مقدمه

در شماره گذشته مجله آینده، درباره لحاظ خداوند متعال در طراحی و خلق آینده و نیز نقش ریاضیات در تحقق آن آینده، سخن به میان آوردیم. نیز بیان داشتیم که خلق آینده ای اسلامی، که در تمدن نوین اسلامی محقق خواهد شد، جز با اتکا به ابزار تصرف اسلامی، یعنی ریاضیاتی مطلوب و اسلامی، امکان پذیر نخواهد بود. به تعبیر دیگر برای خلق آینده ای اسلامی، علاوه بر اسلامیت کیفیت ها، نیازمند اسلامیت کمیت ها نیز هستیم.

اما نسبت به کمی سازی دیدگاه های منفی متعددی شکل گرفته است که هم به انکار ضرورتِ کمی سازی انسانی می پردازد و هم ضرورتِ کمی سازی اسلامی. در این نوشتار، دیدگاه های منفی شکل گرفته درمورد کمی سازی و منشأ آنها بررسی و پاسخ هایی اجمالی ارائه می شود، تا روشن شود هنگامی که از ضرورتِ اسلامیت کمیت در تمدن نوین اسلامی سخن به میان می آید، سخنی بر خلاف اسلام بیان نشود، بلکه حتی با الهام از کمیت های خاص اسلامی، می توان درصدد تأسیس یک دستگاه ریاضیاتی نوین و مطلوب بود که به دلیل هماهنگی با دیدگاه های اسلامی، می توان آن را به وصف اسلامی، توصیف کرد. دستگاه ریاضیاتی که بتواند به عنوان ابزار تحقق و تصرفِ تمدن نوین اسلامی عمل و تحقق آن را ممکن کند.

 

ضرورتِ اسلامیت کمیّت برای تحقق تمدن نوین اسلامی - قسمت اول

قسمت اول
بررسی دیدگاه های منفی درباره کمی سازی

دیدگاه های منفی درباره کمی سازی به شکل زیر قابل دسته بندی و طبقه بندی هستند:

ضرورتِ اسلامیت کمیّت برای تحقق تمدن نوین اسلامی - قسمت اول

۱٫ دیدگاه باطل انگاری کمی سازی

در این دیدگاه، اساساً کمی سازی امری باطل و نادرست تلقی می شود. این دیدگاه متعلق به رنه گنون در کتاب «سیطره کمیت » است. وی معتقد است عدد قادر نیست، کم متصل را اندازه گیری کند و علت این امر در آن است که از سویی، کمیت عددی، منفصل است و نقاط در آن انفصال دارند و از سویی دیگرکمیاتِ متصل دارای عنصری کیفی اند که آنها را غیر قابل توصیف با عدد می کند.

لذا با توجه به اینکه تمامی اجسام کم متصل هستند و بنابراین عنصر کیفی دارند، اجسامِ واقعی، قابل توصیف با عدد نیستند. به تعبیر دیگر باید گفت چگونه منفصل می تواند سطح، حجم، خط، بعد و حتی زمان را ه واحدهایی متصل اند، ارزیابی کند، درصورتی که خود از اجزای منفصل تشکیل شده است؟ بر این اساس توصیفِ پدیده های هستی با عدد و ریاضیات و کمی سازی اجسامِ واقعی عالم، منجر به نادیده گرفته شدن عنصر کیفی موجودِ در آن پدیده می شود و آن را به یک موجودِ دارای ماهیتِ صرفاً کمی، تنزل می دهد. بدین ترتیب به تحریفِ حقیقتِ آن پدیده منتهی می شود. بنابراین سیطره کمیت، نادرست و باطل است.

۲٫ دیدگاه باطل پنداری سنتی کمی سازی

عده ای دیگر با توجه به اینکه کمی سازی، همزمان با تولد و رشدِ رویکردهای پوزیت ویستی در تاریخ علم و تمدن اتفاق افتاده، معتقدندکمی سازی متعلق به رویکردهای تجربی است و از آنجایی که این رویکردها برفلسفه های مادی و الحادی متکی هستند و در واقع با انکار خداوند متعال در عرصه علم و نظامات اجتماعی، شکل گرفته اند، کمی سازی نیز پذیرفتنی نیست.

به تعبیر دیگر این دسته معتقد به تلازم کمی سازی و رویکردهای تجربی مبتنی بر فلسفه های مادی و کفرآمیز هستند. لذا به همان ترتیب که مبانی کفرآمیز و الحادی فلسفه های مادی باید نفی شوند، کمی سازی و کمی گرایی نیز به عنوان لازمه آنها، باید مورد نفی واقع شوند. این دیدگاه معتقد به باطل بودنِ خودِ کمی سازی نیست، مگر از این جهت که احساس تلازم میان کمی سازی و رویکرد های صرفاً مادی و الحادی می نماید، لذا این دیدگاه باطل پنداری نامیده شد و نه باطل انگاری.

۳٫ دیدگاه باطل پنداری مدرن کمی سازی

عده ای دیگر هستند که به دلیل شکست رویکردهای کمی گرا در سطح جهانی با کمی سازی، مخالفت می ورزند. این دسته با اعتقاد به اینکه روش های کمی نتوانسته اند کارآمدی لازم را داشته باشند، با نفی روش های کمی، به دنبال جایگزین کردن روش های کیفی به جای آنها هستند. روش های کمی با محوریت «عدد و رقم» و «واقعیت های قابل شمارش» شکل می گیرند.

طرفداران روش کمی، روش های کیفی را بی خاصیت تلقی می کنند، چون معتقدند تفسیر محقق، نتایج پژوهش را به صورت بی انتها و تا بی معنی شدن، می تواند به پیش ببرد.

در مقابل طرفداران روش های کیفی، روش های کمی را مورد انتقاد قرار می دهند و معتقدند عددی کردن موضوعات، به یکسان سازی مصنوعی منجر می شود و تعمیم پذیری انحرافی را به بار می آورد. آنچه در این بین اهمیت دارد این است که از آنجایی که روش های کمی، بر روش های کیفی سیطره و غلبه داشته اند، مشکلات موجود در عرصه علوم اجتماعی و نظامات اجتماعی، به پای روش های کمی نوشته شده و جریانات علمی متعددی به نقد و نفی روش های کمی پرداخته و با کمی سازی مخالفت ورزیده اند.

ادامه دارد…

 

 

 

موسسه آوا –مقالات