فروغی از رُخ ساقی (قسمت اول)

تعریف قرآنیِ علم را، اگر بتوان به روشِ این نوشتار ارائه کرد، چنین می شود:

علم، بنیاد و سامانی خدایی دارد، با خوانشی بیانشدنی، آینده گرا و تا اندازهای شناختنی، و آموزشی و نگارشی است و پایشِ درونیِ آن در کردار اثر می گذارد.

این تعریفِ کلّی و بسیار کوتاه از کوتاه ترین آیات قرآن درباره ی علم به دست آمده است و خواننده ی محترم می تواند آن را با بسط و تفسیرِ رَوا در آیات، که ذیلاً آورده شده است، تکمیل یا تصحیح کند:

١. الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ (رحمن:٢): خدای رحمان قرآن (= خواندنی/خواندهشدنی) را [به انسان] آموزش داد.

٢. عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (رحمن:۴): (خدای رحمان) بیان (= گفتار، نوشتار، هنرهای تجسّمی و نمایشی) را به او (انسان) آموخت.

٣. کَلّا سَیَعْلَمُونَ (نبأ:۴)؛ کَلّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (تکاثر:٣): چنین نیست (که منکران پنداشته‏اند)، به زودى (به وقتِ مرگ) خواهند دانست؛ نه چنین است، به زودى خواهید دانست (که پس از مرگ، به برزخ، چه سختیها در پیش دارید).

۴. إِلَى قَدَرٍ مَعْلُومٍ (مرسلات:٢٢): تا اندازهای شناختهشده.

۵. عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (نجم:۵): آن (فرشتهی) بسیارتوانمند به او آموختهاست.

۶. الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (علق:۴): همان (پروردگار) که با قلم آموزش داد.

٧. عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ (تکویر:١۴): (درهنگام قیامت) هرکس بداند که چه آماده کردهاست.

٨. یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (انفطار:١٢): (فرشتگانِ گماشته شده بر شما) آنچه می کنید مى‏دانند.

گستره ی موضوع علم

واژه های دانش، آگاهی، دانایی، اطّلاعات، شناخت، آموزش، باور، گمان، پنداشت، پندار، انگار و انگاره، نه تنها در ریشه شناسیِ زبانی و لغویِ فارسی و معادل های آنها در زبانهای دیگر، بلکه در عرفِ علمیِ روز، با توجّه به انتقال اطّلاعات و دانش نوین و دستِ کم با گرتهبرداری از زبانهای غربی، ازحیث معنا و مفهوم و اصطلاح، متفاوتاند و در زیرشاخههای تخصّصی و تقسیمات، دامنههای بسیارگسترده دارند، چندان که ارائهی تعاریف و ورود به مباحث آنها نیازمندِ تخصّصها و پرداختنِ مقالاتی دیگر است. ریشهشناسی و تطوّرات زبانیِ علم درعربی و زبانهای سامی نیز مقوله ای جداست.

گرچه قرآن کتابی علمی-آموزشی است، در ایجازِ بیانی و پیوستگیهای متنی و فرامتنی، و در بهکارگیریِ کلمات و آیات و تمثیلات و قصّهها و موضوعات ویژگیهای بسیارمتنوّع دارد و، با هر نگاه و قرائت و در هر زمان و مکان، نسبت به قاری، تجلّیات و برداشتهای گوناگون ارائه میکند و هر فرازی از آن، متناسب با خوانشی ژرفاندیش، جلوهای علمی مییابد.

بنا براین دیدگاه، محدود کردن قرآن به شمارگان و بسامدِ کلماتی چند و حتّی ذکرِ اوصاف و تعاریفی از آنها، حتماً نگاهی ناقص و نظری نازل نسبت به مجموعه و منظومه ی دیدگاه قرآنی راجع به علم خواهد بود. پس، از منظرِ واکاویِ واژگانی و از دیدگاه ویژهی نشانهشناسیِ قرآنی، یعنی بحث از آیه، شاید بتوان مفاهیم نزدیک به ریشهی عِلم [به ترتیب: سایه(ظلّ)، عَلَم(علامت)، چهره(وجه)، جلوه(جلو)، نشانه(آیه)، گذر(عبر) و پرده(غِطاء)] را در کنارِ علم با ریشه ی «علامت» نشاند و چه بسا، از منظری دیگر، رازها و پیدا و پنهانِ علوم و دادههای علمی را به نِتاج برهانی و یقینی و حتّی ظنّی و مشابهات آن کشاند. همچنان که میتوان، از زاویهی نگاه پژوهشی به «آیه»، ریشهی «علم» (با ٧٢٧آیه) را با خوانش/ خواندنی/ قرائت (با ٧٩آیه)، کتاب (با ٢٧٩آیه)، عَرَف/ شناخت (با ۶٣آیه)، دیدار/ لقاء/ تلقّی (با ١٣۵آیه)، اطّلاع/ آگاهی (با ١٨آیه)، و درس (با ۶آیه) ملاحظه کرد.

دو موضوعِ «آیه» و مشتّقات آن (در٣۵٣آیه) و «علم» و مشتّقات آن (در٧٢٧آیه) دامنهی معناییِ بسیار گستردهای دارند، از اشاره به آثارِ طبیعت چون: کوه/ کوهپیکر (کَالأعْلام  شوری:٣٢، رحمن:٢۴) و نشانهها (عَلامَات  نحل:١۶) گرفته، تا تذکّر به باورهای پایه، مانند: دانش نزد خداوند است (الْعِلْمُ عِنْدَ الله  مُلک:٢۶، احقاف:٢٣) و نام-های ذاتی و فعلی و صفاتی و تعریفیِ باریتعالی، و دیگرکلمات با معانیِ دانش، دانشمند/ دانشمندان، علامت، جهان، دانسته، دانستنی. امکان فهرست کردن همه ی این موضوعات، با فرض ناتوانیِ علمیِ نویسنده در مقالهای کوتاه نخواهد بود.

در ادامه، اشتراکاتِ «آیه» و»علم»، که در ۴٣ آیه مندرج اند، خواهد آمد.

علم در قرآن کریم موارد و موضوعات زیر را دربرمیگیرد که هر یک، درجای خود، از نشانههای بیکرانهگی و بی-پایانیِ عبارات و اشارات و لطایفِ قرآنیاند:

 جایگاهِ علم

 علمِ باریتعالی پیش و پس از آفرینش

 تعلیم اسماء به حضرت آدم علیهالسّلام (بقره:٣١)

 اسماء حسنی (اعراف:١٨٠، إسراء:١١٠، طه:٨، حشر:٢۴)

 علوم پنهان و آشکار (عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَه)  تغابن:١٨، رعد:٩، مؤمنون:٩٢، سجده:٣، حشر:٢٢، زمر:۴۶، جمعه:٨، توبه:١٠۵، أنعام:٧٣، توبه:٩۴

 رازها و آشکارها (یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُون/ یَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ / سِرّاً وَ جَهْراً)  در ١٩ آیه، به ترتیبِ بلندای آیات: نحل:١٩، طه:٧، بقره:٧٧، یس:٧۶، مُلک:١٣، توبه:٧٨، نحل:٢٣، فرقان:۶، أنعام:٣، تغابن:۴، محمّد:٢۶، یوسف:١٩، أنعام:١۴٠، یوسف:٧٧، هود:۵، نحل:٧۵، تحریم:٣، بقره:٢٣۵، ممتحنه:١)

 نهفته و نهفتهترین (السِّرَّ وَأَخْفَى)  طه:٧، أعلی:٧

 دانندهی ناپیداها (عَلامُ الْغُیُوب)  سبأ:۴٨، توبه:٧٨، مائده:١٠٩و١١۶

 علوم لدُّنی(نمل:۶، کهف:۶۵) و موهبتی (یوسف:٢٢، قصص:١۴، طه:١١۴، انبیاء:٧٩و٧۴)

 صاحبان دانش (أُولُوا الْعِلْم)  آل عمران:١٨

 دانشمندان (الْعُلَمَاء/الْعَالِمُون)  فاطر:٢٨، عنکبوت:۴٣

 دانشدادهشدگان (أُوتُواالْعِلْمَ)  عنکبوت:۴٩، سبأ:۶، إسراء:١٠٧، قصص:٨٠، روم:۵۶، حج:۵۴، نحل:٢٧، محمّد:١۶، مجادله:١١

 استوارانِ در دانش (الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم)  آل عمران:٧، نساء:١۶٢

 آگاهترین از درونِ سینهها (إِنَّهُ، وَهُوَ، وَاللَّهُ هرکدام یک بار؛ إِنَّ اللَّهَ چهاربار؛ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُور دوازده بار)

 هفت اندازه یا سرنوشت (شامل: روزی، هنگام/ وقت، مقام/ جایگاه، حق، روز/ روزها، ماهها، کتابِ دانسته یا شناخته شده)

 جهانیان (العَالَمین/ لِلعَالَمین)- با عنایت به آغازِ آن از دومین آیهی قرآن تا تکرارِ۶١ بارهی «العَالَمین» و ١٢ بارهی «لِلعالَمین» به مناسبتهای گوناگون، و گسترهی دایرهی مفهومی و معناییِ «العالَمین» از دیدگاه روایی و فلسفی و عرفانی در تمامیِ عوالم هستی و همهی ساحتهای وجود

برای آشنایی بیشتر با نحوه ی برداشت از آیات، ناگزیر، نیازمند بهرهگیری از گزیده ی مطالب و اصطلاحات متکلّمان و فیلسوفان و عارفانی هستیم که جمعِ آنان، با تفسیرِ خود از آیات و متون روایی، حکمت اسلامی را بارور کردهاند. ذیلاً برخی از مستندات در این زمینه ذکرمیشود.

علم، از نامهای هفتگانهی الهی

در میان اسماء/ صفات باری تعالی، هفت نام یا صفتِ علم و قدرت و اراده و حیات و بصر و سمع و کلام، با تعابیر گوناگون از قبیل ائمّهُ الأسماء (نامهای پیشوا) و امّهاتُ السّبع (مادران هفتگانه) یا امّهاتُ الأسماء (مادران نامها) و ارباب الأسماء خوانده شده اند و نسبت به دیگر اسماء الهی منزلتِ نخست و اساسی دارند و دیگر اسماء را در لِوای شمول خود پوشش می دهند. آفرینش با این نامها آغاز می شود، چرا که پیداییِ عالَم مبتنی بر زندگی و دانایی و توانایی و خواست است. از این حیث، حیات و علم و قدرت و اراده را «حقایق اربعه» نیز نامیده اند. سپس، با کلام یا کلمهی «کُن» (: باش/ بشو)، بینایی و شنواییِ هستی تجلّی می کند و، ازمنظرِ نگاهِ اسمائی، هستی، با هزار و اندی نامِ مأثور (آمده در متون مقدّس) و یا با آنها و هزاران نامِ ترکیبیِ دیگر، با ربوبیّت و تدبیرِالهی رخ می نماید. به قول حافظ :

اینهمه عکسِ میو نقشِ نگارین که نمود یک فروغِ رخ ساقی است که در جام افتاد

موسسه آینده نگاری و ایده پروری آوا – مقالات