این مقاله بخشی از فصلنامه پاییز و زمستان ۱۳۹۸ می باشد.

الله نورالسماوات والارض مثل نوره کمشکوه فیها مصباح المصباح (قرآن کریم – نور ۳۵)

قبل از هر چیز لازم به ذکر است که هیچ کتابی در جهان تا پیش از قرن هفدهم میلادی که اولین بحث های علمی نور آغاز گردید به اندازه قرآن کریم در باره نور سخن نگفته است. در قرآن سوره ای به نام نور داریم و آیه ۳۵ که تنها بخشی از آن را در سر فصل این مقاله آوردیم بارها توسط دانشمندان غیر مسلمان در غرب به ویژه در انگلستان مورد تحلیل علمی قرار گرفته است و خواننده علاقمند می تواند گزارشات مصور آنرا نیز به آسانی پیدا کند.  البته این هشداری هم برای دانشمندان مسلمان است که باید اعتراف کنیم حق قرآن عزیز را در مباحث علمی رعایت نکرده اند و دیگران آدرس این آیه را می دهند و آیه را زیر نگاه دقیق فیزیک مدرن قرار می دهند و زیبایی های آنرا به تصویر می کشند! همچنین در بسیاری از ادعیه که از ائمه اطهار رسیده است مانند دعای عهد (اللهم رب النورالعظیم) و زیارت آل یاسین (ان تملأ قلبی نورالیقین و صدری نورالایمان و فکری نورالنیات و عزمی نورالعلم و قوتی نورالعمل و لسانی نورالصدق)  بارها کلمه نور در تمامی عرصه های درخواست از خداوند به چشم می خورد. در اهمیت بحث نور همین کافی است که خدا در قرآن وقتی می خواهد خودش را مثال بزند و تجلی خود را مطرح کند می فرماید الله نورالسماوات و الارض! ممکن است خواننده تصور کند که اشارات قرآن کریم در باره نور صرفاً جنبه های اخلاقی دارد و ربطی به مباحث علوم و فیزیک مدرن از نور ندارد! در حالیکه اولاً ما در چند فصل گذشته در باره آیات نور در قرآن و ارتباط با نیروی گرانش، تنوع گیاهان و جانوران و ترکیب نور، گرانش و باران و نظریات نوین در باره مبدأ تنوع گیاهان و جانوران بحث کردیم.  ثانیاً آیات قرآن در باره نور و ظلمت را تا حدی تحلیل کردیم که فقط در یک آیه خداوند کلمه نور را قبل از ظلمت آورده و در سایر آیات کلمه ظلمت را اول آورده! فقط در یک آیه ای که کلمه نور اول آمده هدایت اخلاقی بطور کلامی و فلسفی مطرح شده و در سایر آیات قرآن کلمه ظلمت را قبل از نور طرح کرده و ما دلایل علمی این تقدم ظلمت بر نور را از نگاه فیزیک مدرن ذکر کردیم. بنابراین برای یک دانشمندی که دنبال مباحث علمی روز است باید همین قدر اشارات هم بسنده می کرد که قبل از نیوتون بحث نور را جدی تلقی کرده و روی آن کار علمی بکند. به عنوان نمونه ما به تفصیل در باره آیه ۳۷ بسیار شگفت انگیز در سوره یاسین (و آیه لهم الیل نسلخ منه النهار فاذاهم مظلمون) بحث مفصلی کردیم. با استناد به مباحثی از آقای دکتر استفان هاوکینگ، فیزیک دان بزرگ معاصر{۶}، پیرامون ارتباط نور و نیروی گرانش و اینکه چگونه نور هر بار از پوسته شب ظلمانی بیرون کشیده می شود و این خروج نور از ظلمت شب مانند سلاخی و پوست کندن شب است و نیروی گرانش که نور را در اسارت خود می گیرد تا به انرژی ساختار بدهد چه نیروی مرموزی این اسارت را در هم می شکند! مفصلاً بحث کردیم.

در این مقاله می خواهیم طی مباحثی علمی و حتی الامکان بدون استفاده از قرآن و احادیث و صرفاً با استفاده از یافته های جدید علمی نشان دهیم که حتی شکل گیری شخصیت و آگاهی انسان نیز مانند آنچه در زیارت آل یاسین آمده هرگونه دست یابی به مراتب اخلاقی و اثرگزاری در محیط اطراف و روابط اجتماعی انسان، سلامت جسمی انسان و حیوان و حتی اعصاب و روان ما تحت تأثیر نور، یا در تعریف وسیع‌تر آن، نیروی الکترومغناطیس می باشد لکن به نظر ما بحث نور بسیار فراتر از شناختی است که بشر امروز از آن دارد. متأسفانه جهان بشری بعد از نظریه نسبیت انیشتن برای ده ها سال جرأت اینکه نور را بیشتر و عمیق تر بررسی کند به خود نداد و خیلی ها فکر کردند ماجرا به همینکه نور سرعت ثابتی دارد و از ذرات فوتون ساخته شده است و هیچکس و هیچ چیز سریعتر از نور حرکت نمی کند تمام می شود و حال اینکه امروز ما در عصر عبور از نظریات انیشتن Beyond Einstein)) هستیم هرچند که آقای انیشتن دریچه های مهمی را به روی بشریت گشودند. برای این منظور، ابتدا اشاره ای مختصر به تاریخچه نور و الکترومغناطیس خواهیم داشت سپس با استفاده از آخرین تحقیقات علمی در بدن کوانتومی انسان ارتباط مغز و قلب انسان، نگاه به انسان از دید تئوری اطلاعات   (Quantum Information Theory)و به رسمیت شناختن شعور ذاتی جهان، استقلال مبدأ و حافظه اطلاعات جهان از ماده و انرژی،  شکل گیری و ساخت ذرات اتمی در مغز و قلب در ماده و انرژی تاریک موجود در اندام انسان، سیاه چاله های پیکر انسان، تعریف مدرن شخصیت و آگاهی انسان و در پایان در اهمیت تحقیقات فضای عمیق و ارتباط آن با حیات و ضمیر خودآگاه انسان بحث خواهیم کرد.

تاریخچه مختصری از نور در جهان فیزیک

در تاریخ علم شاید بتوان گفت که اولین دانشمندی که به طور مشخص در باره نور صحبت های اساسی کرد آقای اسحاق نیوتون بود. ارزش کار نیوتون در این بود که در زمانی نظریه ذره ای بودن نور را طرح کرد که هنوز نه خبری از الکترومغناطیس بود و نه خبری از معادلات ماکسول (Maxwell) و نه آزمایش آقای تاماس یانگ (Thomas Young-Double Slit Experiment) پیرامون ماهیت موجی بودن نور در نیمه اول قرن نوزدهم در سال های اول ۱۸۰۰ میلادی. به عبارت دیگر آقای نیوتون نور را در ذیل مبحث اپتیک (Optics) طرح نمود و هنوز کسی ماهیت الکترومغناطیسی نور را کشف نکرده بود. و بیش از یک قرن جهان نظریه ذره ای بودن نور را از نیوتون پذیرفته بود و آزمایشات بسیاری مانند تجزیه و ترکیب نور به رنگ های مختلف نیز توسط نیوتون انجام شد. لازم به ذکر است که امروز واژه نور به طور خاص در طیفی از الکترومغناطیس که قابل رویت چشم انسان است گفته می شود، مثل نور خورشید، نور قرمز، سبز و آبی و هر آنچه که چشم انسان آنرا رویت می کند. لکن امروز تعریف علمی نور حتی در واژه اپتیک هم به طیف وسیع‌تر از آنچه قابل رویت با چشم است اطلاق می شود و کلمه فوتون نیز معنای کامل‌تر در هر طیف از میدان الکترومغناطیس را دارد، یعنی پاکتی از انرژی در هر باند فرکانس در میدان الکترومغناطیس را فوتون می گویند که مربوط به حدود دویست سال بعد از نیوتون است. مهم این است که در زمان نیوتون نور اولاً در طیف قابل رویت چشم انسان تعریف می شد و ثانیاً ماهیت آن را ذراتی کوچک تصور می کردند. با آزمایش آقای یانگ در سالهای اول قرن نوزدهم نشان داد که نور ماهیت اش موج است و تقریباً در همان سال ها بود که امواج الکترومغناطیس و سپس معادلات ماکسول و میدان های الکترومغناطیس و خطوط نیرو نیز کشف گردید. لازم است ذکر شود که پیش از مباحث الکترومغناطیس علم فیزیک باید دوران ترمودینامیک را نیز طی می کرد و از لرد کلوین و بولتزمن عبور می کرد تا به ماکس پلانک و انیشتن برسد. نظریات اتمی در دوران آقای ماکس پلانک (Max Planck) شکل گرفت که به دنبال حل مسأله مهمی بود که توسط نابغه فیزیک آن زمان آقای لرد کلوین (Lord Kelvin) در ترمودینامیک طرح شده بود. این مسئله مهم علمی در ترمودینامیک مربوط به طیف تابش گرمایی اجسام سیاه یا در اصطلاح علمی Body Radiation Spectrum) (Black بود. در پی حل و توضیح این مشکل اساسی در معادله طیف تابشی اجسام که به نام بحران تابشی ماوراء بنفش یا (UV Chatasrophic Effect) شناخته شده بود عدد معروف و ثابت پلانک h توسط آقای پلانک کشف شد و باعث جهش اولیه در تولید دانش اتمی و به ویژه فیزیک و مکانیک کوانتومی شد. در این رابطه فیزیکدان جوان آن زمان یعنی آقای آلبرت انیشتن تنها کسی بود که تعبیر و تفسیری عمیق تر از آنچه در ابتدا آقای ماکس پلانک برای این عدد ثابت h که امروز آنرا به Planck Constant می شناسیم که به لحاظ تکمیل یک معادله ریاضی برای منحنی تابشی در ترمودینامیک بود بیان نمود. به عبارت دیگر علم ترمودینامیک و ذرات گازها که باعث تبدیل حرارت به حرکت می شوند و سپس نظریات الکترومغناطیس و معادلات ماکسول و سپس نظریات آقای انیشتن در تعبیر و تفسیر ذره ای بودن نور تاریخ علم را به جذابترین نظریات فیزیک مدرن رسانید. بار دیگر نظریه ذره ای بودن نور به میدان آمد ولی اینبار خیلی متفاوت با آنچه نیوتون طرح کرده بود. تعریف امروز ذرات نور یا فوتون ها عبارت است از پاکت هایی که انرژی آنها به صورت گسسته می باشد. یعنی اینکه نور در هر فرکانسی در یک طیف پیوسته وجود دارد لکن وقتی شما مثلاً طیف نوری که از گاز ئیدروژن عبور می کند روی پرده یا در آشکارساز طیف Spectrometer مشاهده می نمایید به صورت خطوطی است گسسته از هم. این مشاهده نشان داد که اولاً ما به هر سطحی دلخواه از انرژی دسترسی نداریم مگر پردازش های خاصی انجام دهیم. ثانیاً بعدها اینکه چرا این طیف نور گسسته است قصه را به آنجا رسانید که ابعاد دیگری در جهان وجود دارند که ذرات اتمی وقتی با سرعت حرکت می کنند در لحظاتی که در طیف های این جهان دیده نمی شوند در ابعاد دیگری هستند که در حال حاضر قابل رویت و اندازه گیری در جهان فیزیکی ما نیستند. ما در فصل های گذشته تا حدی راجع به فراتر از سرعت نور و اینکه وقتی ذره ای اتمی، مثلاً الکترون، از مداری به مدار دیگر در گردش به دور هسته اتم جهش ناگهانی کرده و به صورت گسسته حرکت می کند از قول آقای ریچارد فاینمن (Richard Feynman) ذکر کردیم که الکترون در این جهش ها از سرعت نور پیشی گرفته است. تعبیر زیبا و جذابی دیگر هم آقای فاینمن از این حرکت الکترون دارد که می گوید هر ذره ای که از سرعت نور سریعتر حرکت کند عملاً برابر است با اینکه می تواند در زمان به عقب رفته یا جهش به آینده داشته باشد! این گسستگی یا همان فیزیک کوانتوم در تاریخ تقریباً یک قرن تحولات عظیمی در رشته های گوناگون موجب گردید. اصل عدم یقین را به وجود آورد که در بحث فصل گذشته گفتیم نقطه مقابل نیروی گرانش قرار گرفت یعنی ساختار شکنی در ماده! در مقابل نیروی گرانش که ساختار دهی به ماده می کند و نور در اینجا وسیله ای است که نیروی گرانش به آن شکل داده و آنرا در هم پیچیده و به عنوان نیروی قوی تر و برتر از الکترومغناطیس شکل ذرات به آنها می دهد. مرکز و معدن این ذرات هم همان ظلمات (به تعبیر قرآن) یا ماده و انرژی تاریک است (به تعبیر فیزیک مدرن) که در تعامل با یکدیگر باعث ایجاد مولکول ها و ساختارهای جهان بزرگ تر و اجسام می شوند. نکته اینکه شاید تا کنون اصول کوانتوم، نظیر اصل عدم یقین را در کنار اصول ترمودینامیک مثل اصل انتروپی و کهولت و درک زمان به معنای افزایش انتروپی در طبیعت در نظر نگرفته باشید! اصل عدم یقین بدون اینکه اصول ترمودینامیک را با صراحت رد کند چالش های مهمی را طرح می کند! اول اینکه تئوری اتمی زمان در فیزیک کوانتوم با فیزیک کلاسیک خیلی متفاوت می شود و ثانیاً اینکه دیگر کسی به راحتی نمی تواند مسئله قیامت و بازسازی جهان بر خلاف مسیر انتروپی (یعنی ضد انتروپی) را رد کند. ما در فصل قبل موضوع شعور حاکم بر جهان و اینکه فیزیک دانان بزرگ عصر ما چون جان بل، آرتور ادینگتون و دیوید بوهم از سال های ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۷ طرح نمودند که جهان یک ذهن بزرگ است و اطلاعات هرگز از بین نمی رود و حتی سیر تحول ثابت های کیهانی مثل ثابت گرانش، ثابت جرم جهان، ثابت بسیار مشهور ساختار یا  (Fine Structrue Constant-EM Interactions with Particles) و ثابت هابل و ثابت شارژ الکترون و حتی سرعت نور همه و همه در حال تغییراتی طی میلیاردها سال در حافظه این جهان ثبت و ضبط می شود ذکر کردیم. از میان همه ثابت های کیهانی ثابت ساختار Fine Structure مربوط به مقیاس سنجش تعامل نیروی الکترومغناطیس با ذرات اتمی است.

در سال های اخیر نظریه استقلال اطلاعات از انرژی و ماده نیز کاملاً پذیرفته شده است {۱،۲،۳}. با اینکه قریب به اتفاق دانشمندان ماهیت اطلاعات را غیر مادی می دانند! ولی شگفت انگیز تر این است که امروز علم هنوز نتوانسته است ماهیت غیر مادی اطلاعات را و اینکه آگاهی ما، اعمال ما، افکار و اندیشه های ما و حتی تغییرات و تحولات جهان که ما صرفاً با نام قوانین علمی از آنها عبور کرده ایم بگوید ، این اطلاعات که استقلال از ماده و انرژی دارد در کجا، کی و چگونه ثبت و ضبط می شود؟!! آن واقعیتی که دکتر جان بل در سال ۱۹۶۴ تحت نام قاعده نامساوی بل (Bell Inequality) طرح نمود و گفت فراتر از جهان مادی و بر فراز زمان، مکان و حتی قانون علیت است را چه بنامیم تا هم دانشمندان عصر جدید آرام باشند و با آن کنار بیایند و هم اهل دین و دل! شاید علم به آن حدی از رشد رسیده است که لا اقل اعتراف کند اعمال، افکار و کلیه اتفاقات و تغییرات در این جهان به شیوه ناشناخته ای ثبت و ضبط می شوند. انبیاء یک نام برای این شیوه مرموز دارند و آن روح است. ظاهراً آفریننده خیلی زرنگ بوده و بنا ندارد این سرّ را برای انسان فاش نماید! حتی زیست شناسی مدرن اصل خود تکراری ذاتی DNA و هدفمند بودن موجودات زنده را و موتور پیشران سیستم اطلاعتی موجودات زنده را هنوز کشف نکرده است! و دائماً به تحقیقات بعدی حواله می دهد. اینجا درست همان نقطه ای است که آرزوی داروین ناکام مانده است، یعنی توجیه تمام و کامل حیات با علم فیزیک و ریاضی! سوال مهم بعدی این است که چرا اطلاعات ابدی بوده و نابود شدنی نیست و ثبت و ضبط می شود و از آن مهمتر چرا اطلاعات غیر مادی است! نتیجه اخلاقی تا اینجا اینکه، لطفاً به کسی ناسزا نگویید، یک جایی ثبت و ضبط می شود حتی اگر دوربینی درکارنباشد و هم خود ناسزا و هم اثرات آنرا خواهید دید!

 نقش نور و الکترومغناطیس در جسم، حیات و سیستم آگاهی انسان

در بخش دوم به گسسته بودن سطوح انرژی اشاره کردیم و گفتیم که واژه کوانتوم به معنای همین بسته بندی انرژی (نور) دلالت دارد. در اینجا  آزمایش مهم دیگری را به نام Zeeman Experiment  {۴}که در سال ۱۸۹۶ فیزیکدانی هلندی به نام پیتر زیمنPieter Zeeman) ) آنرا انجام داد ذکر می کنیم. آقای زیمن این آزمایش را قبل از حتی آغاز دوران کوانتوم انجام داده بود و مشاهدات جالبی داشت ولی نمی دانست که این مشاهده او چه علت فیزیکی دارد! آزمایش آقای زیمن برای این بود که ببیند طیف هایی که از محفظه گاز ئیدروژن روی صفحه Spectrometer دیده می شوند در مجاورت امواج الکترومغناطیس چه تغییراتی خواهند داشت. در اثر تابش نور سفید به محفظه گاز ئیدروژن در مجاورت امواج الکترومغناطیس طیف های جدیدی به صورت خطوط جدید منفصل از یکدیگر در صفحه طیف سنج نمایان گردیدند! یعنی اینکه مثلاً اگر ۳ سطح گسسته از انرژی قبل از تابش امواج الکترومغناطیس  مشاهده شده بود حالا برای هر سطحی از انرژی چند سطح جدید دیگر به صورت خطوط جدید در نزدیکی خطوط قبلی مشاهده گردید. به عبارت دیگر وقتی یک اتم در مجاورت امواج الکترومغناطیس قرار می گیرد سطوح جدیدی از انرژی در آن ایجاد می گردد. معنای عملی این مشاهده این است که این اتم حالا برای الکترون هایش قدرت مانور بیشتری دارد و به عبارت دیگر خواص جدید فیزیکی و شیمیای از خود نشان می دهد! مفهوم عامیانه اش می شود توجیه علمی انرژی درمانی! یعنی ایجاد خواص و امکانات بیشتر برای هر اتم و در نتیجه مولکول برای خواص بیشتر و تطابق بیشتر با محیط اطراف خود! اگرچه انرژی درمانی امکانات دیگری هم لازم دارد و آن قدرت تمرکز انرژی و قدرت باور و ورود انرژی و آگاهی پزشک به عرصه آگاهی بیمار و لایه های پنهان انرژی او می باشد که در ادامه زمینه های علمی و امکان وقوع آنرا بحث خواهیم کرد.

نکته دیگر اینکه با روشن تر شدن تئوری های اتمی و ساختار درونی اتم و هسته آن و مدارهای الکترونی در اطراف هسته روشن گردید که چگالی هسته اتم بسیار بیشتر است از سایر بخش های آن! به عبارت دیگر کل قطر هسته اتم که حدود ۱۵-۱۰ متر است در مقابل ۱۰-۱۰ متر قطر تقریبی مثلاً اتم ئیدروژن صد هزار برابر کوچکتر است. این بدان معنی است که بخش اعظمی از پیکرما فضای خالی است! به قول قدیمی ها وقتی می خواستند به کسی بگویند توخالی می گفتند پهلوان پنبه! آیا ما واقعاً موجوداتی توخالی هستیم! و پهلوان پنبه هایی هستیم که روی کره زمین به جان یکدیگر افتاده ایم! میانگین حجم یک فرد حدوداً cm3 62000 می باشد. به عبارت دیگر اگر کل جسم انسان چگالی هسته اتم را می داشت وزن هر یک از ما به طور متوسط ۱۰۱۵ ×۴ کیلوگرم می بود {۴} در برخی منابع علمی آمده است که در درون جسم ما به طور میانگین ۲۰-۱۰ ×۳ گرم ماده تاریک وجود دارد! این نسبت جرم ماده عادی در بدن انسان به جرم ماده تاریک با نسبتی که در جهان بیرون از ما هست، یعنی ۶ به ۱ اصلاً همخوانی ندارد! دانشمندان در دانشگاه Cornell & MIT در طی دهه گذشته نظریاتی را در مورد برخورد ذرات ماده تاریک با ماده عادی (Dark Matter Collision with Human Body) انجام داده اند، مثلاً یک مدل فرضیه ذرات WIMP می باشند که تعامل بسیار کمی با بدن انسان دارند و از این جهت این ذرات را (Weakly Interacting Massive Particles) می نامند. این ذرات WIMP با انرژی GeV 60 به تعداد میلیاردها در هر ثانیه با بدن انسان برخورد می کنند ولی فقط ۱۰ تا از این ذرات با یک هسته از اتم های بدن برخورد می کنند، این اتم خوش شناس هم ظاهراً بیشتر اوقات اتم اکسیژن است! نکته حائز اهمیت در این جا برای ما این است که دانشمندان در حال حاضر به دنبال تعاملات ذرات وجود ما و ارگان های بدن ما با ذرات گوناگون و فوتون ها با سطوح انرژی متفاوت می باشند. نکته جالب دیگر اینکه سرعت تعاملات یا ردوبدل اطلاعات ذرات وجود ما یا ارگان های بدن ما با جهان و حتی در درون بدن ما خیلی بیشتر است از تعاملات و سرعت انتقال مواد شیمیایی! با اینکه سطح انرژی میدان های مغناطیسی (نور) و میدان گرانشی ۱۰۱۰ بار کمتر است از سطح انرژی مولکول هایی که تعاملات شیمیایی (Biochemical Reactions) را انجام می دهند! سرعت پردازش اطلاعات در مغز و قلب انسان و اندام های دیگر در حالت عادی از منظر neuro transmitters در حد نیم تا ۱ ثانیه است! ولی در مجموع سیستم تعامل نرون ها به قدری موازی و دست جمعی است که سرعت پردازش بسیار سریعتر است و این ارتباط سلول ها با یکدیگر و شعور و درک پنهانی آنها که هر سلول می داند چه زمانی چه اطلاعاتی را به درون غشاء خود راه بدهد بسیار حیرت انگیز است. برای مثال هر سلول قرمز خون حاوی ۲۸۰ میلیون مولکول هموگلوبین است که هر یک ۸ عدد اتم اکسیژن را به خود می گیرد {۷}. در هر تنفس ریه های ما یک لیتر از خون حاوی ۵ تریلون سلول قرمز را در معرض هوا قرار می دهند و در نتیجه تعداد اتم اکسیژن در هر تنفس ۱۰۲۲ عدد می باشد! و این تعادل در تبادل اکسیژن در طول عمر ما ادامه دارد در هر بار که نفس می کشیم! خوب باید به این سرعت انتقال اطلاعات و دریافت برابر سلول ها از اکسیژن و عدالتی که در اعماق طبیعت ما در ریز ترین حد اتمی برقرار است آفرین گفت! به راستی جا دارد که انسان هنر آفریننده اش را تحسین نماید حال اسمش را هرچه میخواهیم بگذاریم، خودش می گوید به من بگویید الله، حالا برخی این اسم را نمی گویند یا نمی پسندند و نام فیزیک، انرژی یا شیمی یا ریاضی و برخی هم بیولوژی روی آن می گذارند! کدامین مهندسی می تواند با چنین سرعتی و با چنین تعاملی بین تریلون ها سلول پراکنده در بدن به طور مساوی و همزمان اکسیژن برساند؟!

انرژی درمانی، ارتباط جسم و شخصیت انسان با جهان حاضر و جهان های دیگر

بسیاری از تعاملات مغز و قلب انسان با فیزیک کلاسیک قابل توضیح نیستند، یکی همین سرعت انتقال اطلاعات که حتی فراتر از سرعت نور است و نشانه هایی که در مطالعات فراوان حاکی از تعاملات امواج گرانشی و الکترومغناطیس به صورت فوتونیک، یعنی همان کوانتومی پیکر و بلکه آگاهی ما را با جهان در ریز ترین ذرات وجودمان برقرار می سازند و در بخش پیشین از وجود ماده و انرژی تاریک به عنوان منبع ذرات مجازی ذکرکردیم. ذرات مجازی در فرصت بسیار کوتاه زمان پلانک، یعنی ۴۳-۱۰ ثانیه در خلأ بوجود می آیند یعنی در فاصله زمانی که آنرا Heisenberg Uncertainty Time می نامیم می آیند و می روند و برخی از اینها به ذرات مادی جرم دار مثل الکترون و پروتون و نوترون و غیره تبدیل می شوند و مدت طولانی تری باقی می مانند، یعنی از مدت زمان پلانک بیشتر دوام آورده و به اصطلاح فیزیک قابل اندازه گیری می شوند. یعنی در مغز و قلب و بلکه در تمامی سلول های بدن ما ذرات مجازی و یا حتی اطلاعاتی که پردازش می شود و ذهن، آگاهی و شخصیت و احساسات ما را می سازد تبدیل به ذرات دارای جرم عادی (Regular Particles with Mass) می گردند. یعنی ذهن و شعور و آگاهی انسان قادر است در درون اندام های ما مولکول بسازد همانطور که مولکول قادر است فکر جدید تولید کرده بر شعور و آگاهی ما اثری جدید بگذارد.

پژوهشگران بسیاری در سالهای اخیر به مطالعه فیزیک کوانتومی مغز انسان در حالت های مختلف خواب، بیداری، رویای صادقه امواج الکترومغناطیسی مغز را مورد مطالعه قرار داده اند. برای نمونه در مقاله ای & Marciak Kozlowska Miroslaw Kozlowski  تحت عنوان Brain Photons as the Quanta of Quantum String {2،۵} فوتون های مغز را در چهار باند فرکانسی بسیار پایین Hz 3-1 با نام موج آلفا برای خواب عمیق، Hz 7-4 برای حالت رویا پردازی در خواب و دریافت اطلاعات از کل جهان و ترکیب آن با اطلاعات ذخیره شده در مغز، Hz 12-8 برای حالت آرامش و رویای صادقه یا به عبارتی حالت نتیجه گیری و پردازش اطلاعات نهایی که در بخش نهایی خواب اتفاق می افتد و Hz 40-13 که حالت بیداری است تقسیم کرده اند. جالب اینکه این طیف فرکانس همان طیف فرکانس امواج به نام Schumann می باشد {۵} که در سال ۱۹۵۲ توسط این دانشمند آلمانی که استاد دانشگاه مونیخ بود مطرح گردید. آقای دکتر شومن طی تکلیفی که به دانشجویان خود داده بود که فرکسانس رزونانس (تشدید) امواج الکترومغناطیس را بین لایه یونسفر و سطح زمین محاسبه کنند به این اعداد رسید! جالب اینکه آقای شومن در ابتدا خود نمی دانست که امواج الکترومغناطیس در این فرکانس ها آب و هوای زمین و وضعیت تعادل و تبادل بین کلیه حیوانات و موجودات زنده روی زمین را رقم می زنند! جالب است بدانید از نقطه نظر مهندسی آنتن برای اینکه بتوانیم امواج الکترومغناطیس در این طول موج ها را با یک آنتن دریافت یا ارسال کنیم می بایست آنتنی به طول تقریبی ۱۰۷ متر، یعنی ده هزار کیلومتر داشته باشیم! در مقاله ای که ذکر کردیم با محاسبات عددی نشان داده شده است که منبع این امواج مغزی از فرستنده ای کوانتومی در مغز به عرض ۶-۱۰ نانومتر ارسال و یا دریافت می شود یعنی به اندازه ۱۵-۱۰ متر یا قطر هسته یک اتم! و انرژی کوانتومی این امواج حدوداً eV 15-10 است و نهایتاً با محاسبات اتمی این انرژی معادل یک ریسمان (string) به بلندی ۱۰۷ متر می شود! و این خیلی شگفت انگیز است. نکته حائز اهمیتی دیگر در رابطه با امواج داخل مغز در این طیف فرکانس میزان چگالی انرژی است که مجموع  ۱۰۱۰ نورون در حین هر جرقه فکری ایجاد می کنند! و باز نکته جالب دیگر اینکه چگالی انرژی با محاسبات و اندازه گیری های انجام شده از روی پتانسل بین شیارهای مغز یعنی (Action Potentioals) در حجم cc1330 مخ انسان J/s/m3 7-10 می باشد که به طور اعجاب انگیزی این رقم معادل میانگین چگالی انرژی  رعد و برق در سراسر کره زمین است! اینچنین ارتباط عمیقی بین لحظات اندیشه انسان با رعدوبرق در کل زمین بسیار جای تأمل دارد!

بنابراین مغز انسان می تواند در هر لحظه به طور همزمان با تمامی باند های فرکانسی جهان در طیف الکترومغناطیس در ارتباط باشد و اطلاعات را با سرعت های بالاتر از نور پردازش کند! این یعنی هستی ما، همین جسم ما در هر لحظه در ابعاد دیگر نیز حضور دارد. در مباحث گذشته گفتیم که بالاتر از سرعت نور یعنی رفتن به ابعاد دیگر یا جهان های موازی یا به عبارت دیگر امواج آگاهی انسان و تعاملات او با کل جهان هستی با سرعتی خارق العاده در هر لحظه اتفاق می افتد.  بی دلیل نیست که بسیاری از فیزیکدانان در تعریف لحظه های زمان در زندگی ما می گویند زمان حال عبارت است از اطلاعات گذشته ما و ترکیب آن با آنچه ذهن و پیکر ما از آینده دریافت می کند و یا آینده ای که متصور می شود! این برای همه ما خوب است که بدانیم جهانی که در آن زندگی می کنیم برای ما خیلی ارزش قایل است و اینطور نیست که به طور تصادفی بخش کوچکی از جهان هستی به موجودات زنده اختصاص داده شده و جاهای دیگر این جهان یا بهتر بگوییم جهان های دیگر یا کراتی که فاقد موجود زنده اند ربطی به ما نداشته باشند. بر عکس بسیاری از دانشمندان در این نظریه متحد هستند که در هر لحظه هر ذره وجود انسان و هر موجود دیگر در تعامل صد در صدی با تمامی عرصه هستی است! حتی ستاره ای در میلیاردها سال نوری دور از کره زمین در تمامی لحظه های تنفس ما اثر گذار است! از این رو اطلاعات بدن و آگاهی ما و تبادل آن با جهان هستی باید توسط مغز و قلب به روز رسانی شود لحظه به لحظه! حالا با این حجم عظیم اطلاعات مگر می شود  سرعت انتقال اطلاعات در عرصه جهان به سرعت محدودی که ما از نور از آقای انیشتن آموختیم اکتفا کند! در پایان این بخش پیرامون مسئله نسبیت انیشتن به یک نکته مهم اشاره می کنیم. اگر دو برادر یکی سوار سفینه ای شده و به فضا برود و با سرعت چند کیلومتر در ثانیه با فضا پیما به گرد زمین به گردش درآید و پس از چند سال به زمین بازگردد از نظر بیولوژیکی از برادری که در این چند سال در زمین مانده جوانتر خواهد بود و تمامی سلول های او از برادری که در زمین مانده جوانتر خواهند بود! خوب قانون نسبیت می گوید زمان برای فضا پیما که با سرعت بیشتر در حرکت بوده آهسته تر می گذرد و لذا آنکه در فضا پیما بوده جوانتر مانده! تا کنون همه ما این را شنیده و پذیرفته ایم ولی آیا کسی جرأت کرد بپرسد چرا؟ سلول های بدن از کجا می دانند که در فضا و با سرعت در حرکت اند؟! آیا غیر از این است که این واقعیت خود تأییدی بر این است که سلول های ما در تعاملات با تمام جهان هستی اطلاعات خود را در لایه های پنهان از آگاهی ما تنظیم می کنند و در این تنظیم سرعت حرکت انسان یک نقش اساسی دارد. ترکیب این پدیده فیزیکی، اثر سرعت،  با یافته های زیست شناسی یک رشته نوین درسی و تحقیقاتی است. راستی سلول از کجا می داند زمان تقسیم اش کند شده است؟ شاید از انیشتن پرسیده و شاید هم از یک شاهد خاموش که هم می بیند و هم می شنود{۷}؟!

آینده پزشکی مدرن و ارتباط آن با نیروی الکترومغناطیس و نیروی گرانش

در ادامه پدیده نسبیت و اثر نیروی گرانشی و سرعت حرکت در درک سلول از زمان و آهسته شدن تقسیم پذیری سلول ها و سرعت عبور مواد از غشاء سلولی نکات قابل تأملی را می توان برای پزشکی مدرن استخراج نمود. در مقاله ای {۳} در سال ۲۰۱۵ توسط دانیل رانیری (Daniel Ranieri, et al) تحت نام     (Microgravity influences circadian clock oscillation in human keratinocytes)در باره اثرات گرانشی و نور روی متابولیزم و ریتم های کنترل کننده ساختار سلولی پوست که دارای سلول های مختلفی است در چند لایه که باید کاملاً با هم سنکرون بوده و همسان به نور و تغییرات گرانشی پاسخ دهند بررسی دقیقی کرده است. در این مقاله تاکید بیشتر روی اثرات گرانش و نور روی keratinocytes  می باشد که از اجزاء بسیار مهم در ساختار پوست انسان است و در سیستم ایمنی بدن که خود یک شبکه اطلاعاتی پر سرعتی است نقش اساسی دارد.

اگر ساعت مولکولی (Clock Genes) در ارگانی از بدن که دچار عارضه سرطان شده و رشد غیر متناسب درآن بخش از بدن ایجاد شده را بشناسیم می توان پدیده بیماری را به اختلال در ساعت مولکولی (Molecular Clock) آن ارگان یا آن ناحیه از بدن تلقی کرد. غشاء سلولی با چه سرعتی و طبق چه زمان بندی مواد شیمیای متعدد را از مغز دریافت کرده و به درون سلول از طریق گیرنده ها منتقل می کند! طب مدرن این اهمیت زمان را قبول دارد که داروهایی را در ساعات مختلف روز یا شب به دفعات مشخص تجویز می کند. لکن طب مدرن شاید هنوز به این نکته توجه ندارد که آن بخشی از بدن که بیمار است و نا هماهنگ با سایر بخش های بدن شده و به تعبیر ما با جهان هستی و سیستم اطلاعات هماهنگ ساز جهانی که با ساعت مولکولی سراسری بدن هماهنگی کل بدن را ایجاد می کند نا سازگار شده باید ساعت محلی خود را با ساعت مرکزی در مغز یا قلب هماهنگ کند! در حال حاضر طب مدرن فقط یک زمان واحد برای بدن در نظر می گیرد و حال اینکه اینطور نیست! ما در سیستم های دقیق الکترونیکی هم ساختار محلی و مرکزی داریم و نوسان سازها (Oscillators, Clocks, Synthesizers) باید با هم تنظیم شوند به اصطلاح مهندسی به آن می گوییم تنظیم Local Oscillator Distribution Network و یا معماری ساعت ها Clock Architecture به این صورت که یک کلاک مادر (Master Clock) همه کلاک های دیگر را کنترل می کند و با خود هماهنگ می سازد. در سیستم های حملات سایبری یکی از راه های ایجاد اختلال در شبکه های کامپیوتر بر هم زدن هماهنگی شبکه نوسان سازها است که اصطلاحاً به آن Clock Diversion Cyber Attack  گفته می شود. یعنی کافی است یک مولد قوی الکترومغناطیس از ارتفاع بالاتر یا از راه دور با پالس های قوی امواجی ساطع کند که نظم کلاک های نصب شده در سیستم های کامپیوتری را برهم زند و همه می دانند که کل شبکه های دیجیتال مبتنی بر کلاک های دقیق هستند! شبکه بدن انسان نیز همینطور عمل می کند یعنی هر سلول یک درکی از زمان دارد و ارگان های مختلف بدن به نوبت هر یک درکی از زمان دارند و انتقال اطلاعات در بدن با یک نظم دقیق زمان بندی شده پیش می رود. مثلاً کبد ساعت محلی خود را دارد، کلیه ها و معده، طحال، روده ها و ریه ها همینطور الی آخر، و مغز یا قلب باید تمام این ساعت ها را هماهنگ سازد. برای مثال بیماری کبد از این منظر یک اختلال زمانی با ساعت مرکزی است، یعنی مثلاً اگر سرعت ورودی ها و خروجی های کبد با آنچه مغز فرمان می دهد یکسان نباشد اختلال در سلامتی آغاز می شود مثلاً کبد گلوکوز (قند) کمتر یا بیشتری مصرف می کند! شاید متوجه شده اید که عدم تنظیم درست خواب و بیداری با طلوع و غروب خورشید یعنی ایجاد اختلال در میزان قند و کلسترول. قدیمی ها شب زود خوابیدن و سحر بیدار شدن را لازمه سلامتی  وخوشبختی می دانستند. بنابراین فرمانبرداری کامل تمام سلول ها از ساعت مرکزی بسیار اساسی است. حال آیا قلب محل این ساعت و فرمان مرکزی است یا مغز خود بحث مفصل و بسیار جالبی است.

قبلاً به اثرگذاری فرکانس های امواج  الکترومغناطیس و نیروی گرانش در کنترل نظم طبیعت مثل آب و هوا و نوسانات پوسته های زمین اشاره کردیم و گفتیم چگونه حیوانات در اثر به هم خوردن این نوسانات در طبیعت هشیار می شوند که خطر زلزله در پیش است و نیز اشاره کردیم که بشر نیز با این فرکانس ها هم آهنگ بوده و خطر را احساس می کند. لکن درگیری ذهن ما باعث می شود این نا هماهنگی را احساس نکنیم و متوجه وقوع زودرس زلزله نشویم! پیشنهاد می کنیم طب مدرن از اثرات نیروی گرانش و الکترومغناطیس در کنترل سرعت رشد سلول ها مثلاً آهسته کردن سلول های سرطانی و تولید ابزاری برای مانیتور کردن کلاک های هر ارگانی از بدن تحقیق و بررسی کند.

در ادامه این بحث که جهان های دیگر هم وجود دارند و ما همزمان حیات موازی با همه اینها داریم تأکید می کنیم که هماهنگی اعجاب انگیزی بین تمام این جنبه های حیات ما وجود دارد.  این قضیه با آزمایشات متعددی به اثبات رسیده و حتی وجود استثناها در طبیعت بیانگر این است که وقتی حتی بین مغز چپ و مغز راست یا اندام های مختلف مغز هماهنگی نباشد چه بیماری هایی بوجود می آیند! تحقیقات زیاد و دامنه داری در زمینه رزونانس فرکانس های مغز و قلب انسان در تعاملات با یکدیگر و همچنین با محیط اطراف، پدیده چشم سوم  (Remote Viewing)و تجربیات مشاهدات در نزدیکی های مرگ وجود دارد. برای مثال هزاران تست و دیتا مشابه وجود دارد که دال بر این است که در حالتی که مغز کاملاً غیر فعال بوده است در مشاهدات به اصطلاح Near Death Experience (NDE) اطلاعاتی بر فراز جسم از افرادی در عالم رویای نزدیک به حالت مرگ که فرد سابقه قبلی ملاقات با آنها را نداشته بدست آمده است {۲}. همچنین در فرکانس های مرزی بین حالت خواب و بیداری یک مشاهدات خاصی که در اصطلاح دینی به آن مکاشفه می گوییم ثبت شده است. نکته عجیب در اینجا برای حالت مکاشفه این است که، در حالت رویای صادقه در فرکانس Hz 7 ، فرد در حالتی از تسلیم  و دریافت انرژی و اطلا عات از کل جهان هستی می باشد. در صورتیکه در حالت بیداری در فرکانس Hz 8 فرد در قید و بند های زندگی و اعمال قیودی دست و پا گیر در عالم ماهوی و تعیّنات و زندان های جسم و فکر محاصره می گردد، به عبارت دیگر در دنیای واقعیت و سرزمین محدودیت های مادی قرار می گیرد. در حالت مرزی بین خواب و بیداری، یعنی در فرکانس نزدیک به Hz 8، مثلاً Hz 7.8 سیستم آگاهی و اطلاعاتی انسان در حالت ترکیبی از دو عالم واقعیت و عالم امکانات جهان هستی قرار می گیرد. این شرایط مرزی بسیار خاص بوده و برای افراد عادی به طور اتفاقی بین خواب و بیداری پیش می آید. در این شرایط مرزی در لحظاتی بسیار کوتاه دریافت های خاص مثل دیدن اتفاقات آینده، یا رویت حقایقی که در حال بیداری محض و یا خواب نصیبشان نمی شود به ذهن انسان وارد می شود. احتمالاً هیپنوتیزم در چنین حالتی یعنی در شرایط مرزی بین دو باند فرکانس خواب و بیداری صورت می گیرد. حال این سوال وجود دارد که آیا می شود افرادی در اثر تمرینات طولانی در طی سالها و ایمان و باور به چنین استعدادی دست پیدا کنند و یا مادر زادی دارای این استعداد باشند که به طور ارادی تمرکز مغز را روی این فرکانس مرزی قرار دهند، پاسخ مثبت است! نمونه ساده آن در مرتاض های هندی دیده شده است که با کارهای خارق العاده ای که انجام می دهند خود را در حالت بین عالم امکان و حالت بیداری قرار می دهند. درست مثل اینکه شما رویا و خیال خود را از اینکه روی سطح تیزی مثل شمشیر خوابیده اید با واقیعت روی هم منطبق کنید و آنقدر این کار را در طول سال ها تکرار کنید که برای شما عادی بشود در حالیکه برای عموم مردم حتی اگر اتفاق بیافتد بسیار کوتاه و گذرا است چون آنرا نمی شناسند و هرگز به آن فکر نکرده اند حتی اگر مکاشفه ای برایشان صورت گیرد چون نمی شناسند مغز آنها به سرعت از آن عبور می کند. راننده ای را در نظر بگیرید که در سر راه خود از کنار اتفاق بسیار مهمی که می تواند حتی زندگی او را متحول کند رد می شود چون از ابتدا نه دنبال چنین آدرسی بوده، نه آن را می شناسد، نه آدرسش را می داند و نه اهمیتی به آن می دهد! قطعاً چنین راننده ای بدون هیچ آگاهی چنان با سرعت از کنار آن اتفاق در کنار جاده می گذرد که حتی اگر کسی بعداً اشاره ای هم به آن اتفاق بکند اصلاً یادش هم نخواهد آمد. از سویی دیگر فرد کنجکاوی را در نظر بگیرید یا کسی که چنان با استیصال دنبال یک راه نجاتی می گردد که به هر سویی نظر می کنند بلکه راه حلی پیدا کند، در این صورت این راننده دومی یک روزی با این پدیده، یعنی مرز بین دو جهان واقعیت های دست و پا گیر، یا به عبارت دینی، دار تزاحم با جهان امکان قرار می گیرد. خلاصه مثل اینکه این حالت مرزی پلی باشد بین دو دنیای طبیعت و شعور محدود کننده ما، یعنی لبریز شدن آگاهی انسان از طبیعت پنهان یا وقایع پنهانی که در حالت عادی بیداری چنان سرگشته و پریشان هستیم که حتی گاهی واقعیت های جلوی چشمان خویش را نیز نمی بینیم چه رسد آنچه قدری پنهان است از نظرها.

ارزش ساعت های خاصی مثل سحرگاهان که ذهن در حالت آرامش قرار دارد و درگیری های روزمره هنوز آغاز نشده است این است که با ممارست و بیداری در این زمان های خاص و با تمرکز در موقعیت سکوت و آرامش نسبی در طبیعت و فراغ بیشتر از واقعیت های دست و پا گیر زندگی روزمره می توان اعمال نفوذ قدرت تخیل را به واقعیت نزدیک نمود. شاید برای این بود که انیشتن می گفت قدرت تخیل مهمتر است از دانش و ریچارد فاینمن نیز گفته بود تخیل نیرویی است که از نو باید آنرا شناخت! بنابراین خواب و بیداری خود را با ساعت طبیعی (Biological & Molecular Clock) تنظیم کنید و شب ها را زود بخوابید و سحرها بیدار باشید و بسیار به قدرت خیال خود فرصت پرواز بدهید و هنگام خواب با فکرهای خوب و مدیریت شده به خواب بروید زیرا در حالت خواب بدن شما با تمام جهان هستی یک تعامل بسیار نزدیکتری دارد و بدن شما با ریتم طبیعت همسان می شود. طراح و آفریننده جهان در حالت خواب به ما فرصتی می دهد تا اطلاعات کامپیوتر عظیم مغز و قلب و سایر سلول های ما با تغییرات جهان به روز رسانی شود. برخی نظریات جدید پزشکی مدرن با طب سنتی قدیم که برای شعور و آگاهی در شفای بیماری ها نقش بیشتری قایل بود ترکیب شده است، یعنی دانشمندان زیست شناسی با نظریات فیزیک مدرن به این نتیجه رسیده اند که بیماری ها می تواند ناشی از انحراف اطلاعاتی در دریافت های ما از جهان هستی باشند.

یک سوال بزرگ در خواص کوانتومی مغز و قلب و سلول های بدن این است که آیا می شود خواص کوانتومی که در سطح ذرات اتمی اتفاق می افتد در جهان بزرگ نیز اتفاق بیافتد! پاسخ مثبت است و نمونه آن ابر رسانه ها (Super Conductors) هستند. اگر ابر رسانه ای را به صورت یک حلقه (Loop) در آورید و جریان برق از آن عبور دهید میدان مغناطیسی که از درون حلقه عبور می کند به صورت موج کوانتومی Wave Function خواهد بود. علت اش این است که میلیون ها الکترون به صورتی بسیار همدوس و یکسان در درون ابر رسانه عبور می کنند چون مقاومت الکتریکی آن صفر است و الکترون ها هیچ نوع حالت تزاحمی با یکدیگر ندارند و با سرعت یکسان حرکت می کنند! تست های دیگری در سال ۱۹۹۹ در اتریش روی اتم های کربن صورت گرفت که حدود ۶۰ اتم کربن را به صورت یک مولکول در آورده شبیه به یک توپ فوتبال و به سمت مانعی که دو شکاف نزدیک به هم روی آن بود شلیک کردند.  شبیه به آزمایشی که در ۱۹۶۰ با الکترون ها انجام دادند (Shooting Electrons to Double Slit Screen) و همان خواص کوانتومی مشاهده شد، یعنی هر توپ را وقتی به تنهایی شلیک می کردند از هردوتا روزنه یا شکاف عبور می کرد و تداخل امواج صورت می گرفت. به عبارت دیگر نتیجه این آزمایش این است که این امکان وجود دارد که یک جسم بزرگ چنان سلول ها و مولکول های آن با یکدیگر هم آهنگ باشند که کلیه خواص عجیب کوانتومی مثل Quantum Tunneling, Quantum Transport, Entanglement, Quantum Interferometry و غیره صورت گیرد و حالت ترکیب بین امکانات بالقوه، مثل حضور آگاهانه در دوجهان مختلف و دریافت یگانه از هردو جهان در حالت بیداری و آگاهانه صورت گیرد. خوب تا اینجا ما نه از آیات قرآن استفاده کردیم و نه از کلام نورانی اهل بیت ولی تقریباً به همان نتایجی رسیدیم که قرآن و عترت برای سریعتر رسیدن به چنین مقاماتی ما را هدایت می کنند ولی قدرشان را نمیدانیم! یعنی انبیاء آمدند تا دست ما را گرفته پتانسیل های عظیم انسان را در جهان به او نشان داده و راه بهره وری را نیز به او بیاموزند. شاید انبیاء مربی های خوبی بودند و ما آنها را درست نشناخته ایم. اساساً وقتی حیات و آگاهی انسان تا این اندازه به کل تحولات جهان هستی در هر لحظه بستگی دارد عقل حکم می کند که هدایت و راهنمایی و هرگونه کتاب هدایت از جانب کسی باشد که در هر لحظه آگاه به کل تحولات جهان هستی می باشد! امروز واژه ای که دانشمندان فیزیک و زیست شناسی برای ججاب و پرده های بین ما و عوالم و آسمان های دیگر بکار می برند واژه فیلتر (Filter) است! حتی تغذیه ما و اینکه چه چیزی می خوریم در باز و بسته کردن این فیلترها اثر می گذارد! ما قبلاً اشاره کردیم که نگاه به پیکر و شخصیت و آگاهی انسان از منظر اطلاعاتی، یعنی اینکه حتی مواد غذایی و معدنی در بدن ما کار اصلی شان باز کردن مسیر های عبور اطلاعات با سرعت بیشتر به سلول ها می باشد به گونه ای که اطلاعات را از کل جهان هستی درست دریافت کرده و درست هم ارسال کنند و به موقع به روز رسانی کنند (Updating DNA Information with Universal Database). مثلاً یک سوال جالب اینکه چرا مغز اساساً از فسفر و کلسیم ساخته شده است! کلسیم باعث باز شدن کانال های مغز برای انتقال سریع اطلاعات می شود. ساختار الکترونی کلسیم باعث می شود در حضور امواج الکترومغناطیس حرکتی مارپیچ داشته باشد (Cylcotron Modes) و کنترل پتانسیل غشاء سلولی که در عضلات و کنترل انتقال اطلاعات در عضلات نیز نقش دارد و اگر این نوسانات یونی کلسیم (Cytosolic Calcium Oscillation) در غشاء سلول برای انتقال یکنواخت اطلاعات نبود نوار عضله برای تحلیل دردهای عضلانی ممکن نبود و عضلات ما نیرو را به طور یکنواخت تقسیم نمی کردند. کمبود کلسیم مرادف می شود با برهم خوردن تعادل و یکنواختی اطلاعات در عضلات و پیام کمبود و ناهم آهنگی اطلاعات و نیرو در عضله می شود درد عضلانی! یعنی یون های کلسیم بیو فوتون های مغز را برای حمل اطلاعات تولید می کنند.

و اما فسفر خاصیتی در هسته اتمی خود دارد که همدوسی کوانتمی (Nuclear Spin State for Coherent Quantum Processing) را برای مدت طولانی تری در حافظه سلول نگه می دارد! یعنی همدوسی کوانتومی یا به عبارت دیگر Quantum Coherence که لازمه ادامه خواص کوانتمی در حین انتقال اطلاعات در شبکه نورون های مغز و اعصاب است باید حفظ گردد. نقش فسفر برای مغز مثل نقش یاقوت (Ruby) برای لیزر است. یاقوت از اولین موادی بود که انتشار نور همدوس لیزر در آن به دلیل خاصیت ویژه یاقوت  (Ruby for Laser Coherent Stimulated Emission) مشاهده شد.

و اما در لابه لای سیناپس های مغز (Synaptic Cleft) چه اتفاقی می افتد؟! آیا اثر کازمیر (Casimir Effect) در این فاصله های بسیار کم و خلأ بین سلول ها اتفاق می افتد؟! پاسخ مثبت است! این اثر فیزیکی کازمیر از دست آوردهای بسیار مهم در فیزیک مدرن است همانکه انتقال ماده و سفر به گذشته را توجیه می کند. اثر کازمیر در واقع همان بحث انرژی خلأ می باشد. طبق این نظریه اگر دو صفحه با خاصیت رسانه ای را به فاصله چند میکرومتر از هم قرار دهید نیروی الکترومغناطیس بین این دوصفحه ایجاد گردیده و فشار منفی ایجاد می گردد یعنی این دوصفحه به یکدیگر جذب می شوند. دانشمندی هلندی به نام هندریک کازمیر (Hendrik Casimir) این پدیده را در سال ۱۹۴۸ با مشورت نیل بور (Neil Bohr) که از بزرگان فیزیک کوانتوم بود پیش بینی و تئوریزه کرد. آقای بور این پدیده را منشأ استخراج انژی از خلأ تحت نام Zero Point Energy (ZPE) طرح نمود. از پروژه های بحث انگیز ناسا ساختن موتورهای کوانتومی با انرژی خلأ می باشد  .(Quanntum VAcuume Engine, QVE)مهمترین پیام در نظریه کازمیر که در سال ۱۹۹۷ به اثبات رسید کوانتومی بودن نیروی الکترومغناطیس بود  (Quantum Vacuum Fluctuation & Virtual Particles) که همچنین نظریات دیگر کوانتومی نظیر Quantum Electrodynamic (QED) توسط ریچارد فاینمن را تأیید می کرد. در فیزیک ذرات مجازی به ذراتی گفته میشود که در اثر نوسانات بسیار کوتاه و گذرا در خلأ کوانتومی ایجاد می شوند در مدت زمان پلانک ۴۳-۱۰ و اگر برخی از آنها بیشتر دوام آورند به ذرات اتمی مانند الکترون، نوترون و پروتون و غیره تبدیل می گردند. بنابراین مغز یا قلب با قدرت تمرکز قادر به تولید ذرات اتمی و در نتیجه مولکول می باشند! آقای فاینمن می گفت میدان های انرژی از جمله میدان الکترومغناطیس در کلیه نقاط جهان هستی کوانتومی یا گسسته می باشد مانند اینکه ذرات کوچکی در نوسان هستند و با فنر به هم متصل اند. (Interconnected Vibrating Balls & Springs) بنابراین ذرات مجازی از خلأ ایجاد شده و امکان تبدیل آنها به ذرات با جرم مثل الکترون، پروتون و نوترون و غیره وجود دارد. مواد غذایی و عناصر خاص که هر بخش از اندام های مغز و قلب و غیره در سراسر پیکر انسان را می سازند مأموریتی دارند برای ایجاد کانال های اطلاعاتی و نقش مهمی در ایجاد یا تغییرات شیارهای مغز دارند (Synaptic Cleft) و این شکاف ها با کل جهان هستی با همدوسی اطلاعات سرعت پردازشی فوق العاده سریعتر از سرعت شناخته شده و ثابت نور را دارند. یعنی در درون ما ذرات مجازی با اثر کازمیر می توانند در سیناپس های مغز تولید شوند! ذرات مجازی در این شیارهای بسیار باریک مغز    (Synaptic Cleft)ذرات مادی را می سازند و تعاملات این ذرات واقعیت جهان هستی را! یعنی ما حتی سیاه چاله های کوچک در درون خود ایجاد می کنیم که عملاً مجموعه ای از اطلاعات تجمیع شده در بخش های مختلف بدن و ترکیب آن با اطلاعات حافظه ما  به علاوه حافظه جهان است. نظریات جدید علمی حاکی از آن است که خود فوتون به تنهایی هندسه ای دارد مانند هندسه جهان بزرگ! یعنی Toroidal، مثل دونات و خود نوعی سیاه چاله است و اطلاعات را در سطح خارجی خود نگه می دارد {۲} به عبارت دیگر تک تک ذرات وجود ما شبیه به کل جهان است!  قرآن کریم در بسیاری آیات که از انسان صحبت می کند ناگهان یک گریز به آسمانها و پدیده های جهان هستی می زند و اینها را با هم گره می زند. مثلاً می فرماید والنجم و الشجر یسجدان! ستاره را با درخت در یک عمل عبادی تکوینی به هم میدوزد! واقعاً آیه دلالت دارد براین که قطعاً بین آمد و رفت ستارگان و گیاهان یک ارتباط پنهانی وجود دارد. ما در اینجا ارتباط بین انسان و جهان را در لایه های مغز و سلول های بدن ذکر کردیم. ناگفته نماند که آقای استفن هاوکینگ و ریچارد فاینمن ارتباطی بین موقعیت ستارگان و حالات فکری و اثرگذاری روی اندیشه ها و اتفاقات روی زمین قائل نبودند لکن با بررسی های فیزیک کوانتومی مغز و قلب و سایر اندامهای بدن انسان، حیوانات و گیاهان بار دیگر خطای آقای هاوکینگ و فاینمن در این مورد روشن می شود. یاد آور می شویم که دانشمندان بزرگ هم دچار خطا می شوند! از تاریخ بپرسید! گاهی افراد دانشمندان را عاری از خطا می پندارند و در عوض عصمت انبیاء و قرآن را زیر سوال می برند!

پروتئین های ما باید با آخرین اخبار جهان هستی هر لحظه به روز شوند {۷} و با امواج مناسب در هر اندام و عضوی از بدن روزنانس لازم را داشته باشند. شاید به واقع ویروس ها صرفاً کدهایی باشند برای تبادل اطلاعات و بدن ما زمانی به ویروس عکس العمل منفی نشان می دهد که تنبل شده و مثل شاگردی که تکلیف خود را انجام نداده و با استاد هماهنگ نیست از کلاس عقب می افتد، یعنی بیمار از نگاه سیستم اطلاعاتی به جسم و آگاهی عملاً با جهان هستی هماهنگ نیست و سازش کوک نبوده و ساز خود را می زند! استراحت برای بیمار مثل این است که بدن خود بار دیگر تسلیم شبکه اطلاعاتی درست و دریافت صحیح به موقع آن از جهان هستی قرار می دهد. مثل اینکه بگوییم انسان در حالت خواب به جهان گوش می کند!  در اینجا یک نگاه عارفانه این است که بگوییم بندگی و تسلیم یا اسلام حقیقی را کسی دارد که چنان با شریعت که همان دستورالعمل هم آهنگی با عالم است را رعایت می کند و چنان تسلیم قوانین متقن در این جهان هستی گشته است که هیچ اتفاقی اورا از چرخه هستی حذف نمی کند چون کاملاً با این چرخ گردون هماهنگ است و ساز جدایی نمی زند و سر ناسازگاری نمی گذارد. بندگی معنایش چاپلوسی خدا نیست بلکه فقط هم آهنگی آگاهانه با جهان است. تا اینجا با مطالبی که مبتنی بر یافته های جدید دانشمندان در رشته های گوناگون فیزیک، شیمی و زیست شناسی است ذکر شد نورانیت قلب و روشنی فکر دیگر یک واژه صرفاً دینی و عارفان نیست بلکه پایه علمی دارد. مثلاً در زیارت آل یاسین می خوانیم “نورالصدق” مثل این است انسان با تمرین سیستم اطلاعاتی قلب و مغز را هم آهنگ سازد و با یاد آوری خود به تعبیر علمی فیلترها، یا به تعبیر دینی حجاب های بین این دو عضو مهم و کلیدی در بدن خود را همسان و یگانه سازد! ارتباط اطلاعاتی دقیق بین انسان ها وقتی این دوعضو مهم هم آهنگ باشند خیلی سریعتر صورت می گیرد. امروز هم فیزیک این را تأیید می کند، هم زیست شناسی، هم بیوشیمی و هم تجربه اجتماعی بشر. ریچارد فاینمن در کتاب لذت فهمیدن خطاب به سایر دانشمندان فیزیک می گوید برخی آموزه های دینی چندان هم بد نیستند و باعث رشد جامعه می شوند!

آسمان های دیگر و احتمال وجود موجودات برتر و  تأثیر آنها در زندگی ما زمینیان

در وجود جهان ها و یا بهتر بگوییم آسمان های دیگر آقای استفان هاوگینگ بحث جالبی در کتاب طرح بزرگ دارد و می گوید که ستارگان از لحاظ ترمودینامیکی ناپایدارند و جهان ما جوان و جدید است به دلیل وجود همین ستارگان! در نهایت ستارگان و حتی سیاه چاله ها از بین رفته و همه تبدیل به نور می شوند! بنابراین فیزیک مدرن جهان های دیگر را در لایه های پنهان از جهان ما به رسمیت شناخته و آنها را آسمان های بدون ستاره می نامد. از مأموریت های ویژه ناسا فرستادن ماهواره به آسمان های بی ستاره است! یعنی واقعاً آسمان های قدیمی تر که همه اش نور است و هیچ ستاره ای ندارد از جهان ما بسیار قدیمی تر اند. قرآن تقریباً بیش از ۱۸۰ بار واژه آسمان ها را به کار برده (سماوات) و فقط یک بار واژه آسمان را به صورت مفرد (سماء) به کار برده و می فرماید “لقد زین السماء الدنیا بمصابیح” یعنی فقط آسمان این دنیا را به ستارگان زینت بخشیدیم!  از سوی دیگر آقای میچیو کاکو در کتاب فیزیک ناممکن ها می گوید آینده جهان ما بعد ازصد ها میلیارد سال یا مثلاً هزارمیلیارد سال دیگر تمدن ها و موجوداتی بسیار برتر و متکامل تر از هر حیث خواهد داشت. بنابراین آسمانهای قبل از ما می بایست از آنچه آقای کاکو می گوید هم پیشرفته تر باشند! فیزیک مدرن ارتباط بین تمامی این جهان ها و امکان ارتباط را پذیرفته است ولی هنوز به دنبال رمز عبور می گردد. حالا اگر موجوداتی از سطح بالاتر از امکانات در جهان جوان ما به این جهان بیایند و بخواهند با کسانی در این جهان نوعی ارتباط داشته باشند این ارتباط چگونه خواهد بود؟ در برخی نظریات جدید دانشمندان این فرضیه را طرح نموده اند که حتی در نقطه صفر پیدایش جهان ما در لحظه انفجار بزرگ (Big Bang) سیاه چاله هایی از جهان های دیگر به این جهان ما پرتاب شده اند یعنی سیاه چاله ها دو نوع اساسی هستند. اول آنها که از جهان های تکامل یافته تری آمده اند در لحظه صفر و دوم آنها که اطلاعات همین جهان را مانند یک پرده سینما در سطح خود در افق رویداد (Event Horizon) به نمایش می گذارند! سیاه چاله های جهان سه بعدی ما افق رویدادشان دوبعدی است و افق رویداد سیاه چاله های جهان های بالاتر که به جهان ما پرتاب شده اند (پسماند های جهان های بالاتر) جهان چهار بعدی را به افق رویداد سه بعدی تبدیل می کنند! یعنی هم پرده سینما از جهان خود را داریم هم پرده سینما از جهان های دیگر را در دل جهان خود داریم پس ارتباط کامل برقرار است! طبیعی است اگر بگوییم ارتباط با موجودات برتر و متکامل تر کدها و رمزهایی برای عبور دارد و شاید آنها بتوانند مهمانان این جهان بشوند و یا از جهان ما با رمز عبور هایی مهمانانی به جهان خود برده و بازگردانند. خداوند در قرآن از بنده اش گله می کند که با اینهمه مشاهدات فراوان از هنر آفریننده باز سر تسلیم و عشق و بندگی فرود نمی آورد و همواره از روی دست پروردگارش کپی برداری می کند و به نام خود ثبت کرده و تفاخر می کند و بازهم اورا منکر می شود! خداوند در قرآن بارها می پرسد این عظمت خلقت کار ما بوده یا شما؟! یا ایهالانسان ما غرک به ربک الکریم؟! تورا چه شده است ای انسان که در مقابل مربی اول خود اینچنین مغرورانه برخورد می کنی؟!

در پایان، سلام بر انسان کامل، انسانی که ارتباط کامل با همه ذرات و وقایع عالم وجود را در آگاهی خود دارد و با همه ذرات وجود خویش به هنر آفریننده خویش عاشقانه و آگاهانه آفرین گفته و به دعوتش بر سر این ضیافت بزرگ و با شکوه و سخاوتمندانه جهان هستی لبیک می گوید. سلام بر قائم آل محمد، همان که می تواند طبیب حقیقی انسان ها باشد زیرا او تنها انسان کامل این جهان به مفهوم کامل کلمه است. انسان کامل انسانی است که نور همه وجودش را به همه عالم متصل کرده و همه ذرات وجودش با جهان هم آهنگ است. فرمان انسان کامل در هر لحظه به همه وجودش مسلط و نافذ است و نامش امام زمان است چون تمامی ذرات وجود او با ساعت مرکزی عالم کوک است. چه خوش اند صاحب دلانی که با او هم آهنگ و دم خورند، چه شوروحالتی آرد پدید، ناز مهدی را به جان باید خرید. اللهم عجل لولیک الفرج. والسلام.

 

منابع

{۱} Can gravitational waves predispose neuro-cardiovascular circadian ry, Singh RB1*, et al,  Clin Res Trials, 2016 doi: 10.15761/CRT.1000159

{۲} Consciousness in the Universe is Scale Invariant and Implies an Event Horizon of the Human Brain, Dirk K.F Meijer, Neuro Quantology, September 2017,  Volume 15, Issue 3, Page 41-79, doi: 10.14704/nq.2017.15.3.1079

{۳} Microgravity influences circadian clock oscillation in human keratinocytes, Danilo Ranierir et al, www.elsevier.com/locate/febsopenbio

{۴} Modern Physics, Schaum’s Outline Series, Ronald Gautreau

{۵} Schumann Resonance and Brain Waves: A Quantum Description, Miroslaw Kozlowski, Janina Marciak-Kozlowska, NeuroQuantology, June 2015, Volume 13, Issue 2, Page 196-204

{۶} The Great Design, 2010, Stephen Hawking

{۷} Quantum healing: exploring the frontiers of mind, body medicine, Dr. Dipeck Choupra, www.behjatpublication.com

 

موسسه آینده نگاری و ایده پروری آوا – مقالات