امیرالمؤمنین می فرماید:ا َلْعَقْلُ وَالْعِلْمُ مَقْرُونانِ فى قَرَنٍ لا یَفْتَرِقانِ وَ لا یَتَبایَنان .

عقل و علم با هم به یک ریسمان بسته شده اند، نه از هم جدا مى شوند و نه در برابر هم قرار مى گیرند.

عقل قوّه ای است که آمادگی پذیرش علم دارد و میزان علم هرکس متناسب با درجه عقلی اوست. حکمای اسلامی برای عقل مراتبی در نظر می گیرند؛ پایین ترین مرتبه را که قابلیت تحصیل کمالات را دارد “عقل هیولانی (بالقوه)” گویند، هنگامی که یک سلسله معقولات ابتدایی و علوم اولیه را بدست آورد «عقل بالملکه»؛ و هر وقت از راه اکتساب علوم (به فکر یا حدس) قدرت بر استنباط معقولات ثانویه و علوم مکتسبه پیدا کند، آن را «عقل بالفعل» نامند؛ و به اعتبار حضور خودِ علوم در نزد نفس (علم شهودی) که از عقل فعّال استفاده کرده است «عقل مستفاد» می گویند. مستفاد نامیده شد به خاطر استفاده نفس از مافوق خودش، و غایت خلقت انسان رسیدن به عقل مستفاد، یعنی مشاهده عقلیات و اتصال به ملأ اعلاست که با “اتحاد عِلم و عالِم و معلوم” محقّق می شود.

مرتبه عقل در علوم متعارف جهانی که بر پایه حواس و تجربه است، “عقل بالفعل” بوده و دست آن از معارف شهودی و علم حقیقی که از اتصال به “عقل کلی الهی” بدست می آید کوتاه است. لسان آیات و روایات، بیانگر این حقیقت است که از منظر اسلام، عقل جزئی حسابگر باید با منشأ خود، یعنی عقل کلّی متصل شود و عقل بشری رنگ عقل الهی به خود گرفته، عقل دنیایی عقل آخرتی گردد.

امام علی (ع) صفات فردی که عقلش کامل شده است را اینگونه تبیین می نمایند:

ما عُبِدَ اللّه ُ بِشَىْ ءٍ اَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ وَ ما تَمَّ عَقْلُ امْرِى ءٍ حَتّى یَکونَ فیهِخِصالٌ شَتّى: اَلْکُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأمونانِ وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیْرُ مِنْهُ مَأمولانِ وَ فَضْلُ مالِهِمَبْذولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکفوفٌ وَ نَصیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا القوتُ لا یَشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ اَلذُّلُّاَحَبُّ اِلَیْهِ مَعَ اللّه ِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَیْرِهِ وَ التَّواضُعُ اَحَبُّ اِلَیْهِ مِنَ الشَّرَفِ یَسْتَکْثِرُ قَلیلَالْمَعْروفِ مِنْ غَیْرِهِ و یَسْتَقِلُّ کَثیرَ الْمَعْروفِ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرَى النّاسَ کُلَّهُمْ خَیْرا مِنْهُ وَ اِنَّهُ شَرُّهُم فى نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمامُ الاَمْرِ؛

خداوند با چیزى بهتر از عقل عبادت نشده است و عقل کسى کامل نشود، مگر در او چند خصلت باشد: انتظار کفر و بدى از او نیست، رشد و خوبى در او امید می رود ؛ زیادى ثروتش بخشیده شده و زیادى سخنش نگه داشته شده است؛ بهره او از دنیا تنها غذاى روزانه است؛ در طول زندگى از دانش سیر نشود؛ خوارى را با خداوند، از عزّت با دیگران بیشتر دوست دارد؛ تواضع نزد او دوست داشتنى تر از شرف و بزرگى است؛ خوبىِ کم دیگران را بسیار و خوبى بسیار خود را کم مى شمرد؛ مردم را از خودش بهتر و خود را نزد خویش از همه بدتر مى داند و این مهم ترین خصلت است.

مولوی در اقسام عقل می گوید:

               عقل دو عقل است اول مکسبی که در آموزی چو در مکتب صبی
               از کتاب و اوستاد و فکر و ذکر از معانی وز علوم خوب بکر
               عقل دیگر بخشش یزدان بود چشمه آن در میان جان بود
               از درون خویشتن جو چشمه را تا رهی از منت هر ناسزا

بنابراین دستیابی به علم حقیقی، منوط به داشتن عقلی است که مطابق با فرمایش بزرگان در مسیر تعالی و در جهت اتصال به عقل الهی باشد. و دستیابی به این مهم، جز با تزکیه و رهایی روح از دنیای مادون و قطع تعلقات مادی میسر نیست. عامل برتری انبیاء نسبت به مردم کمال عقلی آنها و برانگیخته شدن پیامبران برای آموختن علم و هموار کردن مسیر کسب علم است.

پیامبر اکرم (ص) خطاب به امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: “اگر مردم از طریق نیکی ها به پروردگار تقرب می جویند، تو با عقل به خدا تقرّب بجوی تا از همه برتر باشی.”

دستیابی به بالاترین مرتبه عقل که اتصال نفس آدمی با عقل کلی الهی یا به بیان دیگری “شهود قلبی” است، از کلام امیرالمؤمنین علی (ع) مشخص است آنجا که در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: آیا خدا را دیده ای؟ فرمود: من خدایی را که ندیده باشم عبادت نمی کنم. سپس فرمود خیال نکنی که دیدن با چشم ظاهر را می گویم… “لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان”؛”… دل ها او را با حقیقت ایمان در می یابند”.