراف

المص

٣٢

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ

قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ

کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

١١١

٢٢

موضوعات هشت آیهی مشترک در دو موضوع «علم» و «آیه»، بنا بر ترتیبِ آمده در جدول، با توضیحی اجمالی درباره-ی بعضی از آنها، به این قرارند:

١.کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (فصلت:٣):

کتابى است که آیات آن آشکار شده است، به گونهی قرآنى عربى، براى گروهى که مى‏دانند.

دربارهی زبان قرآن، با توجّه به پیوندِ نطق و منطقه و منطقِ زبانی آن پیش و پس از اسلام و نسبتِ آن با اوضاع و احوال جغرافیایی و تاریخی، پژوهشهای بسیار شده است که ما مسلمانان کمتر با آنها آشناییم. پروفسور ایزوتسو، اسلامشناس و قرآنپژوهِ شهیرِ ژاپنی، در این زمینه گفته است :

کوتاه سخن آن که، واژگان ساختی چندلایه است و این لایه ها، از لحاظ زبانشناختی، به توسط گروه هایی از کلماتِ کلیدی ساخته شدهاند که ما آنها را میدان شناختی نامیدیم. (ص٢٧، پ١).

فراتر از آن را، با ریشه شناسی و تحلیلِ معناشناختی، «جهانبینیِ معناشناختی» نام داده است؛ کلماتی مانند: الله، اسلام، ایمان، کافر، نبی و رسول.

زبان عربی، علاوه برغنی بودن از حیث کلمههای پایه و اساسی، قابلیت شگفتانگیزی برای اشتقاقِ کلمات جدید از یک مادّه و ریشه با نظم و ترتیب خاص دارد. (ص٧٧)

نمونههایی از آن را بر پایهی شواهد تاریخی آورده و در مقایسه با تحوّلاتی که این کلمات در زبان قرآن و علوم اسلامی داشتهاند برشمرده است و افزوده:

پس از اسلام و در ادوار بعد، زبان عربی به صورت زبانی بسیارغنی و به شکلی عالی سازماندار و فرهنگی درآمد و، در واقع، یکی از مهمترین زبانهای فرهنگیِ جهان شد. ثروتمندیِ آن تنها به شمارِ کلماتی که در آن به کار میرفت نبود، بلکه، نخست و مقدّم بر هرچیز، به پرشماری و پیچیدگیِ ارتباطات و پیوستگیهای تصوّری یا دستگاههایی بود که کلمات با یکدیگر میساختند. واژگان فلسفی یکی از این دستگاهها است. (ص٧۵)

آشنایان با اینگونه از مباحث زبانشناختی در قرآن کریم و مباحث بسیارِ دیگر دربارهی زبان عربی و اختصاصاً زبان قرآن، نیز زبانشناسی و فلسفهی زبان و ادبیاتِ نو و نقد ادبی، به صورت عام و متناسب با متناطرهای قرآنیِ آن و با شواهدی از آیات و کلمات، مسائل و مباحثی مطرح کردهاند که همه میتوانند گواهی بر صحّتِ ادعای قرآن کریم باشند.

٢. « وَکَذَلِکَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (انعام:١٠۵):

و بدین‏گونه آیات را گونه‏گون مى‏آوریم- و (بگذار، یا، تا مبادا) بگویند که (تو نزد اهل کتاب) درس آموخته‏اى- و تا آن را براى گروهى که مى‏دانند روشن بیان داریم.

ادّعاها و اتّهاماتی بوده و هنوز هست که پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله را آموزش یافتهی برخی از دانشمندانِ پیش ازاسلام و حتی قرآن را املای دیگران بر آن حضرت معرفی کردهاند (فرقان:۴و۵). قرآن کریم در آیهی ١٠۵ انعام و آیات ۴و۵ فرقان، بهصراحت، به ذکرِ هردو اتّهام دروغین پرداخته و سپس، به وجهِ ایجابی، بر وحیِ الهی بودن قرآن تأکید کرده است. افزون بر این، مفسّرانِ قرآن و مورّخانِ مسلمان پاسخهای درخورِ دیگر به این اتّهامات دادهاند که این مقاله مجال ذکر آنها نیست.

در آیهی ١٠۵انعام، درضمن ذکرِاتّهام، گویی عالمانِ دیگرادیان را مخاطب قرارداده و ازآنان پرسیده که چهگونه ممکن است شخصی درس ناخوانده کتابی بیاورد با چنان پیچیدگیِ معرفتی و سبکِ بیان که گزیدهترینِ مردمان چهارده قرن قبل حتّی خواب آن را نمیدیدند، حالآنکه حتّی نمونهای ازانسجامِ عبارات و چندلایهگیِ معانی و مفاهیمِ زنجیرهوارِ آن را در هیچ متنِ دیگر ندیده باشد؟ کاری که پس از چهارده قرن نیز انجامِ آن، با عنایت به تحدّیاتِ درون متنیِ قرآن، برای دانشوران و دانشگاهها و مراکز علمی و ادبیِ پیشرفتهی امروز ممکن نباشد.

باری، قرآن کریم در این آیه، اجمالاً، به شناخت کلّیتِ ادیان و مطالعهی تطبیقی آنها و هرعلمی که بتواند در این راه مفید باشد توجّه داده و آنهمه را گواهی برحقّانیتِ خود دانسته؛ افزون بر تذکّر به تامّل در دگرگونیِ (: تصرّف) آیات که خود موضوعی دیگر است.

٣. «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَهً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (نمل:۵٢):

و این خانه‏هاى (فروریخته و) خالىِ آنهاست، به سبب ستمى که روا داشتند. بى‏گمان، در این، نشانه‏اى است براى گروهى که دانایند.

قوم ثمود یکى از قبایل عرب بود که دراشعار اَعشَى و اُمیّه بن ابىالصّلت (از شاعران برجستهی پیش از اسلام) از سرنوشتِ آنان عبرت گرفته شده است. در کتیبهی سارگون دومِ آشور (٧١۵م) از این قوم به عنوان یکى از قبایل وحشىِ عرب نام برده‏ شده که مطیع دولت آشور گشتند و در شمال و مشرق چادرنشین بودند. نام ثمود در تألیفات ارسطو و بطلمیوس و بلیناس نیز آمده است و بلیناس، دَمثَه‏ و هِجره‏ را از منازلِ ثمود برشمرده که احتمالاً همان دَومه-الجَندَل و الحِجر باشد.

در قرآن کریم ٢۶ بار از این قوم یاد شده است. ازمنظر قرآن و بنا برتحقیقات باستانشناسان، این قوم در مناطق کوهستانى در سرزمین وادِىالقُرَى بهسرمى‏بردند: از دشت و هامون کاخها برگرفته، کوهها را بهصورت خانه مى‏تراشیدند (فجر:٩ و اعراف:٧۴).

بنا بر تحقیق باستانشناسانِ دانشگاه لندن که درسال ١٩۶٨ به شمال حجاز اعزام شدند، آثار مدائنِ صالح (مرکز قلمروِ قوم ثمود) در این منطقه شبیه بقایای تمدّنِ نَبَطیه است و بناهاى کنده‏شده در کوههای آنجا شباهت زیاد به کوه-هایی در اردن دارد. برخى از جغرافیدانان و جهانگردان از مدائن صالح در شمال عربستان دیدارکرده و گفته‏اند که در آنجا چاهى به نام چاه ثمود است‏ که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله، هنگام عزیمت به‏ جبههی تبوک، با اصحاب خود در کنارِ آن فرودآمدند. مستشرقان از راهِ نبشته‏هاى کلاسیک با ثمودیان آشنا شده‏اند. در متنهاى آشورى، مانند متنِ سارگون دوم، به مناسبت جنگى که میان آنان با آشوریان رخ داد و به پیروزىِ آشوریان انجامید، نام ثمودیان آمده است. قرآن کریم نیز ثمودیان را جانشینان قوم عاد معرّفى کرده است.‏

۴. «وَ مِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِلْعَالِمِینَ» (روم:٢٢):

و از نشانه‏هاى او آفرینش آسمان‏ها و زمین و گوناگونىِ زبان‏ها و رنگ‏هاى شماست؛ به راستى، در این، نشانه‏هایى براى دانشوران است‏.

در این دسته از آیات، نشانههای آفرینش آسمانها و زمین و گوناگونیِ زبانها و رنگها، برای دانایان چنین موضوعاتی، بهعنوان نشانههایی ازخداشناسی ذکرشده است. دوستان دانشمند، با گرایشها و تخصّصهای گوناگون، حقِّ مطلب را در تبیین این مطلب ادا خواهند کرد. اطّلاعات و دانش گستردهی امروز، به یاریِ فنّاوریهای نوین، زمینه و شرایط درک بهترِ اشارات و لطایف قرآنی را بیش از هر زمانِ دیگر آماده و فراهم کرده است. اختلافات رایج میان زبانها و گویشها و لهجهها در مناطق گوناگون جهان و مختصّاتی که هرمنطقه دارد، و پژوهشهای جدّی و گسترده در اسناد و متونِ تخصّصی مربوط، برای زبانشناسان و محقّقان رشتههای مرتبط با زبانشناسی و فلسفهی زبان و معناشناسی، نگاه عالمانه و تخصّصیِ دیگری پیشِ روی مینهد که هیچگاه در گذشته نبوده است. همچنین، درمباحث مربوط به علوم پزشکی، ژنتیک، نژادشناسی، زیست بوم و… و دربارهی رنگها و ویژگیهای چهره و حتّی در چهرهنگاریها، عبارات و اشاراتی دیگر است و جایِ کار فراوان دارد.

۵. «فَإِنْ تَابُوا وَ أَقَامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکَاهَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (توبه:١١):

(با اینهمه) اگر توبه کردند و نماز برپاداشتند و زکات دادند برادرانِ دینىِ شمایند؛ و ما آیات را براى گروهى که مى‏دانند روشن میگردانیم.

نخستین سورهی قرآن کریم، پس از حمد و ثنای الهی، حاویِ درخواست هدایت به راه راست است، راه کسانی که برخودار از نعمتاند. هدایت و راهنماییشدن به راهی ویژه، نیازمندِ نشانه/ نشانههایی است. پس نشانهها را باید شناخت. امّا، همچون مسیریابی بر روی نقشه یا نقشهخوانی، که خود دانشی جداست، در هدایت نیز باید با زبان نشانهها آشنا شد. قرآن کریم نمونهای از چنین آموزشی را با گزارشِ جنگ بدر ارائه میکند. از این جنگ، که بیشتر جنگِ بین خویشانِ مسلمان و مشرک است، در سورهی توبه یاد شدهاست. خداوندِ هادی، در آیهی دوم این سوره، با ذکرِ ٢٩ نشانه از جبههی مسلمانان و ٣٢ نشانه از جبههی مشرکان، بهصراحت، آموزش نشانهشناسی میدهد. آیهی١١ سورهی توبه نیز از اینگونه موارد است. درحقیقت، این آیه بیانگرِ شرایطِ شکلگیریِ جامعهای مؤمنانه و پرمهر و محبّت است که نه تنها تأمینکنندهی معیشتِ مادّی افراد آن است که آرامش روانی و روحیِ آنان را نیز تضمین میکند، یعنی همان حیات طیّبه که در آیهی ٩٧ سورهی نحل وعده داده شده است.

طبعاً، دانایانِ علوم اجتماعی، حقوقی، روانشناسیِ اجتماعی، اقتصاد، برنامهریزیِ شهری وعلومِ مرتبط با تحلیلِ مباحث اجتماعی به اهمّیت این مطلب توجّه دارند. پس، نشانه و نشانهشناسی، برای بهرهگیریِ جمعیِ دقیقتر و عالمانهتر است و، ازآنرو، بهکارگیریِ درست و بهجایِ آن مستلزمِ دقّت و ژرفنگری خواهد بود.

برخی وقتی میشنوند که قرآن کتابی علمی-آموزشی است یا دربرگیرندهی همهگونه مباحث است، گمان میبرند که این کتاب باید حاویِ همهی مسائل علوم مختلف و حتّی فرمولهای علمی باشد! و چون آن را چنین نمییابند، نتیجه میگیرند که قرآن کتابی علمی-آموزشی نیست. این نوع نگاه، مبتنی بر خطایی اساسی و آشکار است، چراکه قرآن، خود ازآغاز فرمودهاست: «…اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِالْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ». برای کسانی که اصولاً درپیِ هدایتِ خود نیستند و برای هدایتِ فردی و اجتماعی نیزهیچ تلاشی نمیکنند، بدیهی است که به هربهانه از زیرِ بارِ مسئولیت اجتماعی شانه خالی کنند. قرارنبوده و نیست که قرآن کارِ عالمانِ علوم تجربی را انجام دادهباشد یا انجام دهد تا چنین انتظاری از آن برود. درعلوم معرفتی نیز مسائل و مباحث آنها به گونهی تفصیلی در قرآن نیامده است، چراکه فرضِ درست این است که مخاطبِ قرآن خردمنداناند و لاجرم هر دو گروه، چه عالمانِ علوم تجربی و چه عالمانِ علوم دینی و معرفتی، لااقلّ ازهمین طبقهاند. لذا، در داستان موسی و خضر علیهماالسّلام، حضرت موسی نمادِ علوم ظاهریِ مأخوذ از دربارِ فراعنه و تجاربِ عملی است، و جناب خضر نمادِ دریافتِ علومِ لدنّی و باطنی؛ و مجمعالبحرین جایی است که این دو دریای علوم تجربی و معرفتی به هم رسیدهاند، امّا هریک با توشه و تلاشی متفاوت. و برای آنکه، همچون ماهی، گمگشته در دریا نشوند، «صخره» را نشانهی خود کردهاند؛ و صخره نمادِ استقامت و استواری است.

فهمِ ژرفای این داستان و دیگر داستانهای قرآن نیازمند مجال و مستنداتی است که این مقالهی جای آن نیست.

۶. «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (انعام٩٧):

و او همان است که ستارگان را براى شما آفرید تا در تاریکى‏هاى خشکى و دریا بدان‏ها راه جویید. به راستى این آیات را براى گروهى که دانشوَرند روشن گردانده‏ایم.

٧. «هُوَالَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَ قَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِکَ إِلّا بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (یونس ۵):

اوست که خورشید را تابان و ماه را درخشان آفرید و براى آن برج‏ها نهاد تا شمارِ سال‏ها و «حساب» را بدانید. خداوند آن را جز به حق نیافرید. او آیات را براى گروهى که دانشوَرند روشن مى‏گرداند.

٨. «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ کَذَلِکَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ» (اعراف٣٢):

بگو چه کسى زیورى را که خداوند براى بندگانش پدیدآورده و (نیز) روزى‏هاى پاکیزه را حرام کردهاست؟ بگو آن(ها) در زندگى این جهان براى کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ در روز رستخیز (نیز) ویژه(ى مؤمنان) است. اینچنین ما آیات خود را براى گروهى که دانشوَرند روشن مى‏گردانیم‏.

پیش از دقّت در این آیه، درخورِذکر است که توجّه به هنر و تأمّل دراین معنا که متنِ قرآن یک اثرِ هنریِ خدایی است و تصوّرِ طرحِ مقولهی زیباییشناسی در قرآن، در زمانهی نزول آن، بسیارشگفت بودهاست. شگفتیِ بیشتر آن است که خداوند متعال نه تنها زیباییهای خلقتِ خود (: صِبغَهَ الله) را، که آفرینشهای هنریِ بشری را نیز، در توصیفی ضمنی از خلّاقیت هنری و ازمنظری جامع و توحیدی، به خود نسبت میدهد: «إِنَّ رَبَّکَ هُوَالْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ» (حجر:٨۶)، « أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَ هُوَالْخَلاقُ الْعَلِیمُ» (یس:٨١).

نتیجه

گستردهگیِ موضوع علم درقرآن، صرفاً در نگاه به واژهی علم (٧٢٨آیه) و ارتباط آن با موضوعات دیگر، که شماری ازآنها در جدول پایانیِ این مقاله درج شدهاند، حاکی از گسترهی دامنهی مباحثی است که میتوانسته یا میتواند در این زمینه طرح گردد. طبعاً، در این مقاله، گوشهای بسیارکوچک از آنها مطرح شده و آن نیز کاستیهای خود را دارد.

بسامد کلمات با ریشههای آنها، مذکور در آیات ٧٢٨ گانهی علم در قرآن

ریشه

شمار

ریشه

شمار

ریشه

شمار

ریشه

شمار

ریشه

شمار

ریشه

شمار

قبض

١

بَلو

۵

علو

١٠

حیی

١٩

غیب

٣۴

نفس

۴۵

طمأن

٢

فتح

۵

مرء

١٠

صدر

١٩

ظلم

٣٧

هدی

۴۶

فؤد

٢

بسط

۶

علن

١١

فعل

١٩

جیء

٣٨

انس

۵٢

آدم

٣

کفی

٧

ظن

١٢

بلغ

٢٠

اذا

۴٠

رسل

۵٩

خبت

٣

انا

٨

نحن

١٢

عزیز

٢٢

عمل

۴٢

کتب

۶١

ختم

٣

وحی

٨

نور

١٢

نبأ

٢٢

ایی

۴٣

حکم

٧١

طبع

٣

ابراهیم

٩

وسع

١٢

انتم

٢۵

ذکر

۴۴

سمو

٧٢

ماء

٣

بیت

٩

بشر

١٣

امر

٢٨

سمع

۴۴

اتی

٨٨

رشد

۴

قرء

٩

بصر

١٣

رأی

٢٨

کفر

۴۴

امن

٩٩

روح

۴

کلم

٩

خفی

١٣

قلب

٣٢

یوم

۴۴

رب

١٢٩

یقن

۴

نفع

٩

سرر

١٨

اول

٣۴

حقق

۴۵

انن

٣٠٠

تأکید میشود که این نگاهِ قرآنی، به دلایلی که در متنِ مقاله بیان شد، ایجاد سعهی وجودی در انسان میکند و رشدِ فکری و تعالیِ معنوی او را در پی خواهد داشت، خاصّه -چنانکه پیشتر گذشت- از راهِ تفکیکِ هوشیارانه و تأمّل در مراتبِ ظلّ(سایه)، علم(علامت)، وجه(چهره)، جَلو(جلوه)، آیه(نشانه)، عبرت(گذر)، تا برداشتنِ پرده(غطاء) از چشمِ جان و دل و رسیدن به علمی نافع و نافذ که بینش و گرایشی حقیقی فراهم آورَد و پروای حضور در پی داشته باشد؛ که تقوای راستین، نسبت ندادنِ اوصافِ ناقصِ خود به خداوند متعال و نسبت ندادنِ اوصاف و افعالِ او به خود است.

تا آنجا که علم، علمِ ما و برآمده از هوشمندی و تلاشِ ما باشد، همواره توأم با کاستی و عقبگرد و کهنهگی است، مانند صنایع بشری و تحوّلات مدیریتی؛ و تا آنجا که با سعه و شعورِ وجودی ملازم باشد، حتماً نو، دانشافزا، پایدار و بدیع خواهد بود، همچون خلقتِ هستی و انسانِ ایمانیِ دور از شعار و پر از شعور که جز او را «بود» نداند و خود و هستی را صرفاً «نمود» تلقّی کند. چنین نگرشی، لاجرم، از هیچ آموزه و پیامِ قرآن، که برای زندگی این جهانی نیز به ما داده شده، غفلت نخواهد کرد.

اکنون که خوانندهی محترم تاحدّی با موادّ و مطالب مربوط به علم در قرآن در این مقاله آشنا شدهاست، خود میتواند پژوهش در این زمینه را، با ابتنا و اتّکا بر راستی و درستی، ادامه دهد.

پی نوشتها:

١. فیض کاشانى، الوافی، صص ١٣٩ و ١۴٠، اصفهان: چاپ اول، ١۴٠۶؛ حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، شش جلد، ج ۶، ص ۵۴، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم،١٣٨١.

٢. محمّد عبدالرّؤوف المناوى، الکواکب الدرّیه فى تراجم السّاده الصّوفیه، پنج جلد، ج ١، ص ۴٣٧، بیروت: دارالصّادر، چاپ اول، ١٩٩٩.

٣. ابو نعیم احمد بن عبد الله الاصبهانى، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، یازده جلد، ج ٧، ص ٢٨٠، قاهره: دار امّ القراء للطّباعه و النشر، چاپ اول، بی تاریخ.

۴. حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، ج ۶، ص ٣١۶، کلمهی ۶٠۵؛ به نقل از: اسفار، ط ١، رحلى، ج ١، ص ٢٨۶، س ١٢، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم، ١٣٨١.

۵. أجوبه المسائل النّصیریّه (٢٠ رساله)، < نقدُ الحدودِ فى تعریفِ العلم >، ص٨١.

۶. سیّد حیدر آملى، أنوار الحقیقه و أطوار الطریقه و أسرار الشریعه، ١جلد، نور على نور، ص ۶٨ و حاشیهی همان صفحه، قم، چاپ اول، ١٣٨٢. ایضاً ر.ک: ج ۴ رسائل شاه نعمت اللّه، ص ١۴٣؛ همچنین، در بیان علم و تعریف و اقسام آن، ر.ک: شرح منازل السائرین للتلمسانی، ص٣٣١ و شرح منازل السائرین للقاسانی، ص٣٢٧ و کتاب الّلمع، ص٢٣.

٧. محیى الدّین بن عربى، الفتوحات المکّیه (عثمان یحیى)، ١۴جلد، ج ٢، صص ٨١ و ٨٢، بیروت: دار احیاء التراث العربى، چاپ دوم، ١٩٩۴. متن سه بیت شعر این است (ترجمه از نویسندهی همین مقاله):

العِلمُ و المعلومُ و العالِمُ ‏ ثلاثهٌ حُکمُهُمُ واحدٌ

و إن تَشأ أحکامَهم مِثلَهُم ‏ ثلاثهٌ أَثبَتَهَا الشّاهدُ

و صاحبُ الغیبِ یَرَى واحداً لیسَ علیهِ فِی العُلَى زائِدٌ

٨. شبستری، شیخ محمود، گلشن راز، جواب بخش ۵۶.

٩. نصر، سیّد حسین، نیاز به علم مقدّس، ترجمهی حسن میانداری، ص ١٣٠، قم: مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول، بهار١٣٧٩.

١٠. همان، ص ١۴٠.

١١. داوری اردکانی، رضا، در بارۀ علم، ویراست سوم، چاپ دوم، ص ٢۴٠ و ٢۴١، تهران: انتشارات هرمس، ١٣٩٣.

١٢. همان، صص ٣٣۵ و ٣۴٠ و ٣۶۶.

١٣. عباسی، بابک، تجربۀ دینی و چرخش هرمنوتیکی، بررسی و نقد آرای ویلیام آلستون، صص ١٢ و ١٣، تهران: انتشارات هرمس، چاپ اول،١٣٩١.

١۴. حاجی خانی علی و دیگران، «ریشه شناسی واژۀ قرآنی علم در زبانهای سامی»، دو ماهنامۀ جستارهای زبانی، د٧. ش۶ (پیاپی٣۴)، ویژه نامۀ پاییز ١٣٩۵، صص ٣٧ تا ۴٧.

١۵. ابن فارس، احمد (٣٩۵ ق)، مُعجَمُ مَقاییسِ الّلغه، ۶ج، ج‏ ۴، ص ١٠٩، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ١۴٠۴.

١۶. نگارندهی این سطور سالیانی است که موضوع «آیه در قرآن کریم» (با بسامدِ ٣۵٣ مورد) را موضوع اصلیِ کار پژوهشیِ خود قرار داده است. طبعاً این مقاله رنگ و بوی آن پژوهش را با خود خواهد داشت.

١٧. صدر المتألهین، شرح أصول الکافی، ج ٣، صص ٢٣۶ و ٢۴۵؛ مولى صالح المازندرانی، شرح أصول الکافی، ج ٣، صص ٣۶٩ و ٣٧۵.

١٨. دیوان سنایی، غزلیات، غزل شمارهی ٢٠٨، به نقل از «گنجور».

١٩. فیض کاشانى، محسن، دیوان فیض کاشانى، ۴جلد، قم: انتشارات اسوه، چاپ دوم، ١٣٨١.

٢٠. مولوی، جلال الدین محمّد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش ٢٩، اعتراض مریدان در خلوت وزیر.

٢١. تهرانى، سیّد محمّد حسین، توحید علمى و عینى در مکاتیب حِکمى و عرفانى، ص ٧٢، مشهد: انتشارات علّامه طباطبایى، چاپ دوم، ١۴١٧.

٢٢. فیض کاشانی، اصول المعارف، الباب الثّانى فى العلم و الجهل و ما فى معناهما و فیه معرفه الصّفات، صص ١٨و١٩.

٢٣. محقّق سبزوارى‏ (ف: ١٢٨٨ق‏)، اسرار الحکم، ص١۴٠و١۴١، قم: مطبوعات دینى‏، چاپ اول، ١٣٨٣ ش.

٢۴. صلیبا، جمیل – صانعى دره بیدى، منوچهر، ‏فرهنگ فلسفى، ص۴٧٨، تهران: انتشارات حکمت.

٢۵. سجّادی، سیّد جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملّاصدرا، محوریت وجود در فلسفۀ ملّا صدرا …، ص ٢٩ ، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، ١٣٧٩ش.

٢۶. همان، ص ٢۶٧، به نقل از اسفار اربعه، ج ١، سفر ۴، ص ١۶٩ و مبدأ و معاد، ص ١٠۵.

٢٧. سبزواری، حاج ملّا هادی، شرح المنظومه، ج ‏۴، ص ٢٩۵، غُرَرٌ فی أنّ المقولاتِ الّتی تَقَعُ فیهَا الحرکهُ کم هی، ص ٢٧٨.

٢٨. سنایی، ابو المجد مجدود بن آدم، حدیقه الحقیقه و شریعه الطّریقه، متن، ص ٢۴٩، تهران: دانشگاه تهران، ١٣٨٣.

٢٩. نهج البلاغه، ترجمهی سیّد جعفر شهیدى‏، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ چهاردهم، ١٣٧٨ش.

٣٠. حسن زاده آملى، حسن، هزار و یک کلمه، ۶جلد، ج ٣، کلمهی ٣٣٨، ص ٣١٧، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم، ١٣٨١. (ترجمه از نویسندهی این مقاله)

٣١. در این باره، علاوه بر آیات بقره: ١٢٩و١۵١، جمعه: ٢ و آل عمران: ١۶۴ که در آنها تعلیم کتاب و هستی از شئونِ نبیِّ مکرّم اسلام خوانده شده است، به آیهی ۴٣ سورهی رعد نیز عنایت شود.

٣٢. برای اطّلاع بیشتر، ر.ک: حسن زاده آملى، حسن، هزار و یک نکته، ج ٢، نکتهی ۵٨۵، تهران: مرکز نشر فرهنگى رجاء، چاپ پنجم، ١٣۶۵.

٣٣. ر. ک: مقالهی «هفت رنگ و هشت مقام نور» به قلم این نگارنده.

٣۴. سلطان العلماء بهاءالدّین محمّد بلخى، معارف، ج ‏١، ص ٧٧، تهران: انتشارات طهورى، چاپ سوم، ١٣٨٢.

٣۵. حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، ۶جلد، ج ‏٣، ص ۴۴، قم: بوستان کتاب، چاپ سوم،١٣٨١.

٣۶. جلال الدّین محمّد بلخى (مولوى)، دیوان کبیر شمس، ١جلد، ص ۴٨٨، تهران: طلایه، چاپ اول، ١٣٨۴.

٣٧. علّامه سیّد محمّد حسین تهرانى، لبّ الّلباب در سیر و سلوک، ١جلد، صص ١۴٠ و ١۴١، مشهد: انتشارات علّامه طباطبایى، چاپ نهم، ١۴١٩ق.

٣٨. قمى، على بن ابراهیم‏ (قرن٣)، تفسیر القمی‏، ج ٢، ص ٣٨، قم: دارالکتاب‏، چاپ سوم، ١٣۶٣ش؛ عروسى حویزى، عبد على بن جمعه (قرن ١٢)، تفسیر نور الثقلین‏، ج ٣، ص ٢٧٩، قم: انتشارات اسماعیلیان‏، ١۴١۵ق‏.

٣٩. عطّار (نیشابورى)، فرید الدّین، مظهر العجائب و مظهر الأسرار، ١جلد، ص ٢٧٢ و ٢٧٣، تهران: [بى نا]، ١٣٢٣ش.

۴٠. بحارالانوار، ج ٧٠، ص ٢۴٢، با اندکى اختلاف.

۴١. نهج البلاغه، کلمات ١۴۶و١۴٧، ترجمهی سیّد جعفرشهیدى، ص ٣٨۶.

۴٢. همان، حکمت ١۴٧.

۴٣. مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهّرى، ج ‏۴، صص ١٢٩تا١٣١، با تغییراتی اندک.

۴۴. به نقل از مفاتیح الجنان. این دعا را، برای سحرهای ماه مبارک رمضان، امام رضا علیهالسّلام از امام محمّد باقر علیهالسّلام نقل کردهاست.

۴۵. قیصرى، داود، رسائل قیصرى، ص ٧٨، تهران: مؤسّسۀ پژوهشى حکمت و فلسفۀ ایران، چاپ دوم، ١٣٨١؛ امام خمینى(ره)، شرح دعاء السّحر، ص ١١۵، قم: مؤسّسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ اول، ١۴١۶ق.

۴۶ . این کتاب، به قلم این نگارنده، در دستِ آمادهسازی برای چاپ است.

۴٧ . ایزوتسو، توشیهیکو، خدا وانسان درقرآن، ترجمهی احمد آرام، ص١٠٢، تهران: شرکت سهامی انتشار، چاپ ششم، ١٣٨٨. شمارهی صفحات در متن مندرج است.

۴٨ . ازجمله، عمر بن ابراهیم‏ رضوان، در جلد اوّل کتاب خود، شش ادّعای برخی از مستشرقان را مطرح کرده و به آنها پاسخ داده است. ر.ک: آراء المستشرقین حول القرآن الکریم و تفسیره‏، ریاض: دارالطّیّبه، چاپ اوّل.

۴٩ . بىآزار شیرازى، عبدالکریم‏، باستان شناسى و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، ص ٢۴٩ تا ٢۵٢، تهران: انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ سوم‏، ١٣٨٠. برای اطّلاعات بیشتر، ر. ک: دانشنامۀ جهان اسلام، ج ٩، صص ١٢٣ تا ١٢٩، مدخلهای ثمود تا ثمودی.

آغازِ علم خاموشی، شنیدن، فراگیری، عمل به آن و سپس نشرِ آن است

گماردنِ دل به علمِ اسباب به جای علمِ الهی است و این تبدیل، زنگارِ دل و مانع تجلّیِ حق بر قلب خواهد شد

موسسه آینده نگاری و ایده پروری آوا – مقالات