پرسش از چیستی زمان از جایی آغاز شد که انسان متوجه تغییرات در محیط خود گردید. اما زمان در حالی که تحت توجه بود ، برای انسان اولیه ترسناک و وحشت­آفرین نیز بود.تغییر فصول، تغییر شب و روز و تکرار چنین پدیده­هایی شاید معمولی به نظر می­رسید.

به نظر می­رسد حافظه انسان اولیه به اندازه انسان فعلی قوی و قدرتمند نبوده و طبعا در طول تحولات ناشی از تجربیات انسان در طول تاریخ، حافظه رشد کرده و توان یادگیری افزایش یافته است. در نتیجه با حافظه انسان اولیه نبایستی او چندان تکرار تغییرات محیطی را جدی گرفته باشد وانسان اولیه در موقعیتی متوجه زمان گردید که به نظر من خود را در مدت عمر در صفحه آینه مانندی دید و شناخت، که خود اوست، مقایسه را یاد گرفت و نسبت را آموخت. در این مرحله زمان نسبی به تدریج شناخته شد.

از حدود ۱۰ هزار سال پیش وقتی انسان توانست جمله بسازد حافظه او در حدی بود که می توانست زمان گذشته و حال را تشخیص دهد.تکرار را بفهمد و حوادث آینده و نزدیک را پیش­بینی کند. حافظه انسان به حدی رشد کرده بود که آثار گذشته را با حال مقایسه نماید. در این زمان جمعیت انسانی به حد کافی بزرگ شده بود. اجتماعات انسانی که اکنون در طول عمر خود با هم زندگی می­کردند گذر زمان را در چهره و قد و قامت اطرافیان می­فهمیدند اما اهمیتی به چیستی پدیده نشان نمی­دادند.

ابزارسازی کمک موثری به تشخیص زمان کرده بود. خود الگو برداری از ساخته­های گذشته باعث شده بود تا حافظه که نگهدارنده گذشته بود به اندازه کافی رشد کند. چیستی زمان مقوله دیگری بود که نیاز به پدیده­های دیگری داشت که در شبکه­های مغزی ساختار مناسبی بیابد.

ابزارسازی به کمک انسان آمد تا ماهیت اجسام و اجرام محیط اطراف خود را بشناسد و جنس را متناسب با کارکرد انتخاب نماید. اینکه کدام فلز در ابتدا چگونه کشف شد مشخص نیست و انسان چگونه توانست ماهیت فلزات را درک کند به جز اینکه جالب است ، کاملا مشخص نیست بلکه در لرستان ایران اولین کوره­های استخراج فلز که ظاهرا فلز مس می­باشد شناخته شده است. انسان آرام آرام و در طول تاریخ چند هزار ساله علاقه خود به شناخت ماهیت محیط را نشان داد.در نتیجه یک خالق برای هرکدام خلق کرد. در اسطوره­های یونان که در ادبیات به نام خدایان یونان شناخته می­شدند هرکدام مسئولیت یکی از اجسام و حتی پدیده­های طبیعی مانند طوفان ، زمین و غیره را برعهده داشتند.

زمان از نگاه زیست

جسارت پرسش از چیستی پدیده­ها بالاخره در نقاطی از زمین در انسان به وجود آمد. دانشمندان وقت که جسارت سوال از چیستی پدیده­ها را داشتند زمان را به پرسش کشیدند. زمان چیست که در نوع خود مجهول بزرگی بود و تعجب آنکه هنوز هم پرسش بزرگی است، شاید به بزرگی کل تاریخ. در نتیجه چیستی مورد مناقشه بسیاری از دانشمندان که طرفداران عقل یا با واژه یونانی آن “فلاسفه” بودند، قرار گرفت. در مقابل، زمانی که پدیده­هایی مانند زمان قابل تعریف و شناخت چیستی آن نبود، الهه­ای برای آن تصور می­شد.

“زروان” خدای زمان بود که اختیار همه تغییرات را بر عهده داشت. آفریننده الهه های دیگر نیز “زروان” بود. جالب است که هنوز بازمانده­های چنین اعتقادی در جامعه وجود دارد و عالم زر خوانده می­شود. در واقع زمان را به این ترتیب یک پدیده یا موضوع دست نیافتنی و یا مجهول کامل که اصولا قابل فهمیدن نسبت، تبدیل کردند.

در حالی که در مرور زمان فلاسفه ما قبل ارسطو نظریاتی عنوان کرده­اند ولی به طور مختصر می­توان گفت که ارسطو زمان را پدیده­ای متصل می­دانست که در حال حرکت و عبور است انگار تمام اجرام من جمله انسان ایستاست و زمان می­گذرد و یا موجودات هر کدام به نسبت جنسیت خود در مسیری که زمان نام دارد حرکت می­کنند. دانشمندان ایرانی همچون “پور سینا” نیز از نظریه ارسطو پیروی کرده­اند و تعریف جدید از زمان ارائه نداده­اند به جز تفسیر نظریه ارسطو، تنها در بین دانشمندان ایرانی صدرالمتالهین در اسفار بحث “آن” را مطرح می­نماید. شاید “آن” واحد زمان باشد، آنچه که از “آن” می­توان تلقی کرد، واحد زمان یا “آن” مجزای از “آن” های دیگر است. در نتیجه دیگر زمان یک پدیده متصل نیست بلکه پدیده­ای است منفصل. پس باید زمان چیزی باشد دارای ابعاد.

با الهام از نظریه صدرالمتالهین، اکنون پرسشی پیش می­آید که چرا زمان را حس می­کنیم ولی زمان (آن) قابل حس شدن نیست. آن چه که فهمیده یا حس می شود گذشته است.

موسسه آینده نگاری و ایده پروری آوا – مقالات