فرآیند خلاقیت نفس

آدمی در اثر احساس فقر و نیاز به کمال، همواره در جستجوی مطلوب و محبوبی روان است.

حقیقت نیازمندی، نخستین حقیقتی است که انسان با آن آشنا می شود و در جان خویش به موجودی که برآورنده همۀ نیازهاست، اعتقاد می یابد.

اغلب انسا نهای امروز در روزمرگی ها و دنیای ماده گرفتارند و آرزوهای آنها در سطح ارضای نیازهای مادی و معیشت دنیایی تنزل یافته و سرگشتگی و ناآرامی انسان امروز را به دنبال داشته است.

معدودند انسانهایی که فطرت الهی خویش را با تعلقات مادی و اکتفاء نمودن به لذت حواس ظاهری نیالوده اند و تشنه کمال و حقیقت اند و چون این تشنگی و طلب، بر وجود آدمی مستولی شود، عشق و اشتیاق به کمال در انسان پدیدار می شود.

این تشنگی و اشتیاق، همه مراتب نفس انسانی -حس و خیال و عقل-  را در سایه حب مطلوب و در راستای دستیابی به آن، متمرکز و یک سوم می نماید.

حواس ظاهری انسان از پراکندگی و هرزه گردی خارج شده، خیال او در پی صورتهایی است که نشانی از مطلوب داشته باشد و عقل او به دنبال مسیرهای کوتاه و دسترسی آسان به

محبوب تلاش می کند و جانش در طلب نوری است که راه را به او بنماید. این اتحاد او یکپارچگی وجودی در انسان، که حاصل اراده ای قوی در طلب محبوب و رها شدن ازپراکندگی هاست، بسترساز الهام (اشراق) و کسب آگاهی برتری است که منشأ خلاقیت در آدمی است.

برای مثال میتوان نفس آدمی را به ماده فرومغناطیسی تشبیه کرد که دارای حوزه های مختلف مغناطیسی است و برایند دوقطبی های مغناطیسی هر حوزه، در جهت مشخصی قرار دارد و با یکدیگر همسو نیستند (مانند شکل) مادّه ای با این شرایط،خاصیت جذب مغناطیسی پایینی دارد؛

زیرا برآیند کلی دوقطبیهای مغناطیسی دریک جهت نیست و نمیتواند نقش یک آهنربا (مگنت) را بازی کند.

در این مثال هر حوزه مغناطیسی نماد مرتبهای از نفس انسانی است (حواس ظاهری، خیال و عقل) انسانی که در کثرات دنیای مادی گرفتار است و هر لحظه پراکندگی وجودی اش او رابه سویی می برد؛

چون انسان از ظلمت کثرات مادی بدر آمد و در سای طلب و اشتیاق کمال، به اتحاد و یکپارچگی وجودی دست یافت؛ مانند ماده فرومغناطیسی که برآیند دوقطبی مغناطیسی تمامی حوزه های آن در یک جهت قرار گرفته اند و تبدیل به آهنربایی باجاذب مغناطیسی قوی شده است، حقایق را به صورت الهام (اشراق) به سمت نفس خویش جذب کرده و چون غباری می رباید؛

در واقع آنچه بسترساز الهام و خلاقیت است، یکسویی قوای نفس انسان و اتحاد وجودی او با عالم خلقت است.

این انقطاع از اسباب و علل مادی را، حتی کسی که ظاهرا خداباور نیست، در مقاطعی از زندگی خود (مانند تمثیل قرآنی غرقه شدن کشتی) تجربه کرده است؛

زیرا انسان درلحظه های خطر و زمانی که از همه اسباب و علل نجات بخش نا امید میشود، به سوی قدرتی برتر، که ناتوانی و غفلت در او راه ندارد، روی می آورد و از او یاری می جوید؛ وجود چنین قدرتی را فطرت انسان به روشنی درک می کند.

اگرچه در اثر سرگرمی بسیار به اسباب و امور ظاهری از آن غافل است! ولی به هنگام رویارویی با خطرات و شداید زندگی، پرده غفلت کنار رفته و فطرت، نقش هدایت گری خود را نشان می دهد.

فراتر از حس و تجربه آنچه امروزه رشد سرسام آور و بیمار تکنولوژی رارقم زده است، اعتبار بخشی تام به علم تجربی بر پایه حس گرایی است؛

که گرچه در مقام عمل موفق بوده و توانسته است طبیعت را مسخّر خواسته های خویش نماید، از لحاظ نظری با بعضی سوالهای جدی مواجه است که پاسخ قطعی به آنها فقط با تکیه بر علم روزی امکان ندارد.

براساس محاسباتِ نسبیت عام، بشر قادر به مشاهده و آزمایش در محدوده کمتر از ۵ درصد از جهان می باشد و ۹۵ درصدِ باقیمانده را، با نام انرژی تاریک و مادۀ تاریک، نام گذاری کرده است. این نشان می دهدکه در نظریه های بنیادی علمی همچنان سوالات حل نشده بسیاری وجود دارد و ادراک حسی و ارتباط با دنیای مادی برای فهم حقایق علمی کافی نیست.

انسانها یک سری معلومات عادی دارند که از راه چشم و گوش و سایر حواس ظاهر حاصل می شود و گاه این آگاهى ها به وسیله قوای فکر و عقلی، تجزیه و تحلیل می شود و بخشی از علوم شکل می گیرد.

انسانها هم کم و بیش از این نوع آگاه بهره مند هستند. گاه برای بعض انسانها ادراکات دیگر هم حاصل می شود و مطالب به ذهن شان می آید که جنبه استثنای دارد و از اسباب ظاهر پیدا نشده است.

برخی فلاسفه از جمله افلاطون، ذوق و خلاقیت را به عنوان یک ادراک فراحسی تعبیر می کنند و این مفهوم، از قدیمی ترین مفاهیمی است که پیوسته مورد تأمل اهل نظر بوده است.

همانگونه که در شرح فرآیند خلاقیت عنوان شد، انقطاع از ماده، بسترساز حضور نفس، در مراتب بالاترِ وجود و کسب معرفت شهودی (الهام، حدس، القاء معانی و مکاشفه) حقیقت است.

هرچه تشنگی و اشتیاق به کمال در آدمی شدت گیرد، توسل و تضرع وجودی قوی تر، موجب صفای باطنی انسان و اتصال بیشتر به عالم ملکوت و مجردات خواهد بود و در نتیجه، نفس او بستر مناسب بروز خلاقیت شده و با جاذب های قوی، حقایق ملکوتی را به سمت خویش می رباید.

هدف ادیان هم چیزى جز این نیست که ادراک انسان را به سطحی فراتر از امور مادی برساند. در واقع هدف شریعت، جلوگیری از استغراق آدمی در ماده و دنیای مادون است و احکام آن، بسترساز رهایی آدمی از دنیای مادی و ورود به عوالم بالاتر است.

قرآن و ائمه علیهم السّلام، که مفسرین آن هستند، حبل المتین انسان در این سیر وسلوک اند و اگر آدمی به پایین ترین مرتبه قرآن، که الفاظ و ظاهر آن است، اکتفا نماید و از این ریسمان برای تطهیر نفس و عروج به عالم ملکوت بهره نبرد، جز خسران و ندامت نتیجه ای حاصل نکرده است.

به بیان حضرت مولانا :

زانکه از قرآن بسی گمره شدند       زان رسن قومی درون چَه شدند

مر رسن را نیست جرم یای عنود      چون تو را سودای سر بالا نبود

 

موسسه آوا –مقالات