انسان دانشمند شاید خودش نداند که ریشه ی اصلی این کنجکاوی مرموز، که دوست دارد مثل یک بچه فضول سر از کار قوانین این عالم درآورد چیست؟ اصلاً تا به حال فکر کرده اید، چرا انسان باید دنبال اینکه آغاز جهان کی بوده و سرانجام آن جهان چه خواهد شد، برود

آن هم توی این آشفته بازار جهان امروز؟!

اینشتین میگوید: «تنها چیزی که نمی فهمم این است که چرا من میفهمم!»

قبلاً ذکر شد که دانشمندان فیزیک مدرن به این نتیجه رسیده اند که جهان خلق شده است تا مشاهده شود و برای نهایی کردن مقدار دقیق و قابل درک ثابت های کیهانی، همواره دنبال مقادیری هستند که منجر به حیات میشود؛

به عبارت دیگر علم به نقطه ی جدیدی رسیده است که مقصودی برای عالم بوده که خلق شده است و دو فاکتور مهم در این مقصد اصلی ذکر میکند:

۱- اینکه مشاهده شود!

۲- اینکه حیات در آن شکل بگیرد!

این نظریه نسبتاً جدید Anthropic Cosmological Principle نام دارد.

بدون این دو قید فوق تئوری ریسمانها  String Theory  که از سال ۱۹۶۸ طرح گردید تا پلی بین نیروی گرانش و فیزیک کوانتوم بوجود آورد، به یک بنبستی می رسد؛

یعنی تعداد جوابهای معادلات آنقدر زیاد میشود که اساس تئوری را زیر سوأل می برد. شما در حل هر معادله ی ریاضی همواره جوابهایی بدست می آورید که با ضریبها و اعداد ثابتی همراه هستند که باید قیودی اعمال شوند که در اصط لح علمی گاهی آنها را شرایط مرزی  BoundaryConditions  می نامیم.

با اعمال این قیود، ثابتها بدست می آیند و پاسخ معادله از بینهایت جواب، به یک تعدادی جواب مشخص محدود می شود و به تئوری جدید، مفهوم واقعی، عملی یا کاربردی می دهد.

منتقدان نظریه ی ریسمانها نظیر نابغه فیزیک معاصر «ریچارد فاینمن» و «میچیو کاکو» و دیگران این بود که جوابهای معادلات تئوری ریسمانها String Theory آنقدر زیاد است که عملاً انگار این نظریه مشکلی از فیزیک را حل نکرده.

پس اگر این شرایط مرزی و قیود اعمال نشوند و تعداد جوابها به اندازه قابل استفاده یا حداقل قابل دفاع، از نظر علمی محدود نشوند، دیگر کسی به آن معادله یا تئوری اهمیتی نخواهد داد؛

زیرا خواهند گفت به جای پیدا کردن پاسخ و همگرایی، بدتر راه حل ها واگرا شده و گیجتر شدیم؛ بنابراین قید حیات و اینکه جهان تا مشاهده نشود، واقعیت معنی ندارد، خیلی مهم می شود. اتم و ذرات عالم تا کسی آنها را مشاهده نکند، اصلاً انگار وجود ندارند؛ مانند نتهایی آماده نوازش روی سیمهای یک گیتار است که تا کسی ننوازد، صدایی و نتی وجود ندارد!

قرآن می فرماید ما جهان را باطل نیافریدیم«ما خلقت هذا باطلاً سبحانک » و در جای دیگر میفرماید: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»

یعنی ما جن و انسان را فقط برای عبادت آفریدیم. معلوم می شود خود اصل عبادت و بندگی، پاسخ اساسی علت آفرینش است؛

پس اگر دانشمند برای یافتن رموز آفرینش، تلا ش می کند تا خالق خویش را بهتر بشناسد، این عین عبادت و بندگی است. حالا خداوند در بیان احکام و شریعت، خطاب به انسان میفرماید:اگر راست میگویی انسان که عبد و بنده من می شوی، آنطور که من

خدا می گویم، مرا عبادت کن نه اینکه مثل شیطان که گفت من تو را عبادت می کنم؛

ولی وقتی خدا فرمود خوب گفتی عبادت! حالا بیا به انسان سجده کن، گفت نمیکنم! یعنی هر طور دلم خواست عبادت می کنم به سلیقه ی خودم؛

اگر انسان ادعای بندگی کنی، بعد دوباره راه خودت را بروی و شریعت را مقدمه ی طریقت ندانی و خودت یک شریعت از پیش خودت درست کنی و گمان کنی خدا باید خودش را با تو هماهنگ کند نه تو خودت را با هستی، این در قاموس خلقت پذیرفته نیست؛

چون علم انسان محدود است و همه ی اصل عبادت و بندگی لوث میگردد. همه پیام قرآن همین است به انسان، که بیا خودت را از جمیع موجودات جدا نکن، جدایی طلب، پررو، خودسر و متکبر نباش، همه هماهنگ با

عالم هستند، قبل از تو هم قرآن بوده حالا که به تو رسیده است، میزنی زیر همه نظم عالم، خوب انسان بدان که داری حوصله ی همه موجودات در سماوات و الارض را سر می بری و همین روزها خودم نظم جهان را برمی گردانم، یا خودت را فدای جمع کن و تسلیم شو یا جمع جهان تو را سر جایت می نشاند به صورت بلاهای طبیعت، یا انسان کامل که باطن جهان است، نظم و تعادل (عدالت) را برمی گرداند.

علت اینکه با فیزیک جدید دانشمندان جهان به وجود خداوند نزدیکتر شده اند و لحن اکثریت قریب به اتفاق آنها تغییر کرده است، همین اتصال قوانین فیزیک خلقت با آگاهی و ارادهء انسان است.

خداوند به انسان اختیارات زیادی داده است، مسئولیت و توبیخ آن هم به همان اندازه از موجودات دیگر سنگینتر است. قرآن در سوره «حشر» میفرماید: «اذا الوحوش حشرت» یعنی حیوانات وحشی هم حشر دارند چه رسد به تو انسان که عقل و علم تمام به تو دادم.

در همین سوره می فرماید: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعاً متصدعا من خشیه الله »یعنی اگر این قرآن را بر کوه نازل کرده بودیم تکه تکه میشد! پس ای انسان قلب تو وقتی سنگ می شود، چقدر غیر قابل نفوذ در برابر سخن حق می شود؛

از طرفی وجه دیگر آیه می رساند که وقتی انسان به کوه قرآن بخواند با اخلاص و آگاهی و حضور قلب، کوه ها را هم جابجا می کند، چه رسد دشمنان اسلام را با دو تا طیاره و ناوگان پس از کی و چی می ترسی انسان وقتی من خدا با تو باشم؟! بنابر این کلام امیرالمونین(ع) که می فرماید:

انسان دانشمند وقتی به این مرحله از آگاهی برسد، خواب او هم عبادت است و نفس کشیدنش و هر ساعت فکر کردنش عین بندگی است و بهتر از هفتاد سال، یعنی همه ی عمر عبادت ظاهری است؛

همچنین در کلام معصومین(ع) داریم که خداوند می فرماید من گنج پنهانی بودم، جهان و این موجودات زنده را آفریدم تا این گنج پنهان را آشکار کنم؛ یعنی مشاهده ی علمی انسان از جهان، عین بندگی و عبودیت حقیقی است. اینجاست که برای مسلمان شدن، فقط کافیست شهادتین بگوییم؛

یعنی شهادت بدهیم که دست کبریایی و توانای الله را در این خلقت با عظمت دیدیم و تسلیم شدیم. خب اگر نفهمیدی، اصلاً توی این فیلم از عالم به این بزرگی چه دیدی؟ یعنی ای انسان ،ای جامعه، اگر علم نداری، فناوری نداری، مشاهد های نداری از عالم، شهادت به چی دادی؟ کدام اسلام؟ کدام الله؟ فقط می خواهی از سر وا کنی یا واقعاً خدا را دیدی؟!

امروز فلاسفه می گویند جهان تجلی صفات خدا است. بنا بر آیه «انما یخشی الله من عباده العلما« عبودیت دانشمندان ناشی از خشوعی است که در اثر یافتن حقیقت و عظمت آیات خلقت باعث م یشود ب یاختیار سر تسلیم بیاورند و سجده بر آستان او کنند و حقا که قرآن دانشمندی که این عظمت را می بیند و عبد او نمی شود، مستکبر می نامد و آتش دوزخ را تنها سوزش و حسرت از اینک ملطفی و جسارت در قصه ی عشق بنده ام میداند.

اینشتین در پاسخ به این سوال به کلیسا که آیا بهشت و دوزخ را قبول داری یا نه می گوید: «خدایی که من می شناسم خیلی زیباتر و بزرگتر است از اینکه، بندگانی را خلق کند، سپس آتشی بیافریند و آ نها را در آن بسوزاند؛

اینشتین می افزاید: او خدایی است که چنان قوانین دقیقی آفریده است که ما در تخطی از این قوانین و ندان مکاری، خودمان برای خود جهنم درست می کنیم!

امام صادق (ع) تعبیری از این هم زیباتر دارند و آن اینکه، آتش جهنم آتش سوزش آگاهی انسان برای فرصتهای از دست رفته در حیات است؛ یعنی قیامت روزی است که پرده از رخ زیبای یار یعنی خالقی که عاشق بند هاش بود، کنار می رود و انسان می بیند و آگاه می شود که کم لطفی و ببی اعتنایی به چه کسی کرده بود و در واقع ظلم به خودش بود؛ به بیان امیرالمومنین در دعای «کمیل» «ظلمت نفسی و تجرأت به جهلی» و جهنم

صرفاً جنساش حسرت دل است از ظلمی که به خود کرده ایم. در قرآن و روایات اولاً سخنان بسیاری نقل می شود از قول انسان که از سر شرمندگی در آن روز می زند؛ مانند«یقول یا لیتنی قدمت لحیاتی» یعنی ای وای بر من و ای کاش از پیش برای امروز فرستاده بودم؛ در

جای دیگر می گوید: ای کاش خاک بودم و مرا اینجا با این شرمندگی نمی آوردند. قرآن اسامی قیامت را «یوم الحسره» یا «یوم تبلی السرایر» می خواند؛ یعنی روز حسرت و روزی که پرده ها به کنار می روند و انسان متوجه زیان خود در از دست دادن معبود و معشوقی بسیار زیبا و محق پرستش، می شود و آتش جهنم برای او همان بهایی است که انسان در معامله ی عشق می پردازد.

ای جوانانی که طعم عاشقی را چشیدهاید و میدانید دل معشوق را سوزاندن به خودت برمی گردد، خودت میسوزی کسی آتش به جانت نمی اندازد؛ خودت پس از آگاه شدن میسوزی از ظلمی که به خودت کردی. یک بازیگر فوتبال وقتی به راحتی و با یک بی دقتی فرصت گل زدن به حریف را از دست میدهد، دل خودش بیشتر از همه میسوزد که چه فرصتی را از کف دادم!

این بهای عشق در دنیا هم سخت است؛ ولی هنوز در مقایسه با آن روز حسرت در قیامت این بها بسیار اندک است. تجارتی که انسان می توانست در دنیا داشته باشد با نرخ بهتر. خداوند در قرآن پیرامون تجارت دنیا و آخرت می فرماید: «انا الله

اشتری من المومنین انفسهم بان لهم جنه» یعنی خداوند مشتری و خریدار نفس انسان است و بهای آن را بهشت می دهد. از نگاه علمی یعنی انسان می بیند در قیامت مشاهدات او از عالم درست بوده است مثل دانشجویی که استاد پاسخ سوالات امتحان را می دهد و می بیند جوابهایش درست بوده! حالا در قیامت بهای سنگین باید پرداخت کند؛

چون آگاهی در قیامت، مطلق است؛ آتش سوزش درون یعنی «نار التی تطلع علی الافئده» بیشتر است، خیلی هم بیشتر!

خداوند در سوره ی «یونس»آیه ی ۱۰۶ می فرماید: «و لاتدع من الله ما لاینفعک» یعنی دعوت نکن به سوی خود از غیر خدا چیزی که نفعی در آخرت برای تو ندارد.

درجایی دیگر در سوره «النساء» آیه ۲۹ می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لاتأکلوا اموالکم بینکم بالباطل ان تکون تجاره عن تراض منکم»

یعنی ای اهل ایمان اموال یکدیگر را بین خود بر باطل نخورید، مگر اینکه داد و ستدی باشد بین شما بر اساس رضایت طرفین در معامله، که شرط صحت آن است.

در جای دیگر می فرماید اگر حالا بعد از اینکه در آسمانها و زمین، آیات قدرت ما را دیدی و با آگاهی و علم بنده شدید، حالا وارد تجارتی با خدا شوید که تباهی ندارد؛ به عبارت قرآن «تجاره لن تبور». امام صادق می فرماید: این خود انسان است که در آن روز با آگاهی و خواست خود، آماده ی پرداخت این بهای عشق به خدا می شود و نهایتاً به بیان شهید مطهری، از این دوزخی که خود باعثش بود آزاد شود؛ البته

به استثناء برخی مثل دشمنان اهل بیت که بحث جدایی می طلبد.

 

موسسه آوا –مقالات