زبان فارسی و هویت مذهبی ایرانیان ( قسمت اول)

ششم: ایرانیان در مواجهه با اسلام و ابزار ترویج آن یعنی زبان عربی، موضعی خاص گرفتند. ایرانیان اسلام را پذیرفتند اما زبان عربی را به عنوان یک بستهء کامل نپذیرفتند. ایرانیان کتابت عربی را تقریبا پذیرفتند اما گویش عربی را نپذیرفتند! این برخورد در تاریخ ایران پیشینهای شناخته شده دارد. ایرانیان همواره به زبان پهلوی سخن گفته اند، گرچه برای نگارش گفتههای خود از الفبای بیگانه سود برده اند. ایرانیان در زمان هخامنشیان به زبان پهلوی سخن میگفتند اما از خط میخی، که یک خط بیگانه بود، بهره میگرفتند. ایرانیان با زبان عربی نیز چنین رفتاری را پیشه ساختند. اما واکنش مهمتر ایرانیان مواجهه با دنیای معنایی حاکمان جدید بود. این مواجهه را باید در شکل فهم عرفانی ایرانیان از اسلام دنبال کرد. ایرانیان به جای قائل شدن به رابطه عبد و معبود و مخلوق و خالق، که از نظر حاکمان جدید رابطهای پایین به بالا و تابع سلسله مراتب عمودی فهمیده میشد، رابطهای از جنس و سنخ و دیگری را پیشنهاد دادند. بنیان رابطه بین بنده و خالق در نگاه عرفان ایرانی رابطهای از جنس عشق و مبتنی بر ولایت است. پرستش بازرگان صفتانه و شریعتمدارانه خدا در عرفان ایرانی، جای خود را به رابطهای عاشقانه میدهد که ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود. این نوع رابطه با خدا که رابطهای دوسویه و نسبتا برابر است، با رابطه یکسویه و از بالا به پایین بسیار متفاوت است و پیامدهای عظیمی دارد. یکی از پیامدهای این امر این است که بزرگترین شاعران ایرانی جزو کسانی هستند که گرایشهای عرفانی بسیار پررنگی دارند و درواقع خود از مروجان این طرز تلقی از هستی بوده اند. شاید درستتر این باشد که بگوییم زبان شاعرانه فارسی ابزاری برای ترویج این طرز تلقی از هستی شد.

ایرانیان اسلام را پذیرفتند اما زبان عربی را به عنوان یک بستهء کامل نپذیرفتند

هفتم: زبان فارسی به منزله همزاد فرهنگ ایرانی با پذیرش اعتقادات ربانی و آسمانی اسلام دچار تحولی جدی شد. زبان فارسی و بخصوص زبان شعر فارسی، رسانهای شد برای ترویج عقاید عرفانی. عرفا با اشعار، به اشتیاق مردم برای شنیدن داستان و روایت، دست به کار شدند و تحولی جدی در شعر طبیعت گرای رودکی و منوچهری ایجاد کردند و آن را به ابزاری روایی برای انتقال مفاهیم عرفانی تبدیل کردند. منطق الطیر و مثنوی از بزرگترین نمونههای این اقدام هستند. اگر آن روایت را بپذیریم که حکمت خسروانی و فهلویات، منظومهای از فهم عرفانی ایرانیان از جهان بوده است۱، بخش بنیادینی از شعر عرفانی فارسی را میتوان ترجمهای اسلامی از آن منظومهها دانست. در این منظومه معرفتی عشق و ولایت عشق بنیاد و خمیرمایه اصلی رابطه انسان با خدا، با خود، و با هستی میشود و انسان از هستی احساس خرمی پیدا میکند، زیرا همه هستی یک فروغ رخ ساقی میشود که در این جام میافتد. جناب جلالت مآب حافظ مترجم داستان خلقت به روایت مرصادالعباد میشود و درهمان لحظه پیر مغان را به میانه میآورد تا از رازهای هستی پرده بردارد. مستی نشان عشق میشود، زیرا انسان را از خودی به بیخودی میرساند و او را به آن هویت اصیل رهنمون میکند. از اینروست که اگر پیر مغان بگوید میباید به میمستی آور سجاده را رنگین کرد. این پیوند بین عشق و ولایت نقش کانونی در فرهنگ ایرانی ایفا کرد و زمینهای شد برای قول معروف و تاثیرگذار سید حیدر آملی عارف شهیری که گفت تصوف واقعی چیزی نیست جز تشیع و تشیع واقعی چیزی نیست جز تصوف. این اعتقاد زمینهای برای هموندی دو جریان اصلی اندیشگی در ایران شد و «تشیع» به عنوان نهضتی اعتراضی بر بالهای «تصوف» به عنوان فهمی خاص از هستی نشست و در هیات «صفویه» نخستین دولت فراگیر ایرانی-شیعی در ایران گسترش یافت.

زبان فارسی به منزله همزاد فرهنگ ایرانی با پذیرش اعتقادات ربانی و آسمانی اسلام دچار تحولی جدی شد. زبان فارسی و بخصوص زبان شعر فارسی، رسانهای شد برای ترویج عقاید عرفانی

در یک جمع بندی میتوان چنین گفت: ایرانیان که مبادی فرهنگی موحدانهای داشتند با استقبال از اسلام، اما با احتراز از استعراب که نشانه و نماد آن تاکید بر زبان فارسی بود، هویتی را پی افکندند که متمایز از جهان مستعربه در مناطق غربی ایران زمین بود. ایرانیان با این ویژگیها منادی و مروج اسلام در اقالیم شرق خود شدند و در این کار درگیر تعاملی برای تعریف، تثبیت و بسط هویت اسلامی-ایرانی خود در آن مناطق شدند. در زمان تاریخی مساعد، پیوند تشیع و تصوف در قالب نهضت استقلال جویانه صفویه متبلور و به ترویج و استقرار تشیع در ایران منجر شد. برای این رخداد زمینههای مساعدی از جمله حضور شیعیان در مناطقی مانند ری، کاشان، دیلمان، سبزوار و … و نیز رواج مذهب شافعی از مذاهب اربعه اهل سنت که از ویژگیهای اصلی آن عشق و احترام به اهل بیت علیهم السلام است، وجود داشت. شاید مهمتر از عوامل زمینهای فوق الذکر، باید به زبان فارسی که حامل اندیشه و معرفت ایرانی نسبت به هستی است، اشاره کرد. این زبان و آن فرهنگ که جلوهای از آن در ذوق عرفانی ایرانیان تبلور مییابد، عاملی موثر برای تمایز ایرانیان از اکثریت مسلمانان و گرایش ایشان به تشیع شد.

استحکام کاخ تاریخی هویت ایرانی که قرائتی اختصاصی از اسلام بوده، آبشخور فهم شیعی و خاستگاه انقلاب عدالت طلبانه اسلامی است به روان بودن شط زبان فارسی و مراقبت هوشمندانه از آن وابسته است

بر این اساس لازمست نقش زبان فارسی را در شکل دادن به هویت ملی – مذهبی ایرانیان در دو سطح بررسی کرد: «نقش تاریخی و ناظر بر گذشته» و «نقش کنونی و ناظر بر آینده» آنچنان که گفته شد، ما بواسطه زبان فارسی که ناقل فرهنگ ایرانی بود، با روایت خاصی از عقاید اسلامی یعنی تشیع و معرفت عرفانی هستی، پیوند خوردیم و بهتدریج به کانون تشیع تبدیل شدیم. در این باب گفتنی بسیار است که به برخی از آنها اشارهای بسیار گذرا کردیم. دقت داشته باشیم که آن چه امروز هستیم، آمیزهای از هم جوشی عوامل متعدد است که به بواسطه زبان فارسی محقق شده است. اما متاسفانه باید متوجه باشیم که معمولا عامدانه یا از سر سوءتفاهم به نقش کنونی و ناظر بر آینده زبان فارسی در تثبیت و تحکیم هویت ایرانی _ شیعی بی توجهی میشود. کوتاهی در ترویج زبان فارسی در واقع قطع کردن ریشه هایی است که هویت تاریخی شکل گرفته ی ما از آنها تغذیه میکند؛ مسدود کردن آوندهایی است که شیرابههای حیاتی را برای موجودیت و شادابی ما از اعماق تاریخ به ارمغان میآورد. حتما شنیده ایم و بر این شنیده تامل کرده ایم که: یکی بر سر شاخ و بن میبرید! استحکام کاخ تاریخی هویت ایرانی که قرائتی اختصاصی از اسلام بوده، آبشخور فهم شیعی و خاستگاه انقلاب عدالت طلبانه اسلامی است به روان بودن شط زبان فارسی و مراقبت هوشمندانه از آن وابسته است. در یک کلام آنچه پیوند ما را با ریشه هایمان برقرار و چیستی و هویت ما را مرمت و مستدام میکند زبان فارسی است، زبانی که امکان آن را فراهم میکند تا بتوانیم نسبتا به به سادگی با متون هزار سال پیش ارتباط برقرار کنیم. توجه داشته باشیم که دفاع از زبان فارسی و تلاش برای بالندگی و تکاپو برای پالایش آن، دفاعی راهبردی و موثر از هویت انقلابی و متمایز ایرانی است.

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکته توحید بشنوی

 

پی نوشت: گفته شده است که افلاطون در دو سفری که به ایران داشت تحت تاثیر عقاید و آرای حکیمان ایرانی قرار گرفت و مثلا تاکید او بر ولایت از جلوههای همین تاثیرپذیری تلقی شده استبر این اساس، نهضت نوافلاطونی که نظامیفکری مبتنی بر اشراق است، همان که بعدتر شیخ شهاب الدین سهروردی منادی و مروج آن شد، درواقع ریشه در حکمت خسروانی و فهلویات داردنیز میدانیم که شیخ سهرورد تلاشی فرخنده برای پیوند دادن فرهنگ پیش از اسلام ایران با اعتقادات اسلامی داشت

گرچه مجال بحث در این جا نیست، طرح این نکته را لازم میدانم که آنچه شیخ شهاب در عالم نظر و معرفت و فلسفه بدان کمر همت بست، همانست که جناب جلالتمآب حافظ شیراز در عالم شعر بدان دست یازید و رشحاتی از فهلویات را با رسانه شعر به فرهنگ ایران اسلامی هدیه کرد.

 

نویسنده: دکتر عبدالله گیویان

موسسه آینده نگاری و ایده پروری آوا – مقالات