اگر در ماشین حساب گوگل پرسش پاسخ به زندگی، جهان و همه چیز را تایپ کنید، پاسخ گوگل به این سؤال عدد ۴۲ است که اول بار در رمان راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها به عنوان پاسخ نهایی” به پرسش نهایی درباره زندگی، جهان و همه چیز ” مطرح شد.

رمان “راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها” مشهور ترین اثر نویسنده ی معروف انگلیسی، داگلاس آدامز و از پر خواننده ترین، مطرح ترین و موفق ترین رمان های طنزآمیز و پست مدرنیستی ادبیات معاصر جهان است که با استقبال گسترده خوانندگان و اقبال منتقدان ادبی روبه رو بوده است.

رمان پنج جلدی راهنمای کهکشان برای انواستاپ زن ها، که برخی منتقدان آن را از درخشان ترین طنزها و زیباترین آثار پست مدرن معاصر ارزیابی می کنند، از پرفروش ترین کتاب های دهه ی ۸۰ و ۹۰ میلادی بود و تا کنون به ده ها زبان ترجمه و براساس آن یک سریال تلوزیونی، یک تئاتر، یک موزیکال و یک فیلم سینمایی خلق شده است. آدامز در رمان راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها، ژانر داستان های علمی – تخیلی را در ساختاری مستحکم و پیرنگی پُر کشش و جذاب، با طنزی عمیق، چند پهلو، پر معنا و هنرمندانه و زبانی روان تلفیق و اثری بدیع و بی همتا خلق کرد.

داستان کتاب راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها، سفر کهکشانی پر ماجرای آرتور دنت، مردی میان مایه از طبقه ی متوسط انگلیس و نقش ناخواسته ی او را در یافتن معنای زندگی روایت کرده و با نقل داستانی ماجراهایی که در فضای بین کهکشانی و سیاره هایی دور از کره ی زمین رخ می دهند، زمین و زمان و زمانه، قدرت، مراجع و اتوریته های جهان معاصر، آدم ها و مفاهیم، افکار و کردار انسان ها را با زبانی کنایی به طنزی متعالی بر می کشد.

رمان با حادثه ای آغاز می شود که برای ساکنان کره ی زمین مهمترین رخداد، اما در رمان، حادثه ای فرعی است، همان روزی که خانه ی آرتور دنت به دستور شورای شهر برای احداث یک بزرگراه بین شهری تخریب می شود، و گون ها، یکی از نژادهای کهکشانی، برای احداث یک بزرگراه بین کهکشانی، سیاره ی زمین را نابود می کنند.

کره زمین نابود می شود، اما آرتور دنت به یاری بهترین دوست خود، فورد پرفکت، از این فاجعه جان به در می برد. آنها چند ثانیه پیش از نابودی زمین به کمک دستگاهی که فورد به همراه دارد خود را به سفینه ی وگون ها منتقل می کنند و از آن پس با اتواستاپ زدن، سفر خود در کهکشان ها را ادامه می دهند.

کتاب راهنمای کهکشان برای اتو استاپ زن ها تا کنون علاوه بر ادبیات و به ویژه داستان های علمی تخیلی بر علم و فناوری نیز تأثیرات ماندگاری برجای نهاده است. دامنه این تأثیرات را می توان در نمونه عدد ۴۲ دید که در آغاز بدان اشاره شد. از نمونه های دیگر این تأثیر می توان به برنامه ی آنلاین ترجمه به نام “ماهی بابل ” اشاره کرد.

این برنامه ترجمه نام خود را از نوعی ماهی گرفته است که در این رمان، مترجم همه ی زبان های کهکشان است. برنامه شطرنج کامپیوتری تفکر عمیق، که بعد تر Deep Blue نام گرفت و نخستین کامپیوتری بود که گری کاسپاروف؛ قهرمان شطرنج جهان را شکست داد نیز نام خود را از کامپیوتری در این رمان گرفته است.

در بیشتر رمان های علمی تخیلی، روبوت ها موجوداتی منطقی و معقول اند و وظیفه ی اصلی آن ها حفاظت از انسان هاست. آدامز در کتاب راهنمای کهکشان برای اتواستاپ زن ها ماروین، روبوت افسرده و مالیخولیایی و ادی، کامپیوتر اصلی سفینه را به خواننده معرفی می کند. دانش ماروین چنان گسترده و هوش او چنان زیاد است که دنیا و زندگی برای او ملال آور، خسته کننده و غیر قابل تحمل اند و او به افسردگی مبتلا شده است. ادی، کامپیوتر سفینه، در حد غیرقابل تحملی چاپلوس و احساساتی است.

در این متن از واژه ی “اتواستاپ زدن” به عنوان معادل کلمه Hitchhiking استفاده شده که در غرب واژه ای جا افتاده است. اتواستاپ زدن در ایران چندان مرسوم نیست، اما شیوه ای جا افتاده در اروپا و آمریکا است. جوانان و به ویژه دانشجویانی که توانایی مالی چندانی ندارند، با باروبنه مختصر خود کنار جاده ها می ایستند و خودرو های شخصی، آن ها را مجانی سوار می کنند و تا مقصد مشترک، یا تا آن جا که مسیرشان یکی است، با خود می برند. این خونه دقیقا آخر دِه، روی یه تپه ی کوچک بنا شده بود. خونه تنها سرجاش ایستاده بود و می تونست تمام مزارع غربی رو ببینه.

اصلا ًخونه ی قابل توجهی نبود. حدوداً سی سال عمر داشت. زُمخت و چهار گوش بود. آجری بود و چهار تا پنجره داشت که اندازه و طرز ساخت شون حال آدم رو می گرفتند. تنها آدمی که از این خونه خیلی خوشش می اومد آرتور دنت بود؛ اون هم فقط به این دلیل که تصادفاً تو این خونه زندگی می کرد.

آرتور دنت حدود سه سال پیش از لندن بیرون زده و به این خونه نقل مکان کرده بود؛ چرا که آب و هوای لندن بهش نمی ساخت و عصبیش می کرد. آرتور هم تقریباً سی ساله بود. بلند قد، با موهای سیاه و چهره ای همیشه از خود ناراضی و دمغ. چیزی که بیش از همه آرتور رو کفری می کرد این بود که همه همیشه ازش می پرسیدند که چرا اون قدر دمغ و ناراضی به نظر می رسد. آرتور توی اداره ی رادیو کار می کرد. همیشه به دوستاش می گفت که کار توی رادیو جالب تر از اونیه که فکر می کنند. که البته درست می گفت. بیشتر دوست های آرتور توی کار تبلیغات بودند.

ادامه دارد…

 

 

 

 

موسسه آوا –داستان